من حتی دلم برای بیمزهبازی و تو سر و کله زدن و مسخرهبازی و تیکه انداختن تویِ اتوبوس هم تنگ شده
من به کی بگم اینو ؟
من حتی دلم واسه منتظر بودن و حرصخوردنامون از دست بچهها ،
برای کنتاکتهامون با بچههای اون مدرسه ،
برای اون اکیپِ خفن
برای دعوا سر مداحی یا آهنگ
برای همخونی مداحی
برای روضۀ شبونه تو اتوبوس تنگ شده ؟!
به کی بگم که بفهمه ؟
من حتی دلم واسه اون روایتگریهایی هم تنگ شده که با سرش خواب بودم یا از راویش خوشم نمیومد :)
من حاضرم تمام زندگیمو بدم ولی دوباره تویِ اون خاک برای یک لحظه هم که شده نفس بکشم :))))
[مشڪآت⁶⁹]🇮🇷
امروز 😭>>>
حدودا ماهِ گذشته این موقع شب داشتم ساک جمع میکردم و شادترین آدم رویِ زمین بودم ولی الآن اینجام ؛ تویِ این هوایِ نفسگیر و دارم دست و پا میزنم تا کم نیارم :)🚶🏻♀
[مشڪآت⁶⁹]🇮🇷
میگفت ؛ وقتی همیشه باشی ، دیگه دیده نمیشی :)) چقدر راست میگفت !
آره ، من همیشه برایِ همه تویِ همه تایمایِ زندگیشون بودم ولی برای خودم کی بوده ؟!
[مشڪآت⁶⁹]🇮🇷
خیلییی خنده داره واقعااا..
خانوادم🙂
اونا مشکلمو حل کنن🤣🤣🤣
ـ اونا خودشون اصلی ترین مشکلاتمن:)❤️🩹
توکه تصمیمت رو گرفتی عزیزم ،
اونی که باید تیکههایِ قلبی که شکوندیش رو از رو زمین جمع کنه ، منم :)