eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
-تلخ‌مثل‌من- 🍃🤍 دیگه‌‌تلخی‌روزای‌اولُ‌نداشت تلخ! طعمی‌بود‌که‌‌دوست‌نداشتم‌با‌هیچی‌ عوضش‌کنم‌.‌یه‌جورایی‌به‌تلخی‌عادت‌کردم از‌همون‌بچگی‌‌که‌چاشنی‌تند‌و‌تیزش‌‌با زندگی‌کوفتی‌مون‌مخلوط‌شده‌بود الانم‌‌‌تلخی‌تر/یا/ک! تلخی‌ای‌که‌وقتی‌میزاشتم‌زیر‌زبونم‌انگار‌ تموم‌دردامو‌فراموش‌میکردم‌ فقط‌اون‌لحظه‌لذ/تی‌نصیبم‌میشد‌که هیچوقت‌‌توی‌زندگیم‌تجربش‌نکردم . دیگه‌خسته‌شدم خسته‌شدم‌از‌این‌خرابه‌های‌اواره‌کوچه‌های‌ تنگ‌‌که‌روزی‌صد‌نفرآرزو‌شون‌این‌بود فقط‌بتونن‌یه‌شب‌کپه‌ی‌مرگشونُ‌بزارن‌توش نفس‌عقیقی‌کشیدم‌ولی‌سرفه‌هام‌نزاشت ادامش‌بدم سرفه‌هایی‌‌که‌وقت‌و‌بی‌وقت‌مهمونم‌میشد مهمونی‌که‌هیچوقت‌‌دوست‌نداشتم‌‌ ببینمش. لعنت‌بهش‌که‌خلاصم‌نمیکرد! مثل‌هرشب‌رفتم‌پشت‌دیوار‌‌ی‌که‌دنج‌ترین جای‌اون‌‌خرابه‌بحساب‌میومد‌ خودمو‌‌مثل‌یه‌جن/ین‌جمع‌کردم‌و‌چشمامو بستم. هر‌چند‌که‌خوابم‌نمیبرد‌‌ولی‌امتحانش‌ضرر‌ نداشت.. به‌قلم‌هستی ادامه‌دارد..
-تلخ‌مثل‌من- 🍃🤍 مثل‌هر‌صبح‌‌و‌طبق‌قانون‌اون‌‌خرابه راس‌ساعت‌۹‌میزدم‌بیرون طبق‌معمول‌میرفتم‌پارک‌همیشکی‌ که‌شده‌بود‌پاتوقم‌ بعد‌گشت‌کوتاهی‌که‌تو‌پارک‌زدم خودمو‌بین‌چمنا‌پهن‌کردم دستامو‌گرفتم‌روی‌صورتم‌‌ولی‌از‌بین‌انگشتام نور‌آفتاب‌پیشی‌میگرفت‌. عاشق‌این‌لحظه‌بودم‌‌‌شاید‌تنها‌چیزی‌که دلمو‌بهش‌خوش‌کرده‌بودم.. تو‌همین‌فکر‌بودم‌که‌صدای‌خش‌خش‌برگای زمین‌افتاده‌‌حواسمو‌بهش‌پرت‌کرد میتونستم‌حدس‌بزنم‌طبق‌روال‌همیشگی الان‌<رها‌>میپرید‌جلوم‌تا‌به‌خیال‌خودش‌منو بترسونه.. بله!‌حدسم‌درست‌بود.. _پخخخخخ _وای‌وای‌ترسیدمم‌اصن‌زهر‌ترک‌شدم حاجی‌اصن‌پش/مام‌ریخت _ایشش‌بازم‌نشد _دیوونه‌ای‌بخدا‌این‌وسط‌چی‌گیرت‌میاد من‌بترسم؟هان؟ _تو‌فک‌‌کن‌دلم‌خوش‌میشه‌توی‌این‌اوضای بیریخت‌خط‌خطیم *با‌پوزخند‌تلخی‌که‌زدم‌‌بحث‌و‌جمع‌کردم.. حقیقتا‌جوابی‌نداشتم‌بدم‌ _چیه؟جواب‌نمیدی‌‌زبون‌دراز؟ ‌_چی‌بگم‌تو‌فک‌کن‌‌کم‌آوردم _حق‌داری‌جواب‌ندی‌ خوشبحالت‌نازنین‌تو‌حداقلش‌یه‌داداش داری‌‌.ته‌تهش‌میدونی‌بی‌کس‌نیستی خیالت‌تخته‌یکیو‌داری‌‌همین‌که‌میدونی وجود‌خارجی‌داره‌خودش‌یه‌دنیاست ولی‌من‌چی؟ تو‌کل‌دنیام‌یه‌خواهر‌کوچیک‌داشتم‌که‌همه‌ زندگیم‌بود ولی..خودک//شی‌کرد *اشک‌می‌ریخت.‌سعی‌میکرد‌بغضشو‌ نشکنه‌ولی‌نمیتونست‌انگار‌از‌کنترلش‌خارج شده‌بود _رها..گریه‌نکن‌ الان‌اگه‌بهار‌پیشمون‌نیست‌چون‌خودش اینجور‌انتخاب‌کرده.. اگه‌بود‌چی‌میشد؟‌جز‌این‌بود‌که‌فقط‌عذاب میکشید؟‌اون‌راحت‌شد! _آره‌‌تو‌راس‌میگی‌‌‌اصن‌بیخیال‌حال‌توام‌ بد‌کردم _حال‌من‌‌بد‌هست‌!‌‌تو‌اتفاقا‌باعث‌شدی چند‌دیقه‌از‌افکارمنفی‌دور‌شم _نازی‌پاشو‌بریم‌آب‌بخوریم‌تشنمه‌ گلوم‌کویر‌لوت‌شده _باشه‌تو‌برو‌منم‌میام به‌قلم‌:هستی ادامه‌دارد..
