رزنـارنـجـی🫰
"جدالعشقوغرور" _پارتِ80_ تا اینکه بلاخره راضی شد و کل ماجرا رو گفت.. مرضیه؟اسم همون زن مرضیه بو
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ81_
سری تکون دادم و به سامیار اشاره کردم..گفتم:
_این عوضی رو ببرید همون جا که گفتم من حالا با این کار دارم
سعید سری تکون داد
مهتاب_میشه بگید اینجا چخبره؟چرا دختر من این بلا سرش اومده هاا؟
زنی از آشپزخونه اومد بیرون که همه نگاهمون به سمتش برگشت
این زن چقدر آشناست!!
قبلا انگار دیدمش!
وای خدای من!
اون اینجا چیکار میکرد!عمو امیر قبلا عکسشو بهم نشون داده بود..همون زن!مرضیه!!این زن خدمتکار خونه سامیارِ..مادر ماهک!
نگاهمو ازش گرفتم..
باید ماهک بدونه..نمیتونم دیگه مخفی کنم..
نگاهی به عمو امیر کردم که اونم داشت با اخم به اون زن نگاه میکرد..
مهتاب_این..این زن..وای خدای من ابنجا چخبره؟؟؟امیر این زن کی برگشته؟میشه بهم بگییی؟؟؟
ماهک_مامان شما این خانومُ میشناسید؟شما دارید درباره چی حرف میزنید؟
روبه ماهک گفتم:
ماهک من باید ی حقیقتی رو بهت بگم خب؟میدونم تلخه اما باید باهاش کنار بیای..
ماهک_چی بگو؟
امیر_نه آراد الان وقتش نیست..
_تا کی میخواید مخفی کنید؟
مهتاب_نهنه آراد دخترم نمیتونه تحمل کنه..تمومش کن
لیلا_مهتاب جان بلاخره که باید بفهمه عزیزم
ماهک_میشه بگید اینجا چخبره؟؟؟چیو نباید بفهمم؟؟واضح تر حرف بزنید.آراد چیشده؟
_باشهباشه میگم..ماهک تو...
ماهک_من چی؟
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ82_
_تو..تو دختر خانواده سعادت نیستی..عمو امیر و مهتاب خانم مادر و پدرت نیستن..ماهلینومارتین خواهر برادرت نیستن..
میدونستم این حرفم مثل خنجری میمونه که تو قلبش فرو کردم اما چارهای نبود
تا کی میخواستیم مخفی کنیم؟
فقط نگاهم میکرد..
حتی پلک هم نمیزد..
یدفعه خندید!
بلند خندید!
خودم نابودش کردم اما مجبور شدم..
باید میفهمید..
ماهک_اینو بدون که اصلا شوخی قشنگی نبود آراد..
_شوخی نیست ماهکم..
اشک توی چشماش پر شده بود
ماهک_چی داری میگی واسه خودت هاا؟
_ماهکم میدونم سخته اما باید بهت میگفتم منو ببخش..
پلک زد که اشکی رو گونش نشست..
ماهک_شما میخواید منو روانی کنید؟؟؟؟پس بهتون تبریک میمیگم موفق شدید..منو روانی کردید..کافیه؟؟ولم کنید دست از سرم بردارید..
موهاشو میکشید و جیغ میزد..
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"
رزنـارنـجـی🫰
#پیش_نمایش🐚 #فونت🌾 در آمار۹۲۰ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
#درخواستی
جامونده بود😅
تازه نشر👌
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
رزنـارنـجـی🫰
"جدالعشقوغرور" _پارتِ82_ _تو..تو دختر خانواده سعادت نیستی..عمو امیر و مهتاب خانم مادر و پدرت نیس
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ83_
مهتاب_ماهکم تروخدا آروم باش عزیزم..امیر میشه بگی کی این بلارو سر دخترم اورده؟تروخدا حرف بزن..ماهکم تو دختر منی و همیشه دخترم میمونی عزیزم آروم باش
امیر_مارتینُ اگه ببینم بیچارهاش میکنم..
