eitaa logo
رزنـارنـجـی🫰
1.5هزار دنبال‌کننده
12هزار عکس
7.4هزار ویدیو
63 فایل
تولد‌کانال -۱۴۰۰/۱۰/۱۳- فن‌پیج«امیر‌مقاره‌و‌پردیس‌پور‌عابدینی» مـو‌کـه‌طـاقـتـش‌نــداروم تـورو‌پــیشـوم‌نـبـینــوم🫆 جآنم؟ @ap_maghare کپی‌ممنوع🫨
مشاهده در ایتا
دانلود
یه‌معاون‌داریم‌همه‌مث‌سگ‌ازش‌می‌ترسیم فردا‌باهاش‌۲‌زنگ‌کلاس‌اونم‌درس‌تخصصی داریم🙂🙂🙂 دعا‌کنید‌سالم‌بیام‌بیرون‌فردا...😂
https://eitaa.com/mega_starrr/69025 فدات شم قشنگم خودت هم صد در صد با قلب مهربونت لایق بهترین ها هستی عزیزم 🧡🫶 و در آینده نزدیک یک حسابداری حرفه ای میشم زیبای من ** وای‌مرسیی‌قشنگ‌ترین‌قلبم😂😍
https://eitaa.com/mega_starrr/69032 قربون مهربونی هاتون برم🫠🤍 شما قشنگام اولین دوست های ماکانی من هستین و همچنین اولین دوست های صمیمی 😅 چون همیشه سعی کردم وابسته و صمیمی نشم تا آسیب نبینم ولی شما قشنگام خیلییییی مهربون و تو دل برو هستین 🩷🥺 مگه میشه با شما صمیمی نبود ؟ اصلا نمیشه از ته دل دوستون دارم قشنگام🧡🫶🏻 ** این‌از‌قلب‌مهربون‌خودته‌قطعا‌که‌مارو‌خوب میبینی‌باعث‌افتخار‌ماست‌دوستی‌با تو‌عزیزم‌🧡🥲
این چند روز حجم درسها خیلی اذیتم کرد (یعنی هفته اول مدارس هم بود 💔🥲) دستم هم آسیب دیده یکی از اقوام نزدیک مون هم مشکلی براشون پیش اومد و به طور کامل حال روحی من خیلی بد بود 💔 ولی وقتی پیام دادم و جواب دادید و صحبت کردیم خیلی خیلی انرژی گرفتم و خنده اومد رو لبم بعد از چند روز 🧡🥹 خیلللی خیللللی حالم رو خوب کردید قشنگام ممنونم از همتون عشقای دلم 🫶🏻🥺 عاشقتونم بمونید براااام ** اره‌واقعا‌متوجه‌میشم‌درسا‌اذیت‌میکنه ایشالله‌دستت‌بهتر‌شه‌عزیزم و‌امیدوارم‌اقوامتون‌حالش‌بهتر‌شه خوشحالم‌که‌تونستم‌اینکارو‌بکنم🫂 بمونی‌برای‌خودممم
در مقابل هم ناراحت شدم از اینکه نازنین جون فعلا نیست و خیلی دلم براش تنگ میشه عزیزم انشالله هر جا هست موفق باشه 🫶🏻🥹 و همچنین نارنجی جون مهربون مون هم دیدم خبری ازش نیست جونم هر جا هستی موفق باشی گلم 🫶🏻🧡 ولی الان شما رو دارم (هستی جون ، زهرا جون و بقیه ادمین ها و ممبرهای قشنگ کانال ) غم هام و غصه هام یادم میره قشنگام 🩷 ** اره‌واقعا‌جای‌خالیش‌احساس‌میشه😂 نارنجی‌هم‌حتما‌مشغول‌درساشه موفق‌باشه‌..دورت‌بگردم‌❤️‍🩹
ببخشید‌یه‌سری‌پیام‌هاتو‌نزاشتم سعی‌کردم‌مختصر‌کنم‌که‌برم‌سراغ‌پارت‌بعدی
رزنـارنـجـی🫰
-تلخ‌مثل‌من- #پارت‌چهارم🍃🤍 بدن‌درد‌نمیزاشت‌لحظه‌‌ای‌آروم‌بشینم‌ رفتم‌سراغ‌اختر‌‌‌بلکه‌‌دلش‌بسوزه‌یه
-تلخ‌مثل‌من- 🍃🤍 همچی‌می‌چرخید‌چشمام‌هیچ‌جارو‌نمیدید پا‌هام‌نای‌راه‌رفتن‌نداشت‌ بارونی‌که‌گرفته‌بود‌کلافم‌کرده‌بود‌ لحظه‌ی‌آخر‌داغی‌عجیبی‌روی‌پام‌حس‌کردم و‌پهن‌زمین‌شدم‌‌ و‌سیاهی‌مطلق.. . از‌دل‌سیاهی‌ذره‌های‌کوچیک‌سفیدی‌ موج‌میزدن‌هر‌لحظه‌تعدادشون‌بیشتر‌و بیشتر‌میشد‌‌تا‌اینکه‌تنها‌چیزی‌که‌نمیدیدم سیاهی‌بود‌ _‌بلاخره‌بیدار‌شدی؟حالت‌خوبه؟ _اینجا‌کجاست؟ _اینجا‌بیمارستان‌ِعزیزم _من‌برای‌چی‌اینجام‌‌چرا‌پامو‌حس‌نمیکنم _‌با‌یه‌آقایی‌تصادف‌کردی‌پات‌ترک‌برداشته چیزی‌نیست‌استراحت‌کنی‌زود‌خوب‌میشی _تصادف؟‌ولی‌من‌هیچی‌نفهمیدم _‌فقط‌استراحت‌کن‌تا‌سرمت‌تموم‌شه فقط‌قبلش‌عزیزم‌اسمتو‌بهم‌میگی‌‌باید‌ برات‌پرونده‌تشکیل‌بدم _نازنین‌؛نازنین‌رسا‌ _تا‌حالا‌اینجا‌پرونده‌تشکیل‌دادی؟ _نه _خیلی‌خب‌‌سرم‌ات‌تموم‌‌شد‌خبرم‌کن به‌قلم:هستی ادامه‌دارد..
-تلخ‌مثل‌من- 🍃🤍 امروز‌خسته‌تر‌از‌همیشه‌بودم‌‌اونقدر‌خسته که‌حتی‌نفهمیدم‌چی‌شد‌که‌اینجور‌شد خداروشکر‌‌‌آسیب‌جدی‌ای‌وارد‌نشد چقدر‌ناز‌خوابیده‌‌‌چهره‌ی‌مظلوم‌و‌خسته‌اش به‌دلم‌میشست‌ انگار‌داشت‌بیدار‌میشد‌‌ترجیح‌دادم‌برم بیرون‌و‌پرستار‌ُ‌صدا‌بزنم . بعد‌۵‌دیقه‌پرستار‌از‌اتاق‌خارج‌شد‌ _خانم‌پرستار _بله _حالشون‌چطوره؟ _خوبه‌سرم‌شون‌تموم‌شه‌مرخصن _ممنون *نگاهی‌به‌‌داخل‌اتاق‌انداختم‌که‌بی‌اختیار رفتم‌داخل _سلام _علیک‌ _خوبین‌خانم؟ _نکنه‌تو‌همونی‌هستی‌که‌زدی‌بهم؟ _بله‌ولی‌این‌شما‌بودین‌که‌بی‌هوا‌پریدین‌تو خیابون _الان‌بدهکارم‌شدم؟؟‌ _نه‌ببخشید‌‌منظوری‌نداشتم‌‌ _بخشیدم‌حالا‌برو‌ _نگفتی! _چیو‌نگفتم؟ _حالتون‌خوبه‌یا‌نه _آره‌خوبم‌‌ _اگه‌چیزی‌لازم‌داشتید‌من‌همین‌‌اطرافم حتما‌بگین _باشه *دختر‌حاضر‌جواب‌و‌بی‌اعصابی‌بود‌ولی به‌طور‌عجیبی‌مهرش‌نشست‌به‌دلم‌ از‌لحن‌و‌حرفاش‌بیشتر‌خندم‌می‌گرفت به‌قلم‌:هستی ادامه‌دارد..
