عروج
... 💔... @merag_e
آقای علی لاریجانی !
شهادتت مبارک ...
شما برای من،
حر انقلاب بودی ...
این اشکی که تو چشمام حلقه زده،
برای انتقام رهبر شهیدم و شما و تمام شهداست...
مارو هم دعا کن...
سلام منو به رهبر شهیدم برسون..
الی القاء..!
-مجنون
@merag_e
عروج
این بار هم مینویسم ؛
اما متفاوت تر،
مینویسم؛ آن هم از که؟
از «بچه های کف خیابون»!
بچه دبیرستانی های «کف خیابون»
از کجا روایت کنم؟
از سحرگاه ِ آغاز یتیمی؟
اگر آن موقع را بخواهم روایت کنم که ...
خودش پانزده جلد کتاب میشود ... !
پس از روز قبل مینویسم،
تماس میگیرد و با خوشحالی میگوید:
خبر خوب برات دارم،
تابوت ترامپ و نتانیاهو درست کردم،
اومدن بازدید کردن الان هم بردنش که
تو خیابون نصب کنن..
قرار بود آتیش بزنیم ولی خیلی خوب شده
شما دوتا ماکت درست کنید اونارو آتیش بزنیم..
از همان لحظه شروع شد..
با دهان روزه، با حداقل ترین ِ
امکاناتی که امکانات هم نبود،
با نفرتی که هر لحظه از شیاطین ِ
اپستینی بیشتر میشد،
با وجود زمان محدودی که داشتند،
ساختندش . . .!
بدون کمک هیچ نهاد یا ارگانی،
بدون کمک هیچ گروه و حلقه ای؛
بدون کمک هیچ کس؛
الا؛
خدا . . .!
منتظر کمک هیچ کس هم نماندند،
الا؛
خدا . . .!
میدانی چرا؟
چون این بچه ها،
«بچه های کف خیابون» اند !
مظلوم اما مقتدر . . .
یا زهرا ...
[1404/12/26]/روایتی از کف خیابون
-مجنون
@merag_e
فقط سردار قاآنی مونده برامون❤️🩹
خدایا برامون حفظش کن..
یحیی سریع هم، همینطور. لطفا خداجون..
خیابون رو رها نکنید...
الله اکبر
هیچ موشکی نمیتونه مارو متوقف کنه
هیچ سلاحی نمیتونه مارو زمین بزنه
چون سلام ما خدای بزرگه نترسید مردم نترسید
عروج
🇮🇷✊🏻...! @merag_e
روایت امشب،
روایت ِ خون و حماسه است . .
روایتی از دل بمباران ِ «کف خیابون»!
مثل هر شب که از ساختمان ِ تاریخی
به سمت میدان اصلی ِ تجمع،
راهپیمایی میکنند،
امشب هم آمدند . .
شعار مرگ بر آمریکا سر میدادند،
که جنگنده های صهیون ،
شهرم را، ایرانم را، پاره تنم را،
بمباران کرد . . .
شیشه های مغازه ها که
بر سرمان ریخت،
آتش ها که شعله ور شد،
آمدم فریاد بزنم و مردمم
را به آرامش دعوت کنم؛
اما دیدم آنها از من آماده تر هستند !
بانگ الله اکبر شان بلند تر شد؛
حماسی تر و کوبنده تر شد؛
با اراده تر شد . . .
کسی فرار نکرد،
همه قرار را بر فرار ترجیح دادند !
میدانی چرا ؟
چون اینجا ایران است . . .
کسی نترسید و اشک نریخت؛
چون خدا را بزرگتر از
جنگنده صهیون میدانند؛
جلوتر که رسیدم اما،
دیدم یزیدی به اسم ایرانی،
به ماشین ِ زنی علمدار که
پرچم ایران را حمل میکرد،
حمله کرده است و
پرچمش را زمین انداخت . . .
چرا؟
چون احمق بود و فکر میکرد که
مقصر این بمباران ها،
مردم ِ «کف ِ خیابون» هستند !
هنوز نمیداند این ها کمک های
عمو ترامپ ِ اپستینی اش است . . .!
خانم ِ راننده هم البته با اسپری فلفلی ،
برایش کم نزاشت و از خجالتش در آمد؛
مجهز بود !
تا ما بخواهیم کاری کنیم،
خودش یک تنه کار آن یزیدصفت را
یکسره کرده بود . . .!
حتی در آن بلبشو، پلاک آن
مرد را هم حفظ کرده بود !
راستی !
زنان سرزمینم کی وقت کردند
انقدر شیر شوند؟
کی وقت کردند بدون آنکه حتی
آموزش درستی ببیند،
انقدر بر امور آگاه و مسلط شوند؟
به اینجا که میرسم چیزی در ذهنم
نهیبم میزند و میگوید:
شما حافظان امنیت از دامن ِ
همین شیرزنان ِ ایرانی پرورش یافتید . . . !
شجاعت را از آنها به ارث برده اید !
از آنهایی که یک عمر،
بی صدا و بی ادعا ،
همراه و همسنگر ِ مردان ِ خدا شدند . .
تا وطن و اسلام حفظ شود . .
حافظان ِ واقعی ِ امنیت ،
شیرزنان ِ زهرایی تبار ِ ایرانی اند . . .!
یا زهرا . . .
[1404/12/28]/روایتی از کف خیابون
-مجنون
@merag_e