eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
استوری خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
رزنـارنـجـی🫰
#Part_6 #رمان #جدال_عشق_و_غرور❤️‍🔥 𖧷_______________🎻✨_______________𖧷 خجالتم نمیکشه پسره پرو! اصلا
❤️‍🔥 𖧷_______________🎻✨_______________𖧷 از رو تخت بلند شدم و در کمد رو باز کردم شلوار بگ و مانتو یاسی رنگم رو پوشیدم ارایش ملیحی کردم و از خونه زدم بیرون ماشینو روشن کردم و به سمت لوکیشنی که اراد فرستاده بود حرکت کردم. *** رستوران قشنگ و شیکی بود به اطراف نگاهی کردم که متوجه شدم مردی داره به سمتم میاد _سلام خوش اومدید ماهک خانم من هوتن رفیق ارادم بفرمایید اون میز برای شماست الان اراد میاد. از مردی که اسمش هوتن بود تشکری کردم و به سمت میزی که گفت رفتم گوشیمو از کیفم دراوردم و یکم چک کردم که عطر مردونه ای رو حس کردم سرمو بالا گرفتم که اراد رو بالا سرم دیدم لبخندی رو ل*بش بود که هیچوقت ندیده بودمش _خیلی وقته منتظر منی؟ _نه تازه اومدم.چرا باید منتظر تو بمونم پوزخندی زد و رو به روم نشست _ولی فکر کنم منتظرم میموندی _اشتباه فکر کردی _تو چرا انقدر با من لج میکنی ماهی کوچولو؟! _کوچولو خودتی. خنده ای کرد و گفت _عه پس یعنی منم کوچولو ام؟ واییی این چرا انقدر میخنده! حیف که دوربینم پیشم نیست وگرنه حتما یه عکس ازش مینداختم _آمم..گفتی بیام اینجا کارم داری!خب چیکار داری؟ _اهوم میخوام بهت یه چیزی بگم اما نباید وسط حرفم چیزی بگی باشه؟فقط گوش کن وای موضوع جالب شد! سری براش تکون دادم که ادامه داد _ببین ماهک شاید منو تو همیشه جنگ و دعوا داشتیم و اصلا باهم کنار نمیومدیم ولی...من حالا برگشتم که خیلی از چیزارو بهت بگم من از اون زمانی که چشم باز کردم تورو دیدم تورو میخواستم اما تو از سر لجبازی از من فاصله گرفتی من وقتی تورو با اون پسره میدیدم میسوختم اما نمیتونستم چیزی بگم وقتی میدیدم کسی که دوسش دارم یکی دیگه رو دوست داره قلبم اتیش میگرفت برای همین مجبور شدم برای مدتی برم المان ولی وقتی خبرایی به گوشم رسید حالا برگشتم که تورو به دست بیارم ماهک خودت میدونی که من تا الان به هر چی خواستم رسیدم حالا هم تورو میخوام! با شنیدن این حرفا هنگ کرده بودم! اون منو دوست داشته!!! بخاطر من رفته المان! یعنی چی چرا هیچی رو متوجه نمیشم جریان چیه!!!! سرمو بلند کردم که با جای خالی اراد مواجه شدم وااا کجا رفت بعد از چند ثانیه اومد و جعبه ای رو جلوم گذاشت _بازش کن. _این چیه؟ _بازش کن متوجه میشی _واییی اراد یعنی اگه توش یه سوسکی... چیزی باشه من میدونم و تو! تک خنده ای کرد و گفت _یعنی منو اینجوری شناختی؟! _خب اخه تو همیشه ادمو اینجوری سورپرایز میکنی _خیلی خب بابا بده خودم باز میکنم پشت سرم ایستاد و گردنبندی رو دور گردنم بست به گردنبند خیره شدم _ممنون قشنگه لبخند قشنگی زد و چیزی نگفت واییی من الان از این تشکر کردم!؟اخ تو چقدر خنگی ماهک یعنی میخوای به مسیحا خیانت کنی؟؟نه نه هیچوقت _آمم ولی ببین آراد خودت که میدونی من چقدر مسیحا رو دوست دارم لطفا خرابش نکن ما میخوایم ازدواج کنیم لبخند تلخی زد و گفت _نباید به اون پسر اعتماد کنی ماهک من چیزایی میدونم که تو نمیدونی منم خوشبختی تورو میخوام _چی میدونی اراد!؟ها؟ گفتم که من مسیحا رو دوست دارم و بخاطرش هر کاری میکنم با حالت عصبی ای گفت _احمق بازی درنیار ماهک خواهش میکنم به حرفم گوش کن سریع بلند شدم و از اون رستوران بیرون زدم اههه دیگه خسته شدم اخه چرا؟چرا هیچکس راضی به این ازدواج نیست مگه مسیحا چیکار کرده! 𖧷_______________🎻✨_______________𖧷 به قلم:نازنین <هــیــژا>