-تلخ‌مثل‌من- 🍃🤍 نام:نازنین‌‌رسا‌‌ سن:۲۴ ماهِ:شهريور نام‌مادر‌:نسا نام‌پدر:عابد علت‌مرگ:بی‌پولی‌،بدبختی،شرمندگی.. هر‌روز‌تو‌ذهنم‌مرور‌میشد‌‌خاطراتی‌که فقط‌‌برام‌مایه‌ی‌شرمساری‌شدن هیچوقت‌یادم‌نمیره‌اون‌روز‌کزایی‌رو.. روزی‌‌که‌تو‌اون‌اوضای‌خیط‌زندگی‌مون بابام‌دست‌زن‌جدیدشو‌گرفت‌اورد‌خونه‌ و‌بدون‌ذره‌ای‌خجالت‌‌معرفیش‌کرد‌به‌همه چهره‌ی‌مامانم‌از‌ذهنم‌نمیره.. شوکه‌شده‌بود‌زبونش‌بند‌اومده‌بود منم‌اگه‌جاش‌بودم‌سکته‌میکردم... ولی‌حق‌نداشت‌تنهام‌بزاره‌من‌فقط‌۱۴‌سالم بود‌‌منو‌زیر‌دست‌نامادری‌تنها‌گزاشت‌و‌رفت بابام‌۴‌سال‌بعد‌تصادف‌کرد‌اونم‌رفت.. ‌یه‌جورایی‌تاوان‌‌مرگ‌مامانمو‌داد.. دلم‌نسوخت‌براش‌‌! من‌موندم‌و‌یه‌داداش‌کوچیک‌تر‌و‌نامادری.. از‌بچگی‌بابام‌میگفت‌<نکیسا‌‌>نابغس‌ صداش‌میزد‌مهندس‌بابا‌ از‌‌حقوق‌دوزاری‌دکه‌حاج‌رمضون‌شروع‌کرد تو‌شرکت‌‌چند‌صد‌میلیاردی‌خودش‌تموم‌.. بعد‌فوت‌بابا‌هر‌چی‌داشت‌و‌نداشت‌برداشت رفت‌آلمان‌‌ حالا‌دیگه‌من‌موندم‌و‌نامادری‌که‌محل‌سگ‌ بهم‌نمی‌داد گذشت‌ُ گذشتُ گذشت بازم‌گذشت‌ تا‌اینکه‌رسیدیم‌به‌الان‌ من‌بودم‌‌و‌چند‌تا‌‌سیخ‌با‌یه‌پیک‌نیک‌ که‌دنیامو‌‌میساختن.. به‌قلم:‌هستی ادامه‌دارد..
-تلخ‌مثل‌من- 🍃🤍 بدن‌درد‌نمیزاشت‌لحظه‌‌ای‌آروم‌بشینم‌ رفتم‌سراغ‌اختر‌‌‌بلکه‌‌دلش‌بسوزه‌یه‌تیکه بندازه‌کف‌دستم _اختر‌جون‌دستم‌به‌دامنت‌بد‌گیرم‌ خدا‌شاهده‌پول‌ندارم‌یه‌تیکه‌بده‌جبران‌میکنم _تو‌‌که‌باز‌پیدات‌شد‌دختر‌‌چند‌بار‌بگم‌ بدون‌پول‌جنس‌نمیدم‌‌پاشو‌برو‌تا‌ننداختمت بیرون‌اعصاب‌ندارم _باشه‌بابا‌‌حالا‌چرا‌میزنی _پاشو‌برو‌نبینمت *کفری‌تر‌از‌قبل‌پاشدم‌‌برم‌یه‌خاکی‌سرم‌بکنم که‌صدای‌پیس‌پیس‌کسی‌مانعم‌شد _چیه؟با‌منی؟ _آره‌بیا‌بشین‌بینم‌چی‌میخوای؟ _یه‌ذره‌تر//یاک _اونو‌که‌ندارم‌ولی‌بهترشو‌دارم‌برات _چی؟ _شیشه‌‌دارم‌اولین‌بار‌مهمون‌خودم‌ امروز‌کیفم‌کوکه _نه!‌نمیخوام‌‌اهلش‌نیستم _بابا‌از‌درد‌داری‌میمیری‌‌یه‌بار‌امتحان‌کن ببین‌چیه‌.با‌یه‌بار‌چیزی‌نمیشه‌به‌جون‌خودم *دستشو‌دراز‌کرد‌‌سمتم‌مثل‌اینکه‌چاره‌ای‌ نداشتم‌درد‌وجودمو‌گرفته‌بود‌‌‌ گرفتم‌از‌دستش‌و‌رفتم‌‌پاتوق‌همیشگیم به‌قلم:هستی ادامه‌دارد..
تو‌روستاے‌בلم‌تک‌ساقـہ‌این‌شالیزارے ⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓 𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻 ╔═🫶🥹════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929C55692081a9 ╚════════🫶🥹═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑴𝒆𝒈𝒂 𝒔𝒕𝒂𝒓
وای‌ماهواره‌داشت‌حالا‌که‌اومدی‌ماکانُ‌میداد😂
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هم ادیتِ خیلی قشنگ و تاثیر گزار بود هم کامنتاش که فوق‌العاده دید مردم زو عوض کرده بود🫠 ادیت زدنو یاد بگیرید🙂😂 تازه از طرف هردو هم لایک شده
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا