السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﯽ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺿﻪ ﺧﻮﺍﻥ ﭘﯿﺮ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
ﻣﻘﺘﻞ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﺷﺪ ﻫﻤﻪ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺭﻭﺿﻪ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﺟﺎﯼ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﯿﻤﺒﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮد
ﺍﺯ ﺧﻂ ﺑﻪ ﺧﻂّ ﻣﻘﺘﻞ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ
ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺯ ﺍﺳﯿﺮﯼ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﭼﺸﻢ ﺣﺮﺍﻣﯽ ﺑﻪ ﺧﯿﻤﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﻃﺎﻗﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺧﻂ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
ﺑﺮ ﺳﺮ ﮔﺮﻓﺖ ﮔﻮﺵ ﻋﺒﺎ ﺭﺍ ﻭ ﺻﯿﺤﻪ ﺯﺩ
ﺍﺯ ﺭﻭﺿﮥ ﺭﺑﻮﺩﻥ ﻣﻌﺠﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﺭﻭﺿﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺩﺷﺖ ﺑﺮﺩ
ﺍﺯ ﺍﺭﺑﺎً ﺍﺭﺑﺎ ی ﺗﻦ ﺍﮐﺒﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
ﻟﺐ ﺗﺸﻨﻪ ﺑﻮﺩ ﺧﯿﺮﻩ ﺑﻪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ
ﺍﺯ ﺍﻟﺘﻬﺎﺏ ﻣﺸﮏ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
ﻫﯽ ﺩﺳﺖ ﺭﺍ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮔﺎﻫﻮﺍﺭﻩ ﮐﺮﺩ
ﺍﺯ ﻻﯼ ﻻﯼِ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺻﻐﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
ﺗﯿﺮ ﺍﺯ ﮔﻠﻮﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ
ﻫﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﮑﺮﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
ﻏﺶ ﮐﺮﺩ ﺭﻭﺿﻪ ﺧﻮﺍﻥ ﻧﻔﺴﺶ ﺩﺭ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺭﻓﺖ
ﻣﺪّﺍﺣﯽ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﻩ ﻣﻨﺒﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
ﺍﯼ ﺗﺸﻨﻪ ﻟﺐ ﺣﺴﯿﻦ ﻣﻦ ﺍﯼ ﺑﯽ ﮐﻔﻦ ﺣﺴﯿﻦ
ﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺿﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
ﮐﻮﭼﻪ کنید ﺑﺎﺯ ﮐﻪ ﺯﻫﺮﺍ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﻣﺪﺍﺡ ﺑﯽ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
ﻫﯿﺰﻡ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﺣﺮﻡ ﺭﺍ ﺧﺒﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﺍﯾﻦ ﺑﯿﺖ ﺭﺍ ﭼﻪ ﻣﺮﺛﯿﻪ ﺁﻭﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻗﺎﻓﯿﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ
ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﻭﺍﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
ته گودال فقط پیکر تو مانده و من
همه رفتند، ولی مادر تو مانده و من
سر و انگشتر و انگشت، به غارت بردند،
پاره های بدن بی سر تو مانده و من
بوسه باید به روی گونه نشیند اما،
چاره ای نیست، رگ حنجر تو مانده و من
تو و عباس که رفتید، ازآن روز به بعد،
زخمهای بدن دخترتومانده ومن
باورم نیست، که تنها به سفرخواهم رفت،
همه ی دل خوشیم، باور تو مانده و من
دست و پامیزدی و پرزدی و بعد از آن،
خاطرات نفس آخرتومانده و من
خیمه ها سوخته و اهل حرم آواره،
غصه ی دختر بی معجر تو مانده و من
ازهمان لحظه که خم شد کمرت پیش علی،
اربأ اربای علی اکبر تو مانده و من
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
نور توحید عیان است شب جمعه حرم
واقعاً مثل جنان است شب جمعه حرم
به خداوند و همه عالم امکان سوگند
بهترین جای جهان است شب جمعه حرم
کربلا قبلهی دلهاست خدا میداند
و چه حاجت به بیان است شب جمعه حرم
وعدهی ما شب جمعه حرم ثارالله
همه جا ورد زبان است شب جمعه حرم
شب جمعه همه آرام فقط گوش دهید
مادرش مرثیهخوان است شب جمعه حرم
مادرش آمده اما قد او خم شده است
قامتش همچو کمان است شب جمعه حرم
از همان لحظه که ارباب به گودال افتاد
خواهرش لطمه زنان است شب جمعه حرم
«قالیباف و نقش سرمایه اجتماعی در تغییر گفتمانها»
حجتالاسلام والمسلمین سجاد قربانی
بنده نسبت به آقای قالیباف علاقه مند بودم و هستم.
