eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
تسوکی برنده چالشمونن😍😍
بریم رضایت گیری و تقدیم جایزه👍🥰 مرسی از همگیی بابت وقتی که گزاشتن😘
چالش حذف شد👌 به درخواست خیلیاتون بعدظهر حدود ۴ ، ۴ و نیم یه چالش دیگه داریم البته اسم فامیل نیست فرق داره ولی اونم باحاله👌😅
منبع اینستا کوتاه میگم ❪دوســِت دارم❫  ولی کوتاه نمیام از ❪دوســت داشتَنت❫.. ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌💓⃤ 𝕀𝕟 𝕤𝕙𝕠𝕣𝕥, 𝕀 𝕝𝕠𝕧𝕖 𝕪𝕠𝕦 𝔹𝕦𝕥 𝕀 𝕨𝕚𝕝𝕝 𝕟𝕠𝕥 𝕤𝕥𝕠𝕡 𝕝𝕠𝕧𝕚𝕟𝕘 𝕪𝕠𝕦 ؟فورقشنگ‌تره! https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 <پردیس پور عابدینی> <نازنین بیاتی> <هیژا> ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
سلام بچه ها این چند روز مدیر نت نداره و منو نازنین فعالیت میکنم 🌚🤍
🔵آرش میراحمدی درگذشت 🔹آرش میراحمدی - بازیگر برنامه‌های طنز تلویزیون - ساعتی پیش در بیمارستان درگذشت.🎞‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
رزنـارنـجـی🫰
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ105_ چشم‌غره‌ای بهم رفت و از رو کاناپه بلند شد و به سمت آشپزخونه رفت همون ل
"جدال‌عشق‌و‌غرور" _پارتِ106_ از اتاق بیرون رفتم.. به آراد نگاهی کردم که دیدم با لبخند پیروزمندانه‌ای بهم خیره شده.. عجب‌بیشعوریه‌هااا.. اصلا کاش پاک نمی‌کردم تا انقدر پرو نشه.. ... به ماهلین نیم‌نگاهی انداختم _من‌میرم‌ ی شربت بیارم بخوریم نگاهی بهم انداخت و گفت: _اوکی‌پس بیا باهم بریم بلند شد و تا خواستیم بریم با صدای آراد به سمتش برگشتیم: _کجااا؟؟ _با ماهلین میریم یکم شربت بخوریم یکمم برقص*یم _بیخود..بشینید سرجاتون ماهلین با صدای نسبتا بلندی گفت: _به‌تو‌چه‌اصلا..ما دلمون میخواد برقصیم _گفتم لازم نکرده شما دوتا بیوفتید وسط..این همه مردُ نمی‌بینید؟؟دارن با نگاهشون میخورن شمارو.. با دادی که آراد زد آرتا به سمت‌مون برگشت: _چیشده؟کجا می‌خوان برن؟ قبل از اینکه آراد چیزی بگه ماهلین لب‌زد: _ما میخوایم بریم برقصیم اما.. آرتا وسط حرفش پرید و گفت: _نه ماهلین.. ماهلین غمگین نگاهش کرد: _آخه‌چرا؟این همه دختر دارن وسط می‌رق*ص‌ن.. دیگه به صحبت‌های ماهلین توجه نکردم و به آراد خیره شدم به نقطه‌ی نا معلومی خیره شده بود و انگار از چیزی تعجب کرده بود به اطراف نگاهی انداختم که دیدم مردی کت‌وشلوار پوشیده جلوی در ایستاده و با گوشیش مشغولِ و آراد دقیقا به همون مرد خیره شده و با تعجب بهش نگاه میکنه.. وااا..اون مرد کیه؟ _آراد؟؟ انگار اصلا حواسش به هیچی نبود و فقط به همون مرد زل زده بود دوباره صداش زدم که بهم خیره شد _خوبی؟کجا رو داری نگاه میکنی؟اون مرد کیه؟ انگار که هول کرده باشه سریع گفت: _هیچی‌هیچی‌مهم‌نیست.. سرمو تکون دادم که گفت _مادرت کجاست؟؟ _پیش مامان مهتاب‌و‌خاله‌لیلا سری تکون داد: _اوکی بشین همین‌جا‌..تا برگردم به قلم:نازنین چنل"هیژا"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا