کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سکانس اقازاده
کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫
ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫..
💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦
#کپی؟فورقشنگتره!
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
<پردیس پور عابدینی>
<نازنین بیاتی>
<هیژا>
چالش یهویی🎃
یکم متفاوته بگید این یعنی چی🙈😅
[تارِ یَخ پا نَزده شَهر یِور]
جایزه آیمووی🫁
ایدیم👁
@pardis_nazanin
دو نفر اول
رزنـارنـجـی🫰
چالش یهویی🎃 یکم متفاوته بگید این یعنی چی🙈😅 [تارِ یَخ پا نَزده شَهر یِور] جایزه آیمووی🫁 اید
جواب:تاریخ پانزده شهریور😂
رزنـارنـجـی🫰
"جدالعشقوغرور" _پارتِ92_ _چرا حتی پدرمادرمم منو نخواستن؟چرا آخه؟مگه من چه گناهی کرده بودم؟ خاله
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ93_
_خداروشکر محمد رسیده و نزاشته وگرنه تا الان سامیارو کشته بود..
_واییینهنه نباید این کارو کنه وگرنه من برای همیشه آرادُ از دست میدم
_خدا یاسُ لعنت کنه که همه این بلاها تقصیر اونه..اون خود شیطانِ..
اشکام بیشتر شدت گرفتهن که خالهگفت:
_ماهک..تو مادرتو میبخشی؟
فقط نگاهش کردم..
یعنی میبخشیدم؟
با اینکه ولم کرد بازم دوستش دارم و میبخشمش؟
چطوری ببخشم؟نهنه نمیتونم...
_نمیتونم خاله..من نمیتونم انقدر زود فراموش کنم چه کارایی باهام کردند..
_باشهباشه عزیزم آروم باش..معذرت میخوام الان اصلا وقت این حرفا نیست..من میرم ماهک جان تو استراحت کن..آمم میرم پیش محمد باید ببینم چخبره..بخواب..به مهتاب میگم بیاد پیشت..
_لازمنیستخالهشما برید
با لبخند از اتاق بیرون رفت
رو تخت دراز کشیدم..
وقتی مطمئن شدم خاله رفت از رو تخت بلند شدم..
از اتاق بیرون رفتم
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"
"جدالعشقوغرور"
_پارتِ94_
من نمیتونم با این بیآبرویی زندگی کنم..
اشکام با سرعت پایین میریختند..
امیدوارم خوشبخت بشی آراد..
...
#سومشخص
مدام با صدای بلند داد میزد:
_ولمکنید میخوام این نامردُ بُکشم..
محمد با استرس روبه سعید گفت:
_من باید آرادُ ببرم حالش خوب نیست توام خونریزی این مرتی*که رو ی جوری قطع کن تا برگردم..
_آقا ببرمش بیمارستان؟
اخمی کرد:
_دارم بهت میگم خودت یکاریش کن..نمیخوام ببرم بیمارستان که فکر کنه خیلی واسم مهمه
_چشم آقا
روبه لیلا کرد و لب زد:
_تو واسه چی اومدی اینجا لیلا؟
_نتونستم طاقت بیارم..نگران شدم..
_باشه نگران نباش بیا بریم..
_به مهتاب زنگ زدم گفتم بره پیش ماهک..مهتاب هم گفت...مرضیه هم اصرار داره ماهک رو ببینه..
_مرضیه؟!
_آره.. مثل اینکه رفته خونه مهتاب و امیر..باهاشون حرف زده که ماهکُ ببینه..وقتی هم من زنگ زدم مهتاب گفت مرضیههم میبرم..
_باشهپسما هم بریم..
...
درو باز کرد و وارد شدند
مهتاب_اتاق ماهک طبقهبالا..تو برو منم میام..
مرضیه_باشهممنون
پلهها را بالا رفت و روبهروی اتاق ایستاد..
تقهایبه در زد اما جوابی نشنید..
در اتاق رو باز کرد..وارد شد.
با دیدن خونِ روی زمین هینی کشید..
نگاهش رو به سمت صورت معصوم دخترکش سوق داد..
جیغی کشید و..
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"