مهتاب_چی داری میگی چه ربطی به مارتین داره؟
امیر_مارتین بدون اینکه به ما بگه با ی دختر ازدواج کرده به اسم ثمین
کل مدت که خارج بود این اتفاقات افتاده که ما ازش بیخبر بودیم..آراد بهم گفت..سامیار عشق سابق دختره واسه انتقام اومده این بلا رو سر ماهکمون اورده..الانم دختره حام*لهس
مهتاب_یا خود خدااا بدبخت شدیمم..مارتین بیچارهمون کردی
ماهک_چرا هیچوقت بهم نگفتید اخه؟
امیر_نتونستیم دخترم
ماهک_پدر مادر واقعیم کیان؟
عمو امیر به سمت مادر ماهک برگشت و با عصبانیت گفت:
_تا کی میخوای سکوت کنی و خودتو ی خدمتکار جلوه بدی ها؟تو مگه همینو نمیخواستی؟این که ماهک بفهمه تو کی هستی..اینکه بفهمه تو مادر ماهکی..پس چرا الان لال شدی!؟چرا نمیگی ولش کردی و رفتی دنبال زندگیت؟دوسش نداشتی چون با پدرش با زور و اجبار ازدواج کردی..چرا نمیگی؟؟؟هاا؟
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ84_
همون پدری که رفیقم بود اما تا فهمیدم میخواد بچهشو ول کنه و بره قیدشو زدم..
اون رفیق نامردم رفت و حتی به بچهاش هم رحم نکرد اما تو که مادرش بودی چرا رفتی؟؟مرضیه خانم بابت تمام اینا تقاص پس میدی..
اشکی رو گونش نشست و گفت:
_من تقاص پس دادم..آره ولش کردم چون فکر میکردم اونم ی زمانی مثل پدرش ولم میکنه میره..اون عوضی حتی با اینکه ازش بچه داشتم ولم کرد..با اجبار باهاش ازدواج کردم اما عاشقش شدم اما اون گولم زد که گفت دوسم داره..اون از اولم یکی دیگه رو دوست داشت ما فقط بخاطر خانوادههامون باهم ازدواج کردیم..آخرش هم ولم کرد رفت با همون کسی که دوستش داشت وَ منم موندم با ی بچه..رفتم چون اونم رفت..منم رفتم دنبال زندگی خودم چون اونم رفت..منم کلی آرزو داشتم..نمیخواستم پای بچه اون همه آرزوهام نابود بشه اما اشتباه کردم..حالا اومدم واسه دخترم جبران کنم..
پدرت نامردی کرد ماهک..دلمو شکوند..
اون خیلی مغرور بود اما من عاشق شده بودم..سعی کردم با این غرورش بجنگم و اونم به خودم وابسته کنم و همینم شد..اما دروغ بود..اون فقط داشت گولم میزد..منو ببخش مامانی..بابت اینکه تو روزای خوب و بدت نبودم ببخش..بابت اینکه هیچوقت نبودم ببخش..بابت اینکه تو بچگی هات نبودم ببخش..
امیر تو واقعا مَردی..تو همیشه از ماهکم محافظت کردی..ممنونم که براش پدری کردی..من میخوام براش جبران کنم..توام این فرصتو بهم بده..برای اینکه تو این شهر باشم و حداقل از دور تماشا کنمش خدمتکار این خونه شدم..ماهکم تروخدا بهم فرصت بده تا برات مادری کنم..
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"
دیده نشده
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
دیده نشده
خۅشبختۍ یعنۍ داشتن تویۍ کہ با #بودنت زندگیمو #قشنگتࢪ میکنۍ .💜🖇️
《Pardis pour abedini》
《Nazanin bayati》
#Donťkopy
#JOYIN
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
┄┅┅┄┅✯☆✯┅┄┅┅┄