هدایت شده از ستاره گمشده غربی
اینو میگم در حالی که باید زودتر حاضر شم تا به کلاسم برسم اما یه پیام خیلی ذهنمو درگیر خودش کرد. من تا مدت ها پیش اصلا آدمی که خودش رو درگیر سیاست و جامعه کنه نبودم و درواقع همیشه از این افراد دوری میکردم ساید مشخصی نداشتم و حرف های بقیه برام بی معنی بود اما الان مدتی میشه که چشم هام رو باز کردم دیدم و دیدم و دیدم.
هرچند اصلا به نفعم نبود اما مطمئنم سمت درستی از تاریخ رو انتخاب کردم. حالا من میدونم اشک یعنی چی درد یعنی چی خون یعنی چی و مهم تر از همه وطن.
اما هنوز خیلی ها هستن که خوابن چشم هاشون رو بستن و اما مربوط به من نیست من مسئول عقاید دیگران نیستم من نمیتونم براشون تصمیم بگیرم تذکر بدم اینا مسائل شخصیه تا جایی که آسیب زننده نباشه ولی این بار محکم سعی میکنم از این آدم ها دوری کنم هر چند نزدیک اما مگه میشه توی جریان خون رودخونه ماهی های تلف شده رو نبینی؟
همه اینا رو گفتم تا بگم اگر کسی رو از اینجا ریموو کردم و براش سوال پیش اومد دلیلش اینه من نمیخوام عقاید خودمو به کسی تحمیل کنم قرار نیست کسی با خوندن ارزش گذاری من حال بدی پیدا کنه اگر مسیر زندگیش با من یکی نیست نمیدونم چرا خودش اینجا میمونه شاید نمیتونه بره و من کمکش میکنم؟
Maybe MySelf
Cause I thought monsters lived under the bed, that's before I knew they walked the street instead.