″میم.ب″
بچه ها من من بچه ها
من امروز در حال فکر کردن به جواب سوالی که میگفت چرا خرده های کاغذ به سمت میله ربوده میشن؟
مغزم: چون خرده های کاغذ کوچولو و گوگولی ان و میله رو بغل میکنن تا احساس تنهایی نکنه
چرا شب امتحان در صورتی که هیچ وقتی برا درس خوندنم ندارم باید قیافم تو آینه به داف ترین حالت ممکن باشه که باعث بشه بخوام با خودم لاس بزنم؟
″میم.ب″
دوباره دارم به اون دورانی که باید از همه دور بشم نزدیک میشم
و با توجه به سامانه ی بارشی امسال خیلی جدی تر از دفعه های پیشه چون فهمیدم که فقط بعضی از ارتباطات نه تنها نمیتونن همیشگی بمونن بلکه وقتی لازمه قطع بشه بشن باید قطع بشن حتی اگه بدترین اتفاقات پشتش باشه.
بعضی وقتا ام میخوای از یه کسی دوری کنی همه یهو انگار اینجورین که بیاید برید تو حلق هم🤡
از لحظات تکراری زندگیم که امسال با ۵۵۸۸۷۹ نفر پیش اومد این بود که-
ملت: گفتی کلاس هشتم بودی؟
من: یازدهم. به ولله یازدهمم. به ولای علیییی یازدهممممممممم
هدایت شده از White
فقط کافیه انسان باشی
واقعا فقط کافیه انسان باشی تا بعد از اینهمه اتفاق تشخیص بدی کدوم طرف ایستادی، حق و باطل هیچوقت از بین نمیره فقط از یک شکل در تاریخ به شکل دیگه ای تبدیل می شه
چرا در ترسناک ترین لحظات فیلم ترسناکا خنده دار ترین میما یادم میاد که وسط سکانس از خنده پاره شم؟ واقعا روانیم یا چی؟