#ابزار
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
رزنـارنـجـی🫰
"جدالعشقوغرور" _پارتِ80_ تا اینکه بلاخره راضی شد و کل ماجرا رو گفت.. مرضیه؟اسم همون زن مرضیه بو
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ81_
سری تکون دادم و به سامیار اشاره کردم..گفتم:
_این عوضی رو ببرید همون جا که گفتم من حالا با این کار دارم
سعید سری تکون داد
مهتاب_میشه بگید اینجا چخبره؟چرا دختر من این بلا سرش اومده هاا؟
زنی از آشپزخونه اومد بیرون که همه نگاهمون به سمتش برگشت
این زن چقدر آشناست!!
قبلا انگار دیدمش!
وای خدای من!
اون اینجا چیکار میکرد!عمو امیر قبلا عکسشو بهم نشون داده بود..همون زن!مرضیه!!این زن خدمتکار خونه سامیارِ..مادر ماهک!
نگاهمو ازش گرفتم..
باید ماهک بدونه..نمیتونم دیگه مخفی کنم..
نگاهی به عمو امیر کردم که اونم داشت با اخم به اون زن نگاه میکرد..
مهتاب_این..این زن..وای خدای من ابنجا چخبره؟؟؟امیر این زن کی برگشته؟میشه بهم بگییی؟؟؟
ماهک_مامان شما این خانومُ میشناسید؟شما دارید درباره چی حرف میزنید؟
روبه ماهک گفتم:
ماهک من باید ی حقیقتی رو بهت بگم خب؟میدونم تلخه اما باید باهاش کنار بیای..
ماهک_چی بگو؟
امیر_نه آراد الان وقتش نیست..
_تا کی میخواید مخفی کنید؟
مهتاب_نهنه آراد دخترم نمیتونه تحمل کنه..تمومش کن
لیلا_مهتاب جان بلاخره که باید بفهمه عزیزم
ماهک_میشه بگید اینجا چخبره؟؟؟چیو نباید بفهمم؟؟واضح تر حرف بزنید.آراد چیشده؟
_باشهباشه میگم..ماهک تو...
ماهک_من چی؟
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ82_
_تو..تو دختر خانواده سعادت نیستی..عمو امیر و مهتاب خانم مادر و پدرت نیستن..ماهلینومارتین خواهر برادرت نیستن..
میدونستم این حرفم مثل خنجری میمونه که تو قلبش فرو کردم اما چارهای نبود
تا کی میخواستیم مخفی کنیم؟
فقط نگاهم میکرد..
حتی پلک هم نمیزد..
یدفعه خندید!
بلند خندید!
خودم نابودش کردم اما مجبور شدم..
باید میفهمید..
ماهک_اینو بدون که اصلا شوخی قشنگی نبود آراد..
_شوخی نیست ماهکم..
اشک توی چشماش پر شده بود
ماهک_چی داری میگی واسه خودت هاا؟
_ماهکم میدونم سخته اما باید بهت میگفتم منو ببخش..
پلک زد که اشکی رو گونش نشست..
ماهک_شما میخواید منو روانی کنید؟؟؟؟پس بهتون تبریک میمیگم موفق شدید..منو روانی کردید..کافیه؟؟ولم کنید دست از سرم بردارید..
موهاشو میکشید و جیغ میزد..
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"
رزنـارنـجـی🫰
#پیش_نمایش🐚 #فونت🌾 در آمار۹۲۰ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
#درخواستی
جامونده بود😅
تازه نشر👌
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