فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#استوری
اولین باری که ترس از قاسم سلیمانی تو چهرتون دیدم خوب یادمه........✌️
#خانه_امن
💫@MazhabiiiTor💫
چــــــ❥ــــادر:
یعنے آنچه پشتـــ در بر سر زهرا سوختـــ ؛😔
ولے از سر زهرا نیفتاد ...🙃
چــــــ❥ــــادر:
یعنے آنچه با میخ به بدن زهرا دوخته شد ؛😭
ولے از سر فاطمه نیفتاد ...🙂
چــــــ❥ــــادر:
یعنے آنچه زهرا با یڪ دستش او را گرفتــــ ؛
ڪه ازسرش نیفتد و با یڪ دستش ڪمربند علےرا گرفتـــ ڪه او را نبرند ...
و اگر قرار بود فقط یڪے از این دو را میگرفتـــ ؛ حتما چــــــادر بود ...☺️
چــــــ❥ــــادر:
یعنے آنچه ظهر عاشورا بر سر زینبـــ سوختـــ ؛
ولے از سرش نیفتاد ...✌️
چــــــ❥ــــادر:
یعنے زینبـــ راضے به تڪه تڪه شدن عباسش شد ؛ ولے راضے به دادن نخے از آن نشد …💪
🌸@MazhabiiiTor🌸
•••
ازتوسهممهمہیعمرپریشانحالیست!
آھایآنکہ...
خودتهستےوجایتخالیست💔
🎀@MazhabiiiTor🎀
#لحظہاےباشهدا🕊✨
دوستدارمیادمباشه
کهچندروزیبیشترزندهنیستم
وچندباریبیشتر
پیشنمیادکهکسیازمچیزیبخواد
ومنبتونمکمکشکنم
وبعد
باکمالِمیلبهآخرتاینکارروبکنم،
باشهکهخداهمخوششبیاد
مناونینیستم
کهبگمبرایخداکاریمیکنم💔(:
◍شهیدروحاللهقربانی
°•🦋@MazhabiiiTor🦋•°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠کسانی که فیلم مستهجن میبینن و یا خود ارضایی میکنن فقط یک لحظه فقط یک لحظه این کلیپ رو ببینید.
بهتون توصیه می کنم ببینید👌
خدایا مارو از این باتلاقی که توش گیر کردیم نجات بده....🤲
✨@MazhabiiiTor✨
رویای عشق پارت سی ام
ما رفتیم خونه و اینکه میدونستم کیان چند ماه پیشمه حالمو خوب میکرد
_ یاس
+بله؟
_ میدونی حالا مساوی شدیم
+ چی؟
_ هم من زیر قولم زدم هم تو
+ من کی زیر قولم زدم؟ چه قولی؟
_ دستبند رویای عشق رو یادته
با دستم زدم رو سرم و گفتم ببخشید من اون لحظه اصلا حواسم نبود
یه خنده ای کوچیک کرد از همون خنده هایی که دلمو میلرزوند و بعد گفت
+ عیبی نداره من سر اون دستبند ماشینمو فروختم مگه میشه که بزارم اینقدر راحت پارش کنی بریزی دور
بیا دونه به دونشو جمع کردم خودم باز واست درستش کردم
با کوسن که کنارم بود زدم تو سرش و گفتم
_ دست شما درد نکنه یعنی فقط اینکه واسه پول ماشینت که حیف نشه اینکارو کردی؟
+ دیوونه جای تشکرت میزنی
_حقته فقط بلدی حرص بدی منو
+ باشه ببخشید فقط واسه تو درستش کردم خوبه؟
_ والا نمیدونم چی بگم از دست تو
بعد دوتایی زدیم زیر خنده
چند ماه گذشت خیلی زود هم گذشت روحیم این چند ماه خیلی خوب شده بود روزی نبود که نگیم نخندیم😂
اما از الان به بعد تبدیل میشه به هفته ای سه بارخنده😔
+ کیان
_ جان
+ میشه نری؟
_ نمیشه که عزیزم مجبورم هیچ چاره ای هم ندارم
+ خب اخه....
_ نگران نباش جمعه هارم میپیچونم میام پیشت
+ دوست دارم همیشه پیشم باشی
_ فکر میکنی من دوست ندارم گیر افتادم دیگه بین عشق پدرم با خالم منم اون وسط گیر کردم اگه به من بود همین الان طلاقش میدادم و خودم و تورو خلاص میکردم
+ چی بگم
_ هیچی فقط از خونه تنها بیرون نرو مجبورم شدی بهم بگو خودم بیام ببرمت دانشگاهم که فعلا واسه غیبتات اخراجت کردن پس بمون خونه تا پس فردا
+چشم
_ چشمت بی بلا فعلا
+ فعلا
کیان که رفت دل منم باهاش رفت به دستبندم نگاه کردم و خاطره اونروز تو بیمارستان و روز های بعدش یادم افتاد حالم گرفته شد اخه اونموقع چرا اینقدر با کیان بد شدم اون که تقصیری نداشت تنها گناهش عشق پدرش به خالشه و بس
چند هفته ای گذشت و باز من و کیان داشتیم بچه دار میشدیم ولی اینبار حواسمون خیلی جمع تر بود....
کپی🚫
🦋@MazhabiiiTor🦋
رویای عشق پارت سی و یکم
۹ ماه تمام و من یک روز درمیون چشم انتظار کیان بودم هر دفعه که میومد میفرتیم و وسایل بچه میگرفتیم چون نمیدوستیم دختره یا پسر از هرچیزی دوتا میگرفتیم مثلا یه کفش دخترونه با یه کفش پسرونه قرار هم گزاشته بودیم اگه پسر شد اسمش رو کیان بزاره اگه دختر شد من
این اخراهم زنگ زدم زنعموم اومد کمکم خلاصه همه اماده بودیم تا بالاخره این ۹ ماه تموم شد
و منم راهی بیمارستان شد و بالاخره مادر یک دختر نازو ملوس شدم و اسمشم گزاشتم روژان😍کیان هم موافقت کرد
و تونستیم براش شناسنامه بگیریم خداروشکر بچه سالم بود بعد از مرخصی من از بیمارستان اول رفتیم خونه بابای کیان و جشن گرفتیم همه جز محبوبه خوشحال بودند و من خیلی بیشتر از دیگران چون حالا وقتی کیان نیست تنها نیستم و سرم با روژانم گرمه
دوست داشتم شبنم هم پیشم بود چون اوموقع که نیاز به کمک داشتم پیشم بود و دلم میخواستم موقع خوشحالیمم پیشم باشه اما از اون روز سیاه به بعد نه خبری از یوسف بود نه شبنم بعد از یک روز کامل شادی کردن قرار شد به مدت یه هفته کیان پیش ما باشه تا بچه یکم جون بگیره زن عمومم که پدربزرگم تنها بود همون شب با اتوبوس به خونه برگشت اوضاع خیلی خوب پیش میرفت و من واقعا خوشحال بودم چون دیگه واقعا احساس خوشبختی داشتم تا اینکه یه روز وقتی کیان از سرکار برگشت.......
کپی🚫
💞@MazhabiiiTor💞
44.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻سازمان فضای مجازی استان تهران تقدیم میکند؛
🎥 نماهنگ #مرد_میدان
🌸@MazhabiiiTor🌸
🌹🍃🌹
#شهیدی_که
#مسئول_کمیته_ازدواجه💍💕
یادمہ از اولین دوره هاے راهیان نور ڪہ رفتہ بودم ،وقتے وارد هویزه شدیم قشنگے فضاش ما رو گرفت ...😊
ڪسایے ڪہ رفتن هویزه میدونن چے میگم ...
جلوے درش کفشاشو👟 میگیرن و واڪس میزنن ....
از تونل سر بندها ڪہ عبور میڪنے میرسے بہ یہ حیاط ڪہ دو طرفش شهدا دفنن و چند تا درخت🌴 رو مزار بعضے شهدا سایہ انداختہ و دلچسبے فضا رو دو چندان میڪنہ
یادمہ وارد شدیم و راوے روایت گرے میڪرد . یڪے از بچہ ها ڪہ سابقہ دار بود اصرار ڪرد بچہ ها بریم سر قبر 👈شهید علے حاتمے🌷
پرسیدیم چرا بین اینهمہ شهید به اونجا اصرار دارے ...⁉️
گفت بیاین ڪارتون نباشہ 🤔
رفتیم سر مزار شهید و مشغول فاتحہ و صحبت و دیدیم چند تا خواهرا هم پشتمون سرپا وایسادن و منتظرن بیان همونجا و چون ما اونجا بودیم خجالت😓میڪشیدن جلو بیان
برام جاے تعجب بود خوب بقیہ شهیدا اطرافشون خالین برن برا اونا فاتحہ بخونن ...
ڪہ این رفیقمون گفت آخہ این شهید مسئول ڪمیتہ ازدواجہ 💑
هر ڪے با نیت بیاد سر خاڪش سریع ازدواج میڪنہ (پس بگو چرا خواهرا صف وایساده بودن 😂😂😂)
ما هم از قصد هے ڪشش میدادیم و از روے مزار بلند نمیشدیم 😁...
یهو راوے اومد بلند جلومون با صداے بلند و🗣خنده 😄 گفت :آقایون این شهید شوهر میدهها ... زن نمیده به ڪسے
یهو همه اطرافیان و اون خواهراے پشت سرے خندیدند 😂و ما هم آروم آروم تو افق محو شدیم ..🌅
البتہ راوی بہ شوخے میگفت ؛ خیلے بچه ها با نیت اومدند و ازدواج 🎊هم ڪردند .
شهید علی حاتمی🌹
🌸@MazhabiiiTor🌸