شاید زیبا ~
همینجوری داشتم غذامو میخوردم یهو دیدم یه سوسک گنده زیر صندلی داره راه میره چنان جیغی کشیدم کل پارک ب
من خیلی ناخداگاه سریع رفتم بیرون از آلاچیق
بعد دوثانیه ویندوزم بالا آمد گفتم چیشد بعد یادم افتاد فاطمه از سوسک عین سگ میترسه😭😭🤣
هدایت شده از ↯ژولیت
با هستی پریدیم بالای صندلی و همه داشتن نگاه میکردن (:
سوسکه هم همچنان داشت راه میرفت😭
شاید زیبا ~
با هستی پریدیم بالای صندلی و همه داشتن نگاه میکردن (: سوسکه هم همچنان داشت راه میرفت😭
مامان فاطمه: بیاین پایین خودتون رو لوس نکنید 😔
وسط مراسم
یه آقایی چشمای منو درآورد انقدر نگاه کرد
آخراش اینجوری بودم که "چرا گم نمیشی"
من نقاشی می کشم چون فکر می کنم اینطوری
بتونم بدون نیاز به کلمات، درک بشم.
- نامهی ونگوگ به برادرش نوشت، سال ۱۸۸۲