eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
۲‌عکس‌دیده‌نشده از امیر🫁👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 در‌آمار1615😝
فک‌کنم‌اهل‌چالش‌نیستید پس‌کنسل‌شد🫁
389.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استوری❤️‍🩹 تو‌روستاے‌בلم‌تک‌ساقـہ‌این‌شالیزارے ⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓 𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻 ╔═🫶🥹════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ╚════════🫶🥹═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑴𝒆𝒈𝒂 𝒔𝒕𝒂𝒓
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و‌پست‌مربوط به‌استوری😍😍😍 تو‌روستاے‌בلم‌تک‌ساقـہ‌این‌شالیزارے ⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓 𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻 ╔═🫶🥹════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ╚════════🫶🥹═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑴𝒆𝒈𝒂 𝒔𝒕𝒂𝒓
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لایک‌شده‌توسط‌امیر🖤 تو‌روستاے‌בلم‌تک‌ساقـہ‌این‌شالیزارے ⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓 𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻 ╔═🫶🥹════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7 ╚════════🫶🥹═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑴𝒆𝒈𝒂 𝒔𝒕𝒂𝒓
هدایت شده از پـایـانِ |نـآرنجی‌وبنـفـش|
عالی بود>> منبع: https://eitaa.com/joinchat/1821180295C6bd52e4846‌ ᴛʜᴇ ʀᴇᴀꜱᴏɴ ꜰᴏʀ ᴍʏ ʟɪꜰᴇ📜🪵𓍼" яσнαм"αмιя>>> 𝙾𝚛𝚊𝚗𝚐𝚎 𝚊𝚗𝚍 𝚙𝚞𝚛𝚙𝚕𝚎:) https://eitaa.com/macanni
دوستان‌با‌توجه‌به‌بنر‌جدیدمون باید‌اعلام‌کنم🗣 تو‌تیر‌ماه رمان‌جدیدی‌تو‌چنلمون‌پارت‌گزاری میشه🫁🌿 به‌نام‌حصار‌آغوش‌تو🤏🏼❤️‍🩹 که‌قبلا‌با‌نام‌‌دلبر‌دیرینه‌ذکر‌شده‌بود که‌تغییر‌یافت.. و‌اینکه‌داستانش‌یه‌جورایی‌ماکانی‌طوره علایق‌امیر‌توشه‌و‌پارت‌های‌پایانی‌مربوط به‌ماکانه‌و‌شخصیت‌ها‌‌هم‌همینطور مطمعنم‌خوشتون‌میاد‌‌باشید‌کنارمون و‌اینکه‌همه‌بنر‌هامون‌کاملاا‌واقعیهه🖐🏻
رزنـارنـجـی🫰
#part23 اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️‍🩹 #نلین پاشایی من تو کارخانه دارو سازی پدرم کار میکنم. اما راج
اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️‍🩹 اونشب وقتی که وارد تالار شدم دیدم که یکی از محافظ ها جلوی در وایستاده و همون شیرینی هایی که من درست کردم رو به مردم تعارف میکنه و اگه شیرینی برندارن اجازه ورود نمیده. من وقتی از ماجرا باخبر شدم با خان صحبت کردم اما اون خیلی جدی گفت که این موضوع به خودش مربوطه و اینکه ازم خواست هیچ دخالتی در این مورد نکنم!! من اولش پافشاری کردم اما با حرف های پدرم تسلیم شدم و سعی کردم توجهی به این قضایا نکنم. پدرم به من و برادرم ساشا گفته بود که نباید ازون شرینی ها بخوریم فقط ما سه تا، اما وقتی دلارا و عمو داریوش اومدن شنیدیم که دَمِ دَر سر این موضوع دعواشون شده. من دلارا رو از قبل میشناختم اما دلارا تا اون شب شناختی از من نداشت. پدرم هرمز از وقتی که دلارا رو تو شرکت عمو داریوش دید ازش خوشش اومده بود و میخواست دلارا رو از داریوش برای ساشا خواستگاری کنه که داریوش بدون اینکه دلارا رو در جریان بزاره مخالفت کرد. از قضا ساشا شب مهمونی با دلارا آشنا شد و بهش علاقه مند شد، و یه بند گیر داده که الا و لله من این دخترو میخوام، ولی گویا دلارا از ساشا خوشش نیومده و ساشا سر به سرش گذاشته. شب مهمونی بعد از شام در حالی که بقیه رفته بودن وسط و میرقصیدن، من و دلارا تصمیم گرفتیم که از اون جوّ بیایم بیرون و بقیه مهمونی رو داخل باغ بگذرونیم...