این علاقه، ریشه در سابقهی جهادی، مدیریتی و حضور مؤثر در دفاع مقدس دارد. نمیتوان تاریخ انقلاب را بدون نام فرماندهانی مثل قالیباف نوشت.
قشر مذهبی و انقلابی با ایشان مأنوس و قشر سپاهی و بسیجی با ایشان مأنوستر!
در زمان انتخابات هم معتقد بودم ایشان توانمندی هایی دارد که آقای جلیلی ندارد و از آن طرف هم آقای جلیلی توانمندی هایی دارد که ایشان ندارد. در نهایت هم با تردیدهایی که بود در دور اوّل به آقای قالیباف رأی دادم.
ولی نمیدانم چرا احساس میکردم ایشان به تحلیل مستقل و ابتکار فردی خود در حل مسائل سیاسی وزن زیادی داده و بی میل به برخی روشن فکری های خاص نیست. اموری که آنها را در حد و اندازه ایشان نمیدانستم.
همین برایم زنگ خطر بود. گر چه همین روحیه میتواند گاهی ویژگی مثبتی باشد. یادم هست نوجوان بودم که ایشان شاید با همین روحیه برخلاف انتظار بسیاری دست به واردات بنز از آلمان برای نیروی انتظامی زد. برایم روحیه خاصی بود.
در زمان ما هم روشن شد که ایشان شاید به سبب همین روحیه و برخی افکار خودشان به مذاکرات خوش بین است. خودشان تصریح کردند چند برابر آنچه با نیروی نظامی میخواستیم بگیریم با مذاکره میگیریم! موضعی که در این مسأله کلیدی آشکارا همسو با جریان اصلاح طلب بود.
هر چند هرگز ایشان شخصیّتی مانند رجال آن جریان ندارد. اشتراک در یک راهحل، همیشه به معنای اشتراک در همه مبانی نیست. ولی همین همسویی در این مسأله کلیدی به ضمیمه حسن ظنّ بخش مهمّی از جریان انقلابی به ایشان سبب سرایت این ویروس به بخشی از بدنه انقلابی شد.
افراد دارای سرمایه اجتماعی میتوانند در تغییر نگرش جامعه نقش بیشتری داشته باشند. سرمایه اعتماد، قدرت انتقال یک نگاه را چند برابر میکند و بر هیچ کسی مخفی نیست که ایشان سرمایه اجتماعی بالایی در طبقه نظامیان و قشر وسیعی از انقلابی ها دارد.
ایشان هیچ سَر و سِرّ و یا همفکری اصولی با جریان رقیب ندارد! شاید پیش خودش فکر کند دارد به آنها درس دیپلماسی عزّتمندانه و مذاکره شرافتمندانه میدهد! یا برخی از راه های تجربه نشده را میرود. واقعا هم دارد زحمت میکشد و دلسوزی میکند.
ولی بعید نمیدانم در نگاهی بالاتر ایشان هر چند ناخواسته در زمین جریان غیر انقلابی بازی کرده و کارکردی شبیه کارکرد اسب تروآ در نفوذ دادن ویروس مذاکره به بدنه انقلابی ما ایفا کرد. یعنی کارکردی شبیه یک واسطه ناخواسته برای انتقال یک نگاه پیدا کرد.
شاید شیوع ویروس مذاکره در شرایط عجیب ما در میان انقلابیون جز از طرف چنین شخصیّت موجّه و مأنوسی برای جریان انقلابی و سپاهی ما چندان ممکن نبود.
حضورِ یک چهرهی محبوب، میتواند زهرِ یک تصمیمِ غلط را شیرین نشان دهد. میتواند باعث بهانه پیدا کردن عافیت طلبی های پنهان و مصلحت سنجی های ناپسند و خطاهای محاسباتی در درون انقلابی ها شود.
آخر چه کسی باورش میشد نظامیان جان فدای ما و انقلابی های دلسوز ما در زمانی که هنوز آقای شهیدمان دفن نشده و دشمن اینگونه رجز خوانی میکرد و رهبرمان در بیانیه ها بر ادامه نبرد تأکید مینمود، پیشنهاد مذاکره را بپذیرند؟!
به گمانم اینها عمدتا با نیروی انس و شناخت و حسن ظنّ بسیار به شخصی مانند ایشان بود. والّا اگر صرفا رجال جریان رقیب بودند بعید میدانم به سادگی انقلابی ها و نظامی های جان بر کفمان اینقدر زود زیر بار چنین مذاکره ای با دشمن کثیف میرفتند.
