هدایت شده از ↯ژولیت
یه جاش برگشتم به مامانم گفتم بخدا اینا منو سوژه میکنن، نگو دیگه🤣🤣
هدایت شده از ↯ژولیت
همینجوری داشتم غذامو میخوردم یهو دیدم یه سوسک گنده زیر صندلی داره راه میره
چنان جیغی کشیدم کل پارک برگشتن سمت ما(:
شاید زیبا ~
همینجوری داشتم غذامو میخوردم یهو دیدم یه سوسک گنده زیر صندلی داره راه میره چنان جیغی کشیدم کل پارک ب
من خیلی ناخداگاه سریع رفتم بیرون از آلاچیق
بعد دوثانیه ویندوزم بالا آمد گفتم چیشد بعد یادم افتاد فاطمه از سوسک عین سگ میترسه😭😭🤣
هدایت شده از ↯ژولیت
با هستی پریدیم بالای صندلی و همه داشتن نگاه میکردن (:
سوسکه هم همچنان داشت راه میرفت😭
شاید زیبا ~
با هستی پریدیم بالای صندلی و همه داشتن نگاه میکردن (: سوسکه هم همچنان داشت راه میرفت😭
مامان فاطمه: بیاین پایین خودتون رو لوس نکنید 😔
وسط مراسم
یه آقایی چشمای منو درآورد انقدر نگاه کرد
آخراش اینجوری بودم که "چرا گم نمیشی"