بلاخره بعد از چند ماه تونستم نقاشی بکشم
به خوبی اثر اصلی که هیچوقت نمیشه ولی خب
هدایت شده از « گیلهگُل🇮🇷 »
🎺- زخمِ شب میشد کبود، در بیابانی که من بودم؛
نه پرِ مرغی هوایِ صاف را میسود، نه صدای پایِ من همچون دگر شبها، ضربهای بر ضربه میافزود.
تا بسازم گردِ خود دیوارهای سر سخت و پا برجای، با خود آوردم ز راهی دور،
سنگهای سخت و سنگین را برهنهای.
ساختم دیوارِ سنگینِ بلندی تا بپوشاند؛
از نگاهم هر چه میآید به چشمانِ پست،
و ببندد راه را بر حملهی غولان، که خیالم رنگِ هستی را به پیکرهایشان میبست.
روز و شبها رفت.
نه مرا حسرت به رگها میدوانید آرزویی خوش
نه خیالِ رفتهها میداد آزارم.
لیک پندارم، پسِ دیوار، نقشهای تیره میانگیخت، و به رنگ دود، طرحها از اهرمن میریخت.
تا شبی مانندِ شبهای دگر خاموش، بیصدا از پا در آمد پیکرِ دیوار،
حسرتی با حسرتی آمیخت.
| دیوار، سهراب سپهری. |
⋅₊ صندوقِ پستی وهمنامـه، برای ماهِ قشنگ من.
هدایت شده از تقدیمی ،
تو اونی بودی که همیشه کتابو از حفظ بود ولس میگفت هیچی نخوندم
-
40٪فرشته ، 80٪ شیطان
-
86٪
هدایت شده از مغموم
شغل: کتابدار
ایزد: مویرای(الهه سرنوشت)
کتاب: جز از کل
از طرف: @Arghavanyuka
تقدیم به: https://eitaa.com/meeeeeee21