eitaa logo
رمان تلخی بی پایان
90 دنبال‌کننده
29 عکس
0 ویدیو
0 فایل
داستانی پر از فراز و نشیب
مشاهده در ایتا
دانلود
1:دورت بگردم تا وقتی نفهمیدید قضیه چیه قضاوت نکنین 2: عزیزم اینجوری نگو من هنوز دوسش دارم 3:چشم سعی میکنم پارت ها رو تند تند بزارم،صددرصد تو زندگی من نبودن و قضاوت کار خداست ولی من نمیتونم نظر کسیو عوض کنم بزار هر جور دوست دارن فکر کنن
1: سلام خداروشکر خوبم 2: قربونت بشم نظر لطفته 3:عشق قدر دونستن حالیش نمیشه 4:نه بابا خواهر برادر کجا بود 5:نه ولی کاش رو به رو میشدم
خوب کاری کردی 👏👏👏
1:آره صد درصد قبول دارم 2:خیر متاسفانه🖤💔 3:چون دیگه نیست که بخوام باهاش حرف بزنم 4:بی نهایت 5:منم خیلی خوشحالم که شما ها رو دارم
1:نه بابا 2: آدرس خونشو دارم ولی دیگه خودش نیست و داداشش و خواهرش اونجا زندگی میکنن
آره دورت بگردم😞
1:بخوام بگم رمان اسپویل میشه عزیزم 2: متاسفانه فوت شده 3:مرسی عزیز دلم 4:منم هنوز باورم نمیشه💔 5:نه کات کرده بودیم
1:دورت بگردم ببخشید ولی نمیشه چون یه سریا مزاحمت ایجاد میکنن 2:گلم من سعیمو میکنم سریع پارت ها رو بذارم ولی الان ازم نخواین دلیل فوتش رو بگم
آره واقعا خیلی سخته و امید وارم هیچکس گرفتار این درد نشه
1:اگه برسم امشب اگه نرسم فردا صبح از خواب بیدار شدم میزارم 2:چشم 3: مرسیییییی،آره واقعا دنیا خیلی نامرده
1:۱۳۸۹ 2: مرسی عزیزم
تلخی بی پایان پارت 16 کنار امیر نشسته بودم که مانی گفت: عشقم میشه دو دقیقه بیای بریم تو تراس باهات یکم حرف دارم بلند شدم رفتم دنبالش تو تراس و گفت:میخواستم خیلی وقت پیش ازت یه سوالیو بپرسم ولی اتفاقاتی که این مدت افتاد مغزمو درگیر کردم و نتونستم درست باهات حرف بزنم سوالم اینه که از مامان بابات متنفری؟ من:مامانم نه ولی بابام آره مانی:بابات باهات چیکار کرده مگه دختر؟! من: خیلی کارها که الان بخوام بگم خیلی طول می‌کشه مانی: حداقل دو تا از بد تریناشو بگو میخوام بدونم بابات چه جور آدمیه من: کلاس اول که بودم تو مدرسه یکی از دوستام برام ناخونامو لاک زد و وقتی رفتم خونه بابام عصبی شد و ناخونامو دونه دونه با انبر دست کند💔 درسته الان دردشو یادم نیست ولی کاری که بابام کردویادم میمونه و رو مغزم حک شده مانی: مطمئنی باباته؟!دومی رو بگو ببینم من:آره بابامه،وقتی۹سالم بود بابام منو به زور گذاشت بیمارستان روانی چون افسردگی گرفته بودم و با هیچکس حرف نمیزدم