به همون اندازه که بلدم به آدما نزدیک بشم به همون اندازه هم میتونم کاری کنم که ازم دور بشن و این شاید تنها چیزیه که همیشه بابتش از خودم ممنون بودم
بعد از آنارا سومانارای آجوشی تو صدای جادو، قراره ویوا لا ویدا گفتن بند واترملون شوگر تو هندوانه ی درخشان مغز منو مورد عنایت قرار بده🥲
هدایت شده از زرزریجات سابق 🫠
از دلایل اصلی اینکه اسنپ چت ندارم اینه که ترجیح میدم یه زشتِ واقعی باشم تا یه خوشگلِ فیک
کیه که امروز به جایی رسید که این بندو پاره کرد و قراره تا سال ها به خودش سرکوفت بزنه؟ معلومه منِ همیشه احمق.
روز به روز دارم عوضی تر میشم و شاید دوسش نداشته باشم اما نمیتونم جلوشو بگیرم چون زیادی به فکر خودمم بچه ها زیادی.
حس میکنم دارم میشم کسی مثل شین آه تو قاضی شیطان.
کسی که برای رسیدن به هدفش دست به هر کار کثیفی زد و نهایتا وقتی واقعا باخت خیلی عادی از کنارش رد شد و خودشو تموم کرد.