تیلههای چشمانش میدرخشید، درست مثل ماه. انقدر که گاهی نورافکنهای خیابان روبرویی در برابرش کم به نظر میآمد، برق چشمانش روشنتر از طلوع و شوق نگاهش اغواگرتر از غروب دیده میشد.
با خودم میگفتم تموم میشه، همه چیز بعد اون تموم میشه و پایان منم همون موقعست اسمون رنگیم تاریک میشه و روشنایی روزام خاموش.
اما من باز قوی موندم نقاب صورتمو محکم تر کردم و روی قلبم سرپوش گذاشتم شاید این بار اروم تر شکست(؟)
Maybe MySelf
𝗦𝘁𝗶𝗹𝗹 𝘄𝗶𝘁𝗵 𝘆𝗼𝘂 ?! 🪐 -
: یادمه با هم میخندیدیم و با هم گریه میکردیم اینو میگم چون میخواستم بدونی این احساسات ساده همه چیز من بودن، همه چیز.هنوزم منتظر روزی هستم که ببینمت اخه میخوام توی چشمای کهرباییت نگاه کنم و بهت بگم دلم برات تنگ شده 💗 !
This morning I saw a monster in the mirror,
who knows? Maybe that was the real me.
اولین بار که دیدمش ؛ از نگاهش نور چکه میکرد ماه توی قهوه چشم هایش شناور بود و من یقین یافتم که "او" گونه انسانیِ ماه است.