آری به گمانم این مذاکره به جریان انقلابی حقنه و اماله شد.
اینها به معنای غفلت از پیچیدگی های مسیر و انکار دلسوزی و تعهّد سردار رشیدی مثل قالیباف نیست. روشن است که ایشان سرداری پر افتخار و جان بر کف است که ناصحانه وارد میدان مذاکره شده!
جان مطلب چیز دیگر است و شنونده عاقل!
آری ممکن است یک فرد دلسوز و دارای سابقه انقلابی، بدون قصد بد، حامل یک تغییر گفتمانی شود.
بحث اصلی درباره شخصیت افراد نیست؛ درباره این است که چگونه افراد صاحب اعتماد میتوانند ناخواسته حامل تغییرات عمیق در فضای فکری جامعه شوند، و چرا در تصمیمهای تاریخی باید علاوه بر نیتها، به مبانی و پیامدها هم توجه کرد.
گاهی مسئله این است که کدام نگاه، از چه مسیری وارد ذهن جامعه میشود.
تاریخ را فقط دشمنان تغییر نمیدهند؛ گاهی تغییرها از مسیر انسانهای دلسوز و مورد اعتماد عبور میکنند.
و در نهایت عرض میکنم اینها همه چیزی جز برداشتهایی از طرف بنده نیست که البته در این شرایط که رهبر عزیزمان اینگونه گلایه خود را علنی کردند بیانش خالی از فائده هم نیست.
خداوند به این سردار بزرگ اسلام در این مذاکرات توفیق بدهد و ان شاء الله ارواح طیّبه دوستان شهیدش به ایشان و مسئولان دلسوز ایرانی در این مسیر مهم مدد برسانند.
هدایت شده از Dr_Talebpour
🔹️ اگر می خواهید فلسفه حرفههای #ترامپ را در مورد خرید #گندم، #غلات، #سویا از آمریکا را بفهمید، گزارش #امنیت_غذایی وزارت کشاورزی آمریکا را ببینید!
حدود ۴۷.۹ میلیون آمریکایی گرسنه اند و این وزارتخانه از کنگره میخواهد که فوراً اقدام کند.
به این گزارش اضافه کنید وضعیت وخیم کشاورزان آمریکایی را که بعلت سیاستهای اشتباه دولت در #جنگ_اقتصادی با چین، یکی از بزرگترین خریداران محصولاتشان را از دست داده و در حال نابودی و ورشکستگی اند!
پن:
حرفهای #ترامپ مصرف داخلی دارد.
🔴 سخنی با دیپلماتهای محترم: پیروزیهای نظامی را به نام خود فاکتور نکنید!
بعد از 40 روز نبرد مردانه، سنگر را از نیروهای مقتدر نظامی تحویل گرفتید؛ بسیار خوب. اما اکنون پس از گذشت 80 روز، زمان آن رسیده است که ارزیابیِ صادقانهای از عملکرد خود داشته باشید.
بیایید نگاهی به آنچه تحویل گرفتید بیندازیم:
سنگری که در دست نظامیان سرافراز بود، چنان اقتداری داشت که دشمنان را در موضع انفعال قرار داده بود؛ آمریکا و کشورهای حاشیه خلیج فارس در برابر اراده ایران به لکنت افتاده بودند و کشورهای اروپایی و ناتو ترجیح میدادند در بسیاری از تقابلها بیطرف بمانند. رژیم حقوقی خلیجفارس مورد پذیرش کشورهای حاشیه خلیج فارس بود و حتی عمان در اعمال حاکمیت تنگه هرمز، با ایران همنوا بود. در آن دوران، چهرهای مقتدر، استکبارستیز و مقاوم از مردم ایران در اذهان جهانیان شکل گرفته بود. نظامیان کشورمان عزیزترین و گرامیترینِ افراد در جامعه بودند و کسی جرأت کوچکترین جسارتی به آنها را نداشت. مردم نیز با عزم راسخ و شعاری واحد، حامی اصلی دفاع از کشور بودند.
اما از روزی که سنگر را تحویل گرفتید، چه شد؟
رژیم صهیونیستی با فراغتِ بال از ایران، تمام توان خود را صرف تخریب زیرساختهای زندگی مردم لبنان کرده است. زبانِ التماسگونهی مقامات آمریکایی، به زبان تهدید و توهین تغییر پیدا کرده و کشورهای حاشیه خلیجفارس، نهتنها گستاختر شدهاند، بلکه علیه رژیم حقوقی خلیجفارس موضعگیری میکنند. کار به جایی رسیده که با بمباران تبلیغاتی و توییتهای مداوم، چهره اقتدار نظام و مردم را به کشوری شکستخورده و قحطیزده تقلیل دادهاند؛ کشوری که اکنون آن را محتاجِ مذاکره و رسیدن به توافق میدانند. در این میان، مجاهدان جبهه نظامی مورد تمسخر، تحقیر و توهین برخی چهرههای سیاسی قرار گرفتند. در نهایت، مردمِ نگران و مبهوتِ آینده کشور، در آستانه ناامیدی قرار گرفتهاند.
