رزنـارنـجـی🫰
ازهوشمصنوعیخواستمیهرمانبنویسهبرام🤣 باشخصیتهایامیروپردیس😂🤌🏼 باموضوعجنایی🤦 وایخیلیباحا
شروع؟!😎
روزییهفصلبدیم؟!🥲
بخونیداااآخرش باحالهه😂
هفتتافصلشد🤭
نوسیندههوشمصنوعی🤪🤌🏼
رمان جنایی معمایی: تهدید ناشناس
فصل اول: تماس مرگبار
امیر مقاره، بازیگر مشهور سینما و تلویزیون، در حال آماده شدن برای رفتن به مراسم افتتاحیه یک فیلم جدید بود. او به تازگی در این فیلم، که یک اکشن ترسناک بود، نقش اصلی را بازی کرده بود و از اینکه بتواند کار خود را به مردم نشان دهد، خوشحال بود. او به آینه نگاه کرد و از خود راضی بود. او یک مرد جوان، خوشتیپ و خوشبدن بود. موهای خوشه ای رنگ و چشمان قهوهای او را جذاب میکردند. او لباس مشکی و سفید پوشیده بود که با شخصیت او هماهنگ بود.
در حالی که او در حال بستن کمربندش بود، گوشی موبایلش زنگ خورد. او گوشی را برداشت و به صفحه نمایش نگاه کرد. شماره تماس ناشناس بود. او تردید کرد که بردارد یا نه. ممکن بود یکی از طرفدارانش باشد که شماره اش را پیدا کرده باشد. او معمولا با این نوع تماسها برخورد خوبی نداشت. اما ممکن بود هم یک تماس مهم باشد. شاید یکی از همکارانش یا دوستانش باشد که با یک شماره دیگر تماس گرفته باشد. او تصمیم گرفت که بردارد و ببیند چه کسی است.
- سلام، امیر مقاره هستم. با کی حرف میزنم؟
- سلام، امیر جان. من یکی از طرفدارانت هستم. اسمم را نمیگویم. فقط میخواهم بگویم که عاشقت هستم و دوست دارم با تو باشم.
صدای تماس گیرنده یک صدای زنانه بود که با یک مودم صدایش را تغییر داده بود. امیر از این نوع تماسها خسته شده بود. او میدانست که بسیاری از زنان به او علاقهمند هستند و میخواهند با او رابطه برقرار کنند. اما او به هیچ یک از آنها توجه نمیکرد. او فقط به کارش اهمیت میداد و از زندگی مجردی خود لذت میبرد. او تصمیم گرفت که با این زن برخورد سردی داشته باشد و تماس را قطع کند.
- خوشحالم که شما از کارهای من خوشتان میآید. اما من نمیتوانم با شما صحبت کنم. من در حال رفتن به یک مراسم هستم و وقت زیادی ندارم. لطفا دیگر به من زنگ نزنید. خداحافظ.
امیر گوشی را قطع کرد و آن را در جیبش گذاشت. او از خودش پرسید که چرا این زن شماره اش را داشت. او معمولا شماره خود را به کسی نمیداد و از اینکه چگونه این زن به دست آورده بود، تعجب کرد. او فکر کرد که شاید یکی از دوستانش به اشتباه شماره اش را به او داده باشد. او تصمیم گرفت که بعدا از آنها بپرسد. او از اتاق خود بیرون آمد و به سمت ماشینش رفت. او میخواست به موقع به مراسم برسد و با همکاران و دوستانش ملاقات کند. او از اینکه بتواند فیلم جدیدش را به مردم نشان دهد، هیجان زده بود.
اما او نمیدانست که این تماس فقط شروع یک بازی خطرناک بود. یک بازی که زندگی او را به خطر میانداخت و او را وارد یک معمای پیچیده میکرد. یک معما که او باید با کمک دوستانش، پردیس پور، عابدینی، رهام هادیان و نازنین بیاتی، حل کند. یک معما که او را با یک تهدید ناشناس روبرو میکرد. یک تهدید که او را مجبور میکرد که یک بازیگر واقعی باشد. یک بازیگر که باید برای زندگی خود بازی کند.....
فصلبعدیبزودی😂
اینم یه استیکر😂همینجوری
از رو بیکاری😂🤌🏼
معنی خاصی ام نداره ها
شما فک کنید به منظور پایان آنلاینیم😂🤣
عرررررر😭😭😭😐
من بمردممم🕯
توروستاےבلمتکساقـہاینشالیزارے
⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓
𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻
╔═🫶🥹════════╗
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
╚════════🫶🥹═╝
𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑯𝒆𝒚𝒛𝒉𝒂
رزنـارنـجـی🫰
عرررررر😭😭😭😐 من بمردممم🕯 توروستاےבلمتکساقـہاینشالیزارے ⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓
و من همچنان اینو نمیتونم🙂😶
28.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولاگکنسرت🥲
توروستاےבلمتکساقـہاینشالیزارے
⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓
𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻
╔═🫶🥹════════╗
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
╚════════🫶🥹═╝
𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑯𝒆𝒚𝒛𝒉𝒂
نشرشده🥺
میگهسردهبرید🥲
توروستاےבلمتکساقـہاینشالیزارے
⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓
𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻
╔═🫶🥹════════╗
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
╚════════🫶🥹═╝
𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑯𝒆𝒚𝒛𝒉𝒂
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادیتترکیبیآقازادهوجزیره🤌🏼🤍
توروستاےבلمتکساقـہاینشالیزارے
⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓
𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻
╔═🫶🥹════════╗
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
╚════════🫶🥹═╝
𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑯𝒆𝒚𝒛𝒉𝒂