و دلیلش این نیست که آدمهای موردعلاقهات لزوماً بدتر از بقیهاند؛ دلیلش اینه که همونها بیشترین قدرت رو روی احساساتت دارن
وقتی کسی برات مهم نیست، حرفش شاید چند دقیقه ذهنت رو درگیر کنه و بعد تموم بشه. اما وقتی عاشقش هستی، دوستش داری یا برات ارزشمنده، ازش انتظار داری که مراقب دلت باشه. برای همین حتی یک بیتوجهی، یک جواب سرد، یا یک سکوتش میتونه خیلی بیشتر از حرف یک غریبه درد داشته باشه.
اما اگه همون آدم باعث بشه اعتمادت بشکنه، دردش فقط از کارش نیست؛ از اینه که با خودت میگی: «پس من انقدر اشتباه قضاوت کردم؟» «دیگه به کی میشه اعتماد کرد؟»
آخرش هم آدم میفهمه اعتماد مثل پول نیست که هرجا گم شد دوباره دربیاد. ساختنش زمان میبره، ولی خراب شدنش شاید فقط چند ثانیه.