واقعا حس احمقانه ایه که انقد عوضی ام و از خودم متنفرم ولی وای من بهترینم و خیلی عاشق خودمم.
حدس بزنید چیشده؟ ساعت نزدیک دوازدهه و اگه بتونید پستای منو درک کنید یعنی از ماتریکس خارج شدید
هدایت شده از سبز نعنایی
باد میان موهایش وزید. کمی روی تاب تکان خورد و با انگشتان منجمد زنجیر های سرد را لمس کرد. پاهایش را روی برف ها کشید. سوت میزد و با خود اوازی از دل کودکی میخواند. اوازی انقدر عمیق که نمیدانست متعلق به چه دورانی ست. کسی که منتظرش بود دیر کرده بود. پس تصمیم گرفت به برنامه خودکشی اش برگردد.
To: dear brooklyn
https://eitaa.com/mbtookhalii
″میم.ب″
باد میان موهایش وزید. کمی روی تاب تکان خورد و با انگشتان منجمد زنجیر های سرد را لمس کرد. پاهایش را ر
این زیادی قشنگ بود میرم راجبش یه کتاب بنویسم بچه ها خدافظ
هدایت شده از Dreams
تمام دلبستگی هام به نحوی منجر به پشیمونی شده، اما چی میشه که به این کار ادامه میدم؟
عجیبه واقعا
من همیشه سعی میکنم راز های دیگران رو به حتی صمیمی ترین دوستام نگم ولی همون دیگران کافیه یه چیزی از من بفهمن.
اینجوریه که کل دنیا از این قضیه خبردار میشن🤡
انقد آبریزش دارم که وقتی میای تو اتاقم: دستمال اینجا دستمال اونجا دستمال همه جا
دارم تو دستمالام غرق میشم و هر چی ام دوباره میندازن سطل بازم هستتتت