-تلخ‌مثل‌من- 🍃🤍 کارای‌ترخیص‌انجام‌دادم‌و‌رفتم‌سمت‌اتاق نشسته‌بود‌روی‌تخ/ت‌و‌به‌یه‌گوشه‌خیره شده‌بود با‌تقه‌ای‌که‌به‌در‌زدم‌انگار‌از‌افکارش‌دور‌شد _میتونیم‌بریم با‌هم‌به‌سمت‌درب‌خروجی‌رفتیم‌که‌من‌به سمت‌ماشین‌رفتم‌‌اما‌اون‌راهشو‌کج‌کرد _کجا‌میرین؟ _باید‌به‌شما‌توضیح‌بدم؟ _منظورم‌اینه‌که‌من‌میرسونمتون‌ _نه‌خودم‌میرم‌ _خواهش‌میکنم‌سوار‌شید‌از‌محله‌ی‌خودتون که‌خیلی‌دور‌شدیم. در‌ضمن‌تو‌کیف‌پولتون‌هم‌که‌هیچی‌ندارید _‌تو‌به‌‌چه‌حقی‌به‌کیف‌من‌دست‌زدی _ببخشید‌قصد‌فضولی‌نداشتم‌‌خواستم ببینم‌کارت‌شناسایی‌همراهتون‌هست‌یا‌نه حالا‌لطفا‌بیاین‌سوار‌شید‌من‌میرسونمتون *بلاخره‌‌دست‌از‌لجبازی‌کشید‌و‌سوار‌شد بعد‌۱۰‌دیقه‌با‌لحن‌خسته‌و‌بی‌حالش‌گفت: _وای‌حوصلم‌پوکید‌یه‌چیزی‌بگو‌حداقل سرمون‌گرم‌شه _چی‌بگم‌خانم...؟ _نازنین‌ _نازنین‌خانم _از‌خودت‌بگو‌‌اسم‌ورسمت‌چیه _کاوه‌‌رسا‌م‌هستم _رسام؟ _آره‌چطور؟ _چه‌جالب‌منم‌نازنین‌رسا‌هستم شبیه‌همن‌ _اره‌جالبه _اوم.. ‌عه‌بی‌زحمت‌همینجا‌نگه‌دارید _اینجا؟وسط‌پارک؟خب‌اجازه‌بدین‌‌‌حداقل تا‌سر‌کوچه‌‌همراهی‌تون‌کنم _نه‌نیازی‌نیست _چرا‌تعارف‌میکنید؟اسم‌کوچتون‌چیه؟ _کوچه‌چیه‌بابا‌من‌اصن‌خونه‌ندارم! _این‌الان‌یعنی‌چی‌دقیقا؟ _یعنی‌من‌هر‌شب‌تو‌خرابه‌ها‌‌میخوابم یعنی‌من‌یه‌معتاد‌م!امروزم تو‌حال‌خودم‌نبودم‌چون‌شیشه‌کشیده‌بودم خیالت‌راحت‌شد؟ *سریع‌در‌ماشین‌ُ‌بستم‌و‌‌تا‌جایی‌که‌تونستم‌ دور‌شدم‌بدبخت‌خشکش‌زد‌‌انتظار‌نداشت اینارو‌بشنوه.. به‌قلم‌:هستی ادامه‌دارد..
استوری‌حمید‌ناصری تو‌روستاے‌בلم‌تک‌ساقـہ‌این‌شالیزارے ⃟🧡𝑰'𝒎 𝒄𝒐𝒎𝒎𝒍𝒕𝒕𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝑰𝒍𝒌𝒆 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒐𝒓𝒆𝒗𝒆𝒓 𝐉𝐨𝐢𝐧:🎻 ╔═🫶🥹════════╗ https://eitaa.com/joinchat/839712929C55692081a9 ╚════════🫶🥹═╝ 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒆𝒍 𝑴𝒆𝒈𝒂 𝒔𝒕𝒂𝒓
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا