eitaa logo
𝐌𝐞𝐥𝐨𝐓𝐞𝐱𝐭🦋🫧.
130 دنبال‌کننده
21 عکس
100 ویدیو
0 فایل
𝐌𝐞𝐥𝐨𝐓𝐞𝐱𝐭🦋🫧🎧 برای وقت‌هایی که آهنگ‌ها بهتر از آدم‌ها می‌فهمند… زخمی که موسیقی مرهمش شد. 1404/05/06
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نمی‌دانم از کِی این‌قدر ساکت شدم... شاید از همان روزی که فهمیدم هر حرفی را نمی‌شود به هر کسی گفت. از همان روزی که فهمیدم بعضی آدم‌ها فقط تا وقتی به تو نیاز دارند کنارت می‌مانند. شاید هم از شبی که برای اولین بار فهمیدم می‌شود یک نفر را با تمام وجود دوست داشت و در نهایت، برای او هیچ بود. من آدمی بودم که به ماندن‌ها ایمان داشت. به قول‌ها. به «همیشه» گفتن‌ها. به پیام‌های نصف شب. به «مراقب خودت باش»‌هایی که از ته دل گفته می‌شدند. اما حالا حتی وقتی کسی می‌گوید «من هستم»، یک گوشه‌ی ذهنم آرام می‌پرسد: «تا کی؟» چه چیزی در من عوض شد؟ شاید دیگر نمی‌توانم مثل گذشته اعتماد کنم. شاید آن‌قدر از رفتن آدم‌ها خسته شده‌ام که قبل از آمدنشان، برای رفتنشان آماده می‌شوم. شاید یاد گرفته‌ام هیچ‌کس را آن‌قدر نزدیک نکنم که نبودنش بتواند زندگی‌ام را خراب کند. ظاهر من آرام است. می‌خندم. حرف می‌زنم. گاهی حتی آن‌قدر خوب نقش آدم خوشحال را بازی می‌کنم که خودم هم برای چند دقیقه باورم می‌شود. اما شب که می‌شود، همه‌چیز برمی‌گردد. همان فکرها. همان خاطرات. همان سؤال‌های بی‌جواب. «چرا رفت؟» «کجای کار اشتباه کردم؟» «چرا برای من کافی نبودم؟» «چرا کسی که گفت می‌ماند، رفت؟» و هیچ‌وقت جوابی پیدا نمی‌کنم. فقط به سقف خیره می‌شوم و با خودم فکر می‌کنم چقدر آدم می‌تواند در سکوت گریه کند، بدون اینکه هیچ‌کس بفهمد. بعضی دردها صدا ندارند. آدم می‌تواند دلش شکسته باشد و همچنان صبح از خواب بیدار شود، لباس بپوشد، بیرون برود، با دیگران حرف بزند و حتی بخندد. هیچ‌کس نمی‌فهمد پشت آن لبخند چه خبر است. هیچ‌کس نمی‌داند چند بار قبل از خواب، تمام گذشته را از اول مرور کرده‌ای. چند بار خواسته‌ای پیام بدهی و نداده‌ای. چند بار عکس‌ها را باز کرده‌ای و بعد سریع بسته‌ای. چند بار دلت خواسته کسی فقط بگوید «بیا حرف بزنیم» و هیچ‌کس نبوده. تنهایی همیشه این نیست که کسی کنارت نباشد. گاهی تنهایی یعنی هزار نفر دور و برت باشند، اما هیچ‌کدام نتوانند بفهمند درونت چه می‌گذرد. گاهی دلت فقط یک نفر را می‌خواهد؛ همان کسی که اگر کنار تو بود، لازم نبود برای توضیح دادن حالت، هزار کلمه حرف بزنی. فقط نگاهت می‌کرد و می‌فهمید. اما بعضی آدم‌ها حتی وقتی کنارمان هستند هم ما را نمی‌فهمند. و این شاید از تنهایی هم دردناک‌تر باشد. من هنوز دلم برای خیلی چیزها تنگ می‌شود. برای حرف‌هایی که تمام نمی‌شدند. برای خنده‌هایی که دلیل نمی‌خواستند. برای شب‌هایی که ساعت‌ها بیدار می‌ماندیم و فکر می‌کردیم این لحظه‌ها قرار است همیشه ادامه داشته باشند. کاش می‌دانستم «آخرین بار» است. آخرین حرف. آخرین نگاه. آخرین خنده. آخرین آغوش. شاید بیشتر قدرش را می‌دانستم. آدم‌ها معمولاً وقتی چیزی را از دست می‌دهند، تازه می‌فهمند چقدر برایشان مهم بوده. من هم فهمیدم. اما خیلی دیر. حالا دیگر نه می‌توانم گذشته را برگردانم و نه می‌توانم خودم را به روزهایی برگردانم که هنوز خوشحال بودم. فقط مانده‌ام با خاطراتی که هر کدامشان یک تکه از قلبم را با خودشان برده‌اند. گاهی فکر می‌کنم شاید مشکل از من بود. شاید زیادی دوست داشتم. زیادی اهمیت می‌دادم. زیادی