هدایت شده از پـایـانِ |نـآرنجیوبنـفـش|
دوستانباتوجهبهبنرجدیدمون
بایداعلامکنم🗣
توتیرماه
رمانجدیدیتوچنلمونپارتگزاری
میشه🫁🌿
بهنامحصارآغوشتو🤏🏼❤️🩹
کهقبلابانامدلبردیرینهذکرشدهبود
کهتغییریافت..
واینکهداستانشیهجوراییماکانیطوره
علایقامیرتوشهوپارتهایپایانیمربوط
بهماکانهوشخصیتهاهمهمینطور
مطمعنمخوشتونمیادباشیدکنارمون
واینکههمهبنرهامونکاملااواقعیهه🖐🏻
رزنـارنـجـی🫰
#part23 اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹 #نلین پاشایی من تو کارخانه دارو سازی پدرم کار میکنم. اما راج
#part24
اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹
اونشب وقتی که وارد تالار شدم دیدم که یکی از محافظ ها جلوی در وایستاده و همون شیرینی هایی که من درست کردم رو به مردم تعارف میکنه و اگه شیرینی برندارن اجازه ورود نمیده.
من وقتی از ماجرا باخبر شدم با خان صحبت کردم اما اون خیلی جدی گفت که این موضوع به خودش مربوطه و اینکه ازم خواست هیچ دخالتی در این مورد نکنم!!
من اولش پافشاری کردم اما با حرف های پدرم تسلیم شدم و سعی کردم توجهی به این قضایا نکنم.
پدرم به من و برادرم ساشا گفته بود که نباید ازون شرینی ها بخوریم فقط ما سه تا، اما وقتی دلارا و عمو داریوش اومدن شنیدیم که دَمِ دَر سر این موضوع دعواشون شده.
من دلارا رو از قبل میشناختم اما دلارا تا اون شب شناختی از من نداشت. پدرم هرمز از وقتی که دلارا رو تو شرکت عمو داریوش دید ازش خوشش اومده بود و میخواست دلارا رو از داریوش برای ساشا خواستگاری کنه که داریوش بدون اینکه دلارا رو در جریان بزاره مخالفت کرد.
از قضا ساشا شب مهمونی با دلارا آشنا شد و بهش علاقه مند شد، و یه بند گیر داده که الا و لله من این دخترو میخوام، ولی گویا دلارا از ساشا خوشش نیومده و ساشا سر به سرش گذاشته.
شب مهمونی بعد از شام در حالی که بقیه رفته بودن وسط و میرقصیدن، من و دلارا تصمیم گرفتیم که از اون جوّ بیایم بیرون و بقیه مهمونی رو داخل باغ بگذرونیم...
رزنـارنـجـی🫰
#part24 اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹 اونشب وقتی که وارد تالار شدم دیدم که یکی از محافظ ها جلوی در
#part25
اسـیــــــر عـــشــــــق🦋❤️🩹
بعد از اینکه کمی با دلارا سیگار کشیدیم و حرف زدیم یکی از خدمه های سالن به اسم مینا به دستور پدرم اومد دنبالم که بگه پدرم کارم داره.
من تقریبا 20 دقیقه تو سالن پیش پدرم بودم، پدرم میخواست منو به دوست قدیمیش معرفی کنه و اینکه در مورد به سری کارای تجاری باهم صحبت کردیم.
وقتی برگشتم تو باغ هیچ اثری از دلارا نبود.
از هرکی سراغشو گرفتم گفتن که ندیدنش، تا زمانی که ساشا منو برد به اتاقی که دلارا روی مبل دراز کشیده بود و سرش و شالش خونی بود. وقتی از ساشا پرسیدم که ماجرا از چه قراره ، در جواب بهم گفت: داشت راه میرفت پاش به یه سنگ گیر کرد و افتاد روی زمین.
من با کمک ساشا سر دلارا رو تمیز کردیم و با باند جای زخم رو پوشاندیم. بعد من یک شال تمیز برای دلارا آوردم تا شال خونی سرش نباشه...
استوری😍😍
توروستاےבلمتکساقـہاینشالیزارے
⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓
𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻
╔═🫶🥹════════╗
https://eitaa.com/joinchat/839712929Cfbfb151dc7
╚════════🫶🥹═╝
𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑴𝒆𝒈𝒂 𝒔𝒕𝒂𝒓
هعی..
توشبکهپرشیاموزیک
به اندازه۲ثانیه ازقشنگقشنگروداد
بعدیهو
پریدیهموزیکدیگه😐😐
رزنـارنـجـی🫰
هعی.. توشبکهپرشیاموزیک به اندازه۲ثانیه ازقشنگقشنگروداد بعدیهو پریدیهموزیکدیگه😐😐
منیکهباذوقدویدم
یهو...