رزنـارنـجـی🫰
#part11 اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹 با حرفی که استاد زد انگار یه سطل آب یخ ریختن روی سرم. با چهره
#part12
اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹
اون شب برام شب متفاوتی بود چون با آدمای جدیدی آشنا شده بودم که هم عجیب بودن و هم جالب..
اونجا زنا و مردا خیلی باهم دیگه راحت بودن، مثلا باهم دست میدادن، میرقصیدن و...
پسر خان ساشا که همه (جناب) صداش میکردن خیلی ابهت داشت و همچنین بسیار مغرور بود .
اون شب همه خیلی چیتان پیتان کرده بودن (به خودشون رسیده بودن) اما من هم لباسم ساده بود و هم آرایشم خیلی کم بود در حد یه خط چشم و ریمل و رژلب حتی بدون کرم پودر، لباس هم یه کت و شلوار کرمی و شال مشکی و همچنین کفش پاشنه بلند مشکی که استایلم رو کامل میکرد.
در واقع من و نلین جزو ساده ترین ها بودیم.
نلین (دختر خان) برخلاف برادرش خیلی خون گرم و مهربون بود. همچنین خیلی زیبا بود چشمای کشیده، لب قلوه ای و بینی کوچولو که خیلی نازش کرده بودن.
آرایشش لایت بود و به چهره اش مینشست و لباسش هم ساده بود یه پیراهن مشکی تا سر زانو با جوراب شلواری مشکی و کفش پاشنه بلند سبز یشمی که در عین سادگی خیلی بهش میومدن و فوق العادش کرده بودن. نلین بر عکس من که موهام بلند و فِره، موهای کوتا و لختی داشت.
اون شب نلین تنها کسی بود که باهاش گرم گرفتم و باهم اوکی شدیم!
رزنـارنـجـی🫰
#part12 اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹 اون شب برام شب متفاوتی بود چون با آدمای جدیدی آشنا شده بودم ک
#part13
اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹
نلین دختر سختی کشیده ای بود که تو اوج جوانی، از ۱۶ سالگی مادرش رو بخاطر سرطان از دشت داد!
تو مهمونی خان یه قانون جالب بود یه نوع شیرینی داشتن که وقتی میخواستی وارد سالن اصلی بشی باید یکی میخوردی که خیلی خوشمزه بودن!
خلاصه بعد از رقص و شام، همه رفتن وسط که برقصن. ساشا از من خواست تا برم و باهاش برقصم اما من قبول نکردم ولی اون دست از اسرار نمیکشید منم سعی کردم بیخیالش بشم.
من و نلین که از سر و صدا و جوّ مهمونی خسته شده بودیم ، تصمیم گرفتیم باهم بریم ته باغ و کمی تنها باشیم.
ته باغ خلوتِ خلوت بود گنجشگ پر نمیزد، من و نلین روی چمن نشستیم نلین بهم سیگار تعارف کرد و منم یکی برداشتم ، نلین با فندک برام روشنش کرد و شروع کردم به پک زدن.
چند دقیقه که گذشت یه خانمی با لباس خدمه اومد و رو به نلین گفت: آقا کارتون دارن!
نلین ازم عذر خواهی کرد و با خدمه که ظاهرا اسمش مینا بود به سمت سالن مهمانی رفتند.
حالا من تنها بودم ، با رفتن نلین یه لرز کوچکی بر دلم چنگ زد اما بر ترسم غلبه کردم و منتظر موندم.
روی چمن راز کشیدم و موهام رو بر روی چمن رها کردم و چشمامو بر روی هم گذاشتم.
رزنـارنـجـی🫰
#part13 اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹 نلین دختر سختی کشیده ای بود که تو اوج جوانی، از ۱۶ سالگی مادر
#part14
اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹
بعد از چند ثاثیه صدای تک تک کفش کسی را شنیدم، با فکر نلین چشامو باز کردم، اما به جای نلین ساشا رو دیدم که دقیقا جلوم استاده بود و بهم خیره شده بود. از حالت دراز برخواستم و روی دو زانو نشستم. و با حالت طلبکارانه گفتم: حال چیه چرا اینجوری نگاهم میکنی آدم ندیدی مگه؟؟
روی صورتم خم شد: پرنسس مثل تو ندیده بودم!
_ برو پی کارت نزار اون رومو نشونت بدم، نزار شر بشه!
_ اوه اوه اوه مگه جوجه ها هم شر درست کردن هم بلدن؟؟
_ میخوای نشونت بدم؟
همین لحظه بود که کسی روی شونه ی ساشا زد و گفت: عزیزم اینجا چیکار میکنی بیا بریم همه منتظرتن.
ساشا با عصبانیت گفت: نهال چرا پاشدی اومدی اینجا؟ مگه بهت نگفته بودم دنبال من راه نیوفت؟؟؟
دختری که به ظاهر اسمش نهال بود با طرف ساشا چشم قره ای رفت و با لحن لوسی زمزمه کرد: خاک تو سر هولت کنن. همینه دیگه دختر میبینی دست و پات رو گم میکنی.
از لحن بی ادبانه ش حرصم گرفت: هووو مواظب حرف زدنت باش!
دختره خواست چیزی بگه که ساشا دم گوشش چیزی گفت و نهال رفت.
با خودم گفتم: معلوم نیست این نلین کجا مونده!!
داشتم میرفتم دنبال نلین که دست ساشا مانعم شد...
استوریمگااستار🌿🥺
توروستاےבلمتکساقـہاینشالیزارے
⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓
𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻
╔═🫶🥹════════╗
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
╚════════🫶🥹═╝
𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑯𝒆𝒚𝒛𝒉𝒂
❨ #پست_آریالانژ❩
‹افتخار پذیرایی از گروه #ماکان_بند
امیر مقاره و رهام هادیان عزیز
به همراه بند نوازندهگان
در مجموعه بینالمللی #آریالانژ
➖A R I Y A L O U N G E➖
__
We serve HAPPINESS
چهارراه سعدی، ساختمان آریا (ورودی کوچه قلعه)، طبقه پنجم، رستوران بینالمللی آریالانژ
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نشریات🫀
توروستاےבلمتکساقـہاینشالیزارے
⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓
𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻
╔═🫶🥹════════╗
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
╚════════🫶🥹═╝
𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑯𝒆𝒚𝒛𝒉𝒂