می‌بخشیدم. زیادی منتظر می‌ماندم. اما بعد با خودم می‌گویم: دوست داشتن زیاد، اشتباه نیست. اشتباه این بود که آن را برای کسی خرج کردم که قدرش را نمی‌دانست. شاید یک روز از این همه فکر کردن خسته شوم. شاید یک روز دیگر دلم نخواهد گذشته را مرور کنم. شاید یک روز وقتی کسی اسمت را گفت، فقط شانه بالا بیندازم و بگویم: «گذشته.» اما امشب هنوز نه. امشب هنوز بعضی خاطره‌ها تازه‌اند. هنوز بعضی حرف‌ها درد دارند. هنوز بعضی آهنگ‌ها مرا به روزهایی می‌برند که دیگر وجود ندارند. و شاید هیچ‌کس نفهمد که من چقدر برای فراموش کردن چیزی جنگیده‌ام که یک روز تمام زندگی‌ام بود. فقط خودم می‌دانم چند بار شکستم و دوباره خودم را جمع کردم. فقط خودم می‌دانم چند شب گفتم «دیگر کافی است» و صبح دوباره با همان دلتنگی بیدار شدم. و فقط خودم می‌دانم که هنوز، تهِ تمام این بی‌تفاوتی‌ها، یک قلب خسته وجود دارد که فقط می‌خواهد یک بار، فقط یک بار، کسی واقعاً بماند. نه برای چند روز. نه تا وقتی همه‌چیز خوب است. نه تا وقتی دوست داشتن آسان است. فقط بماند... حتی وقتی من ساکتم. حتی وقتی خسته‌ام. حتی وقتی خودم هم نمی‌دانم چه می‌خواهم. شاید تمام چیزی که همیشه می‌خواستم همین بود: یک نفر که رفتنش را از قبل به من ثابت نکند. یک نفر که وقتی گفت «می‌مانم»، واقعاً بماند. اما اگر چنین کسی وجود نداشته باشد، چه؟ شاید باید یاد بگیرم خودم برای خودم کافی باشم. شاید باید قبول کنم بعضی آدم‌ها فقط برای یک فصل از زندگی ما هستند، نه برای تمام عمر. و شاید سخت‌ترین درس زندگی همین باشد: گاهی باید کسی را که هنوز دوستش داری، رها کنی...
نه چون دیگر دوستش نداری، بلکه چون دیگر نمی‌توانی با دوست داشتنش، خودت را بیشتر از این نابود کنی. ._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ -> https://eitaa.com/melotext
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کاش می‌دانستی... پشت تمام «خوبم» گفتن‌هایم، چند بار شکستم. پشت تمام لبخندهایم، چند شب گریه کردم. و پشت تمام سکوت‌هایم، هزاران حرف بود که هیچ‌وقت جرئت نکردم به زبان بیاورم. کاش یک بار می‌پرسیدی: «واقعاً خوبی؟» نه از روی عادت... نه فقط برای اینکه جوابی شنیده باشی. کاش یک بار می‌ماندی و جواب واقعی‌ام را می‌شنیدی. می‌گفتم: نه، خوب نیستم. خیلی وقت است خوب نیستم. از وقتی رفتی، یک چیزی در من خاموش شده. چیزی که حتی خودم هم نمی‌دانم چطور دوباره روشنش کنم. هنوز صبح‌ها از خواب بیدار می‌شوم، هنوز زندگی ادامه دارد، هنوز آدم‌ها دور و برم هستند؛ اما انگار من فقط دارم روزها را پشت سر می‌گذارم، نه اینکه واقعاً زندگی کنم. گاهی دلم می‌خواهد فقط یک بار برگردی. نه برای همیشه... نه حتی برای اینکه دوباره همه‌چیز مثل قبل شود. فقط برای یک لحظه. فقط آن‌قدر که بتوانم روبه‌رویت بنشینم و تمام حرف‌هایی را که سال‌ها در قلبم دفن کرده‌ام، بگویم. بگویم دلم برایت تنگ شده بود. بگویم خیلی بیشتر از چیزی که نشان دادم دوستت داشتم. بگویم بعضی شب‌ها اسم تو را در ذهنم تکرار می‌کردم، فقط برای اینکه احساس کنم هنوز چیزی از آن روزها باقی مانده. بگویم وقتی رفتی، من فقط تو را از دست ندادم؛ خودم را هم گم کردم. بعد از تو، دیگر هیچ‌کس نتوانست آن آدم قبلی را از من برگرداند. من هنوز همان آدمم، اما دیگر مثل قبل نمی‌خندم. دیگر به «همیشه» اعتماد نمی‌کنم. دیگر وقتی کسی می‌گوید «کنارت می‌مانم»، ته قلبم