بعد اومدن ابوموسی اشعری رو به عنوان نماینده لشکر امام علیه السلام،فرستادن برای تفاهم در حالی که امام علیه السلام، [علی الاصول] نظر دیگری داشتند . . !
عمروعاص هم شد نماینده لشکر معاویه . .
ابوموسی اشعری به خیال اینکه عمروعاص هم عزل معاویه رو اعلام کنه و خلیفه ای جز امام علیه السلام و معاویه بر جامعه حاکم بشه اعلام کرد:
[علی را به عنوان حاکم قبول نداریم . . ]
و بعد خیال کرد عمروعاص هم ، عزل معاویه رو اعلام میکنه.
در حالی که معاویه اعلام کرد:
[ای مردم! ابوموسی اشعری جلوی همه شما امام خود را شایسته حکومت ندانست و او را برکنار کرد و حالا من معاویه را قبول دارم و به نمایندگی از مردم معاویه را خلیفه اعلام میکنم ! ]
و کسی چون ابوموسی اشعری (شما ابوموسی اشعری زمانه خود را پیدا کنید) را نماینده خود قرار دادند . .
با آنکه شب را تا پاسی از صبح به عبادت می پرداختند و پیشانی هایشان از سجده پینه بسته بود ، پشت ولی امر و امام خود را خالی کردند . .