سخن آخر:
شما که میراثدارِ آن اقتدار بودید، اکنون پاسخ دهید: دقیقاً در این مدت در هتلها و زیر باد کولر چه کردید؟ آیا «دیپلماسی»، به معنای واگذاریِ دستاوردهای میدان به دشمن است؟ با سکوت یا ضعفِ خود چه بر سر عزت و اقتدار ملی آوردید؟ آیا از قضاوتِ تاریخ در حق خود نگران نیستید؟
مردم منتظر پاسخ روشن و اقدامات عملی شما هستند، نه توجیهات تکراری.
✍️ احمد نباتی
رضایت نداشت
🔺ستون فقرات همه استدلالهای مسوولین محترم ما در این توافقات با یک کلمه فرو میریزد و آن اینکه "رهبری به این مسیر و آن نتیجه، رضایت نداشت و همراه نبود".
🔺این یک اختلاف نظر ساده قابل چشم پوشی نبود، که رهبری اعلامش نکند. آن هم در یک متن رسمی. کمی به مختصات این اتفاق توجه کنیم:
🔹او حجم انتقادات مردم به مذاکرات و تفاهمنامه را میدانست و خبر داشت. اما هیچ اشاره ای در نقد آن نکرد و رسما اعلام کرد خودش نیز کنار مردم ایستاده.
🔹او در پیام قبلی اش به صراحت نگرانی خود را درباره خطای محاسباتی مسوولین بر ملا کرد. همان موقع هم بیان آن نکته معنا دار بود. اما او میدانست با این پیام عملا در حال تطبیق آن نکته بر مسوولین کلیدی کشور است.
🔹او میدانست بیش از دو ماه است، حرف و حدیثهای بسیار درباره اختلاف او با دیگر مسوولین درباره پایان بندی این جنگ وجود دارد، هم دوستان به نحو پنهان و هم متاسفانه دشمن به نحو آشکار، وجود این اختلاف نظرها را اشاره میکردند، با این حال ایشان وجود این اختلاف نظر را تایید کرد و عدم رضایتش را اعلام کرد.
🔹اگر آن قاعده در سیره رهبر شهید که میگفت من بارها پنهانی تذکر میدهم و اگر توجه نکردند به نحو آشکار اعلام خواهم کرد را ملاک بگذاریم، معنایش این است که چندین برابر آنچه در متن پیام میبینیم ، پس پرده اشکال و نقد به آقایان شده و در نهایت هم رضایت بخش نبوده.
🔹او میتوانست این اختلاف را اشاره نکند، میتوانست صف خود و مردم را از مسوولین جدا نکند، میتوانست به این صراحت نگوید، میتوانست هزار گونه دیگر متن را بنویسد که زهر جملاتش نسبت به آقایان بیش از این گرفته شود، اما چنین نکرد.
🔺این نکات به صراحت یک نکته را محکم میکند و آن اینکه او به مسیری که بزرگواران طی کردند تا به این تفاهمنامه رسیدند اعتقاد ندارد.
🔹بله او نگفت از این مسیر برگردیم ، بلکه با پیوست تعهد رییس جمهور و مسوولین و نظارت خود و مردم راه سومی را انتخاب کرد که هم از بازگشت به نظر اولیه خودش و هم امضای بی قید و شرط تفاهمنامه حتما بهتر بوده است. اما هزار سوال را باید همگی جواب دهیم
🔹آقای رییس جمهور که هر جا مینشیند از اجماع مسوولین سخن میگوید خوب میداند ، "وفاق" و اجماع وقتی رضایت رهبری را ندارد یعنی کشک. یعنی اختلال محاسباتی همه. یعنی عدم هماهنگی فکری و محاسباتی ارکان با راس، یعنی خیلی معانی دیگر
🔺این قصه خواهد گذشت اما آن رگ و ریشه ای که در دستگاه محاسبه مسوولین هست و باعث شده رهبری اعلام کند راضی نیست و همراه نیست، را باید پیدا کرد و رسوا کرد و سوزاند. به نظرم زمانه سوزاندن ریشه لیبرالیسم و عقلانیت لیبرالی است. عقلانیت تاریکی که گاه با هزار واسطه ذهن خوبان ما را نیز میتواند آلوده کند.
@ali_mahdiyan