هدایت شده از ℱ𝒶𝓇𝓏𝒶ℓ𝒾𝓃ℓ𝒶𝓋ℯ𝓇
1_منظورتون اگه با اهنگ مورد علاقم باشه اهنگای فرزاد فرزین
2_اولا من تو چنلشون عضو نیستم دوما من میدونم شما خود مدیر هیژایی که داری تو ناشناسم هی پیام میدی چرا لف میدی که بعدا چنلمو چک کنی😂؟
تویی که همیشه این استیکرارو میزاری کنار پیامت نمیخاد خودتو جمع کنی بعدشم اون از من کپی نکنه من نمیکنم و اینکه اون از یکی کپی کرده نه من
من اهل کپی نیستم مثل تو🤷♀
رزنـارنـجـی🫰
1_منظورتون اگه با اهنگ مورد علاقم باشه اهنگای فرزاد فرزین 2_اولا من تو چنلشون عضو نیستم دوما من میدو
اخی عزیزمم😂
توهم زدی من انقدر بیکارممم که بیام چنل تو رو ببینمم؟؟😒
بعدشم ناشناس چیزیه که بخوام شر درست کنم براش؟؟؟!🤦♀
من ناشناسو نساختم که الان بگم اصکی رفتی چون من خودم از یه چنل دیگه برداشتم😐
در ضمن من هیچوقت لف ندادم!
اون موقع تو ناشناس گفتم به دلایلی که خودت میدونی!
من از تو اصکی نمیرم همه شاهدننن!
از هر کیییی برم از تو نه☝️
من خودمو کوچیک نمیکنم بیام ناشناست!
از ممبر عزیزم و اون دوستمون ممنونمم که دفاع کردن مرسی❤️
و این که این استیکرا فقط برای من نیستتت!
عزیزم حرص نخور جوش میزنی😂
رزنـارنـجـی🫰
هیژا قشنگ بیا ببین تو که همش چنلمو چک میکنی😂😂 چیشد؟؟ حالا دیگه انقد زر نزن با تشکر
اولا درست حرف بزن شعورتو نشون نده به همه😂
دوما من گفتم از من اصکی رفتی؟؟؟🤔🤔یادم نیست!!
گفتم که من نبودمممم و مشکلی ندارممم
حالا دیگه بس کن دهنم باز میشه!
رزنـارنـجـی🫰
اولا درست حرف بزن شعورتو نشون نده به همه😂 دوما من گفتم از من اصکی رفتی؟؟؟🤔🤔یادم نیست!! گفتم که من نب
هستی ولش کن اون شعور نداره تو چرا باهاش بحث میکنی..
#مدیردوم_همتا
رزنـارنـجـی🫰
هستی ولش کن اون شعور نداره تو چرا باهاش بحث میکنی.. #مدیردوم_همتا
هعیی گیر کیا افتادیم🤦♀
رزنـارنـجـی🫰
"جدالعشقوغرور" _پارتِ112_ سامی نگاهی بهمون انداخت و گفت: _امممهیچیهیچی.. مشکوک نگاهش کردیم..صب
"#جدالعشقوغرور"
_پارتِ113
***
رو تخت دراز کشیدم و به سقف خیره شدم..
امشب دلمگرفتهبود.ازهمهچیز..ازهمهکس
به خاطرات گذشته فکر کردم
به مسیحا..مسیحایی که اول از همه بازیم داد..مارتینی که زنشو از ما پنهان کرد و چند ماه دیگه قراره بچش بهدنیا بیاد..
سامیار...کسی که منو به ی افسرده تبدیل کرد..
بخاطر ی انتقام همشون منو نابود کردن
در صورتی که تو هیچ کدومشون تقصیری نداشتم و بیگناه سوختم
دوستداشتمبا یکی حرف بزنم و حرفامو بفهمه..
نه فقط گوش کنه..بفهمه..درک کنه چی میگم.
مادر و پدرم که منو ول کردن و رفتن و حالا برگشتن که من ببخشم..
فراموش کنم روزای سختمو که اونا نبودن و حداقل دلداریم بدن
باید فراموش میکردم؟؟
باید فراموش میکردمکهچقدرازهمشونزخمخوردم؟
بعضی اوقات با خودم میگم ای کاش ازدواج اجباری با آراد رو از همون اول قبول میکردم..
شاید اگه اینطوری میشد دیگه این بلا ها سرم نميومد.
اما خدا داستان زندگی منو جور دیگهای نوشته..
تقدیر من اینجوری بود:)_
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"
"#جدالعشقوغرور"
_پارتِ114_
شاید اگه اینطوری نمیشد هیچوقت آرادو نمیشناختم..
شاید اگه آراد بهم نمیگفت که به مسیحا نمیشه اعتماد کرد من تا ابد باید از مسیحا زخم میخوردم..
درسته بازم حرف آراد و قبول نکردم و ی بار از مسیحا زخم خوردم اما خب اگه آراد نبود و این مسائل پیش نميومد من تا آخر عمرم باید از مسیحا و آدمای دور و اطرافم زخم میخوردم..
شاید اگه ماجرای یاس و مسیحا پیش نميومد من آرادو همون مرد مغروری که تو ذهنم ساخته بودم میشناختم..وَ مثل همیشه باهم جنگ و دعوا داشتیم
یعنی ممکنه آدمایی که ازشون زخم خوردمو ببخشم؟
شاید!
بهش خیره شده بودم و مدام قربونصدقهش میرفتم..
بلاخره این چند ماه هم گذشت و بچه مارتین و ثمین هم بهدنیااومد
ی پسر کوچولوبامزه..!
چقدر دوستداشتنیبود..
کپ مارتین بود و شباهت کمی هم به ثمین داشت..
قرار بود اسمش رو بزارن نیکان..
خیلی خوشحال بودم..
امروز همگی اومده بودیم خونه مادر ثمین برای بچه..
ثمین هم بخاطر زایمان سختی که داشته زیاد حالش خوب نبود و خواب بود..
نیکانُ دادم بغل آراد و خودمم کنارش نشستم و جفتمون با نگاه خاصی نیکان رو نگاه میکردیم
ارادگفت:آخآخما هم ی روزی ی نینی خوشگل داریممم
_حالااز کجا میدونی خوشگله شاید زشت باشه؟
_نه من آرزو کردم مثل من خوشگل باشه نه مثل مامانش زشت..
چپکی نگاهش کردم و گفتم:
_مثلا الان تو خیلی خوشگلی؟
_بله همه دخترا عاشق منن..
_دخترا خیلی غلط کردن..برو بابا بز کوهی هم عاشق تو نمیشه
چشم غرهای بهم رفت:
_عه؟اینجوریاست؟وقتی رفتم سرت هوو اوردم میفهمی
_تو بیخود میکنی..
دوتامون خندیدیم و دوباره به نیکان نگاه کردیم
#آراد
به فرشته کوچولوم که تو بغل پدربزرگش بود خیره شدم
چقدر این روزا زیاد شیطون شده بود و مامانشو اذیت میکرد
وقتی از سرکار میومدم مدام باهم کلکل میکردن و مادر و دختر کل روزُ غرغر میکردن و باهم قهر بودن..
خداروشکر دیگه تموم بدبختی ها تموم شد و من الان به آرامشی رسیدم که حاضر نیستم با هیچی عوضش کنم..
منو ماهک و دخترمون کنار هم ی زندگی پر از آرامش داریم..چی بهتر از این؟
مهزاد اومد بغلم نشست..
_بابایی بیا یکم مامانو حرص بدیم خیسش کنیم..
_وروجک میخوای مامانتو خیس کنی؟پدرمونو درمیاره هاا..
_نه خیالت راحت بابامسلم گفت هوامونو داره..
خندهای کردم و باشه ای گفتم
...
کنارش دراز کشیدم و محکم بغل*ش کردم
بعد از اون اتفاق ها حال هردومون بد بود اما خب خداروشکر به مرور زمان حالمون خوب شد و تونستیم بازم کنار هم باشیم..
مارتین و ثمینو پسرشون دوباره رفتن فرانسه..
سامیار هم که..سامیار خودکشی کرد و خودشو از بلندی پرتاب کرد..
یاس هم که چند وقت غيبش زده بود و خبری ازش نبود اما. همون موقع تحقیق کردم که فهمیدم تيمارستانِ و حالش به شدت بَده
عمو مسلم هم که وقتی برگشت بعد چند ماه تونست تا بلاخره ماهک رو راضی کنه تا ببخشتش
و در آخر هم که..
مرضیه خانوم به عشقاولش رسید و با عمو مسلم ازدواج کردن
صبا و سامی هم هردو ازدواج کردن و اگر بتونن باهم میرن خارج به دیدار مادرشون..
مسیحا هم رفیق قدیمیم که خیلی بهم ضربه زد رفته ترکیه اما قراره برگرده و مثل قدیم پشت هم باشیم..درست مثل قدیما..
قراره تو کارای شرکت کمکم کنه.
و حالا آقا مسیح هم عاشق شده و واقعا قصدش جدیِ.
به ماهقشنگم خیره شدم
حلقه دستمو دور کمرش سفت تر کردم و لب زدم:
دوستدارمماهیکوچولوم
۱۴۰۲/۷/۱۲
پایان🤍💍
به قلم:نازنین
چنل"هیژا"