نمیدونم از اتفاقای معمولی زندگیم خوشحال باشم یا از اینکه کسی نیست براش تعریف کنم ناراحت
دلم برا اون تایمی که با ذوق استوری های چرت و پرت میزاشتم تو واتساپ تا ملتو بخندونم تنگ شده.
از جواب پس دادن به همه خسته ام
از جواب پس دادن به همه خسته ام
از جواب پس دادن به همه خسته ام
از جواب پس دادن به همه خسته ام
از جواب پس دادن به همه خسته ام
نمیدونم چرا این چند وقته انقد حرص میخورم
شاید چون هیچکسی نیست که حداقل به غرای لعنتیم گوش بده؟ شایدم چون خانوادم یکم زیادی رو مخن.
دلایلم میتونن هیچ ربطی به هم نداشته باشن
وقتی توی ریاضی همش دارن بهمون یاد میدن x رو جوری پیدا کنیم که معادله صفر بشه یعنی کل زندگیمون پوچ بوده و کلا همیشه دنبال صفر کردن بودیم