می‌ترسم. می‌ترسم دوباره باور کنم. دوباره وابسته شوم. دوباره تمام قلبم را به کسی بدهم و یک روز ببینم دست‌هایم خالی مانده‌اند. گاهی به خودم می‌گویم شاید تو هیچ‌وقت نفهمیدی رفتنت چه کرد. شاید برای تو فقط تمام شدن یک رابطه بود. اما برای من، تمام شدن یک دنیا بود. دنیایی که در آن تو بودی. در آن آینده‌ای تصور کرده بودم. در آن برای فرداهایم نقشه کشیده بودم. و حالا از آن همه رویا فقط چند خاطره مانده. چند عکس. چند آهنگ. چند پیام قدیمی. و یک قلب که هنوز نمی‌داند چرا باید چیزی را که این‌قدر دوست داشته، فراموش کند. گاهی گوشی‌ام را برمی‌دارم و ناخودآگاه دنبال اسم تو می‌گردم. بعد یادم می‌افتد که دیگر نباید بنویسم. می‌خواهم بگویم: «دلم برایت تنگ شده.» اما نمی‌فرستم. می‌خواهم بپرسم: «هنوز یادت هست؟» اما نمی‌پرسم. چون می‌ترسم جواب تو بیشتر از سکوتت درد داشته باشد. و شاید تلخ‌ترین حقیقت همین باشد؛ اینکه هنوز دوستت دارم، اما دیگر جایی برای گفتنش ندارم. تو زندگی‌ات را ادامه دادی. شاید خندیدی. شاید عاشق شدی. شاید حتی دیگر یادت نباشد روزی کسی با تمام وجود دوستت داشت. اما من هنوز گاهی در گذشته گیر می‌کنم. هنوز وقتی باران می‌بارد، یاد تو می‌افتم. هنوز بعضی شب‌ها دلم می‌خواهد کسی کنارم باشد و فقط بگوید: «گریه کن... اشکالی ندارد.» چون من خیلی وقت است قوی بودن را خسته شده‌ام. خسته‌ام از اینکه همیشه خودم را جمع کنم. خسته‌ام از اینکه وقتی دلم می‌شکند، باز هم به دیگران بگویم «چیزی نیست». خسته‌ام از اینکه کسی نمی‌بیند چقدر دلم می‌خواهد یک بار، فقط یک بار، خودم باشم و مجبور نباشم وانمود کنم حالم خوب است. اگر روزی دوباره مرا دیدی و دیدی دیگر حرفی نمی‌زنم، فکر نکن فراموشت کرده‌ام. شاید فقط آن‌قدر گریه کرده‌ام که دیگر اشکی برایم نمانده. اگر دیدی دیگر دنبالت نیامدم، فکر نکن دوستت نداشتم. شاید فهمیده‌ام کسی که می‌خواهد برود را نمی‌شود با التماس نگه داشت. و اگر یک روز شنیدی که دیگر از تو حرف نمی‌زنم، فکر نکن برایم تمام شده‌ای. بعضی آدم‌ها تمام نمی‌شوند. فقط یاد می‌گیریم اسمشان را به زبان نیاوریم. تو شاید دیگر بخشی از زندگی من نباشی... اما همیشه بخشی از گذشته‌ای خواهی بود که هر وقت به آن فکر می‌کنم، هم لبخند می‌زنم و هم دلم می‌گیرد. و اگر یک روز دلم خیلی برایت تنگ شد، احتمالاً دوباره چیزی نمی‌گویم. فقط یک گوشه می‌نشینم، چشم‌هایم را می‌بندم، و برای چند دقیقه وانمود می‌کنم هنوز همان روزهایی هست که تو بودی... بعد چشم‌هایم را باز می‌کنم و دوباره با حقیقت روبه‌رو می‌شوم: تو دیگر نیستی. و من هنوز اینجا هستم... با تمام حرف‌هایی که نگفتم، با تمام اشک‌هایی که ریختم، و با قلبی که هنوز نمی‌داند چطور باید کسی را که یک روز تمام دنیایش بود، فقط به یک خاطره تبدیل کند. ._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ -> https://eitaa.com/melotext
به من گفت دخترم. منم ذوق کردم نمیدونستم کل شهر خواهرای منن!! ._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ -> https://eitaa.com/melotext
__ دیدی اون کسی که انقدر سنگشو به سینه میزدی،نتونست بیشتر از من دوستت داشته باشه؟دیدی..💔 ._𝓙𝓸𝓲𝓷 ᴜꜱ -> https://eitaa.com/melotext
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سیلام لطفا امروز تا ساعت ۳ هیچ پیامی نزلرین تو چنل
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا