eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ❁•𝑨𝑫𝑰𝑻 𝐴𝑀𝐴𝑇𝐼𝑆:)°❁
20.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨ ســاده امــا کاربـردی😍 ڪپی؟😁 فـقـط اسـتـفاده شخصـی!❤️☘ °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•° چـنلـ اصـلی💜🦄: @Pardis_Cutee✨ چـنلـ‌ ادیـٺ🧡🦊: @editacat
کیا از آموزشا و ادیت های کانال راضین؟🤔 راضی (🌱) بفرست اگر راضی هستید بفرستید اگر نه خب ی فکری کنیم دیگه😕 @amatis_14
[رمان : عشق و انتقام] تارا خواست زنگ بزنه پلیس که یهو امیرعلی رفت جلو گوشیو از تارا گرفت امیرعلی: بس کن دیگه بیا هر چی تو گذشته اتفاق افتاده رو فراموش کنیم من دوست دارم بدون تو نمیتونم تارا: من ازت متنفرم نمیخوام ببینمت بروووووو چطور اون موقع که به فکر انتقام بودی یادت نبود؟! امیرعلی: من نمیدونم تو حال خودم نبودم الان پشیمونم =خلاصه امیرعلی ول کن نبود ۲۴ ساعته دم در خونه تارا بود تارا هم پلیس خبر نمیکرد چون میخواست خودش ماجرا رو حل کنه اما امیرعلی کوتاه نمیومد ۲ ماه گذشت و باز هم همون طور تارا دیگه از زندگی خسته شده بود حتی نمیتونست بره بیرون چون امیرعلی میافتاد دنبالش آبرو نزاشته بود براش تصمیم گرفت خودکشی کنه😞 زنگ زد به امیرعلی تارا: خوب گوش کن این آخرین باری هست که تو صدای منو میشنوی من میخوام خودکشی کنم و هیچکس هم جلودارم نیست امیرعلی: چی داری تو بیخووود میکنی😡 گوشیو قطع کرد و دوویید تو خونه تارا: نیا نزدیک یک قدم دیگه جلو تر بیای کار و تموم میکنم امیرعلی:دیوونه بازی درنیار من غلط کردم تروخدا اونو بزار کنار باهم حرف بزنیم تارا:من دیگه تصمیم خودمو گرفتم الانم زنگ زدم برای خداحافظی =تارا خواست قرص و بخوره تا گذاشت دهنش امیرعلی دوویید زد به دستش آب از دستش افتاد و لیوان شکست ولی قرص تو دهنش بود زد به پشتش هر کاری کرد و با بدبختی قرص از دهنش افتاد بیرون تارا:برو گمشو به من دست نزن تو چیکار داری با من 😥😭 امیرعلی:من نمیزارم تو رو از دست نمیدم پارت 7
ولادت با سعادت سیّد السّاجدین امــام زیـن العـابدیـن علیه السلام مبارک🌱💚
رفقا چرا لف؟ بابا باور کنید ماهم آدمیم!!! دم خونه تکونی فشار مامانا بسه شما رحم داشته باشید خب 😫💔 کنید ببینیم کیا درحال خونه تکونی هستن؟😂🤔
♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎ 𝓛𝓲𝓯𝓮 𝓲𝓼 𝓽𝓸𝓸 𝓼𝓱𝓸𝓻𝓽 𝓯𝓸𝓻 𝓪𝓻𝓰𝓾𝓶𝓮𝓷𝓽𝓼. 𝓙𝓾𝓼𝓽 𝓼𝓪 𝓸𝓷♥️ ♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎♡︎︎ ‌(Nazanin_bayaty👸🏼) (pardis_pour_abedini👸🏻) ‌ روزی به دلبری نظری کرد چشم من زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆ 𝒈𝒐𝒊𝒏": @pardis_cutee 🎼🎻 بزرگ ترین چنل نازنین بیاتی و پرديس پور عابدینی در ایتا~ اصکی نرو جانا✖️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
[رمان:عشق و انتقام] تارا داشت کم کم دوباره عاشق امیرعلی میشد اما نمیتونست اون رو ببخشه به خاطر همون تارا اینبار تصمیمی عجیب گرفت خواست فرار کنه بره تو شهرستان پیش عمه اش صبح زود راه افتاد و امیرعلی هم دنبالش تارا همه تلاشش رو کرد تا از دست امیرعلی خلاص شه به خاطر همون تو راه افتاد تو یه محله خطرناک توراه گیر یه سری آدم ولگرد و لاشی افتاد امیرعلی سریع اومد جلو که از تارا دفاع کنه امیرعلی با اونا درگیر شد امیرعلی چاقو خورد 😰 که اگر یکم دیر تر میرسید ممکن بود بمیره.. تارا :امیرعلییییی 😭😭 تروخدا بلند شو ... چرا اومدی من نمیخوام.. نمیخوام ... تو بمیری امیرعلی: بزار آخرش فدات شم تا که بفهمی چقدر دوست دارم تارا: خدانکنه ..من نمیزارم.. الان من چیکار کنم چطوری بزارمت تو ماشین امیرعلی: برووو دارم تاوان بدی هام و میدم تارا: نه بهخاطر عشقمون 🗣🗣 =تارا با هزار بدبختی امیر علی رو سوار ماشین کرد و به بیمارستان رسوند خوشبختانه امیرعلی به سلامت از بیمارستان مرخص شد وقتی به هوش اومد به تارا گفت: امیرعلی: چرا نجاتم دادی؟.. با اینکه این همه بد کردم بهت تارا: هر چی باشه من عاشق بودم چطور میتونم از عشقم متنفر بشم در ضمن یک بار توومنو از مرگ نجات دادی یک بار هم من امیرعلی: حالا یه سوال میپرسم با قاطعیت جواب بده ! با من ازدواج میکنی؟ تارا: الان ؟ تو اینجا؟ من هنوز نتونستم ببخشمت امیرعلی:دیگه باید چیکار کنم تا فراموش کنی گذشته رو تارا من از وقتی با تو آشنا شدم تا معنی زندگی رو فهمیدم بخدا خیلی پشیمونم تارا: باید فکر کنم امیرعلی: همین الان تارا:..بلهههه🙈 پارت اخر