رزنـارنـجـی🫰
#Part_7 #رمان #جدال_عشق_و_غرور❤️‍🔥 𖧷_______________🎻✨_______________𖧷 از رو تخت بلند شدم و در کمد رو
❤️‍🔥 𖧷_______________🎻✨_______________𖧷 با صدای آراد برگشتم سمتش _بس کن دیگه ماهک من که حسمو بهت گفتم چرا باورم نمیکنی؟ _چون دوست ندارم آراد میفهمی؟ _ماهک من همش میخوام از در زور وارد نشم اما تو گند میزنی به اعصاب من... _هیچ غل*طی نمیتونی کنی! سریع سوار ماشین شدم و به سمت خونه حرکت کردم اما کاش پیش آراد میموندم! کاش از اینده خبر داشتم...! *** <سه هفته بعد>🤍 به خودم که مثل ابر بهار اشک میریختم تو آینه نگاه کردم باورم نمیشد چه بلایی داشت سرم میومد! همش صداش تو سرم اکو میشد(ماهک من همش میخوام از در زور وارد نشم....) بلاخره کار خودشو کرد!! انقدر گریه کرده بودم که کل صورتم قرمز شده بود هق هق کنان اشکامو پاک کردم که در اتاق باز شدو مامان وارد اتاق شد با استرس به سمتم اومد و گفت _داری چیکار میکنی با خودت بس کن توروخدا بابات اگه ببینه شر به پا میکنه بغض کرده نالیدم _مامان تو مگه نگفتی نمیزاری من به زور با آراد ازدواج کنم؟پس چیشد؟ مامان لبخند تلخی زدوگفت _با پدرت خیلی صحبت کردم ولی..ولی نتونستم دختر قشنگم بسه دیگه گریه فایده ای نداره...مطمئن باش اراد دوست داره خوشبختت میکنه کپ کرده مامانو نگاه کردم. انگار اونم به ازدواج من راضی شده بود بابا خوب مغزشو شست وشو داده بود حرفی نزدم که مامان ادامه داد _عزیزم صورتتو پاک کن و بعدش بیا پایین تا چند ساعت دیگه باید بری آرایشگاه چه اتفاقی داشت میوفتاد؟! بابا چجوری راضی شده بود مگه اراد چه حرفی به بابا زده بود که انقدر سریع راضی شد؟ عصبی سوار ماشین شدم پس حالا برگشته! میدونستم میاد بهترین وقت واسه انتقامه اه لعنتی اخه چرا انقدر دیر فهمیدم گوشیمو روشن کردم که همون موقع ماهک زنگ زد _الو ماهک _مسیح خیلی نامردی انقدر زود منو فراموش کردی زنگ زدم باهات خداحافظی کنم خیلی دوست دارم مسیحا _چی داری میگی ماهک من نمیزارم اونا تورو از من بگیرن مطمئن باش _بسه مسیحا اخه چجوری من خیلی میترسم _فرار میکنیم! _چی!؟ _همین که گفتم _نمیتونم مسیحا چی داری میگی تو؟ _الان تو کجایی ماهک _خونه. چند ساعت دیگه قراره بریم ارایشگاه _خیلی خب همونجا میام دنبالت و از دست همشون خلاص میشیم تلفنو قطع کردم و پوزخندی زدم بهت نشون میدم اراد خان! همون طوری که عشقم و ازم گرفتی عشقت و ازت میگیرم!!! 𖧷_______________🎻✨_______________𖧷 به قلم:نازنین <هــیــژا>
استایلشو 💫🌹 خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
کمتر دیده شده خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
پولار خۅش‍‌بخت‍‌ۍ یعن‍‌ۍ داش‍‌ت‍‌ن توی‍‌ۍ کہ ب‍‌ا زندگ‍‌ی‍‌مو می‍‌کن‍‌ۍ .💜🖇️ 《Pardis pour abedini》 《Nazanin bayati》 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ‌‌┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