eitaa logo
معراج شهدای استان البرز
713 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
704 ویدیو
12 فایل
﷽ اینجا معراج الشهداست 🔸ستاد خادمین تشیع و تدفین شهدای گمنام استان البرز🔸 ارتباط با مدیریت کانال= دعای فرج🌷 خادم کانال @Meraj_alborz_admin @Khomool313
مشاهده در ایتا
دانلود
خاطره ای از شهید محمدعلی جهان آرا جهان آرا فرمانده بود، اما مثل بقیه ی نیرو ها نگهبانی میداد؛ رزمنده ای تازه به خرمشهر آمده بود و فرمانده ی سپاه رو نمی‌شناخت. قرار شد یه شب با جهان آرا نگهبانی بده. در حال نگهبانی بودند که به جهان آرا گفت: فرمانده ی سپاه الان توی خونه ی خودش خوابیده و ما رو توی این موقعیت خطرناک به حال خودمون رها کرده... شهید جهان آرا بهش چیزی نگفت؛ اما اون بنده خدا چند روز بعد وقتی فهمید با فرمانده سپاه مشغول نگهبانی بوده، حسابی از حرف خودش شرمنده شد...! منبع : بانوی ماه۵ «کتاب : خرمشهر، کو جهان آرا» صفحه٢٢ ...! اینجا معراج الشهداست..🌹 Insta | meraj_alborz Eitaa | @meraj_alborz
خاطره ای از شهید ابراهیم هادی : ابراهیم با شلوار و پیراهن شیک و ساک به دست اومد باشگاه؛ یکی از بچه ها بهش گفت: ابرام جون هیکلت خیلی جالب شده، توی راه دیدم دو تا دختر پشت سرت میان و از تو تعریف میکنند... ابراهیم خیلی ناراحت شد. فرداش با پیراهن بلند و شلوار گشاد اومد باشگاه، به جای ساک هم کیسه پلاستیکی دستش بود. بچه ها گفتند: ما باشگاه میایم تا اندام ورزشکاری پیدا کنیم و لباس تنگ بپوشیم، این چه لباسیه پوشیدی؟ ابراهیم گفت: ورزش اگه برا خدا باشه عبادته، به هر نیت دیگه ای باشه فقط ضرره. منبع : کتاب سلام بر ابراهیم، صفحه۴١ ❤️ ... اینجا معراج الشهداست..🌹 Insta | meraj_alborz Eitaa | @meraj_alborz
خاطره ای از شهیده مِهری رزاق طلب: مِهری خیلی کم اشتها شده بود. یه روز سر سفره چند لقمه خورد و بلند شد که بره مدرسه؛ منم یه لقمه براش گرفتم تا با خودش ببره. خیلی خوشحال شد و لقمه رو گرفت و رفت؛ تا چند روز اینکار تکرار شد؛ بالاخره یه روز ازش پرسیدم: چرا خودت غذا نمی‌خوری و همش منتظری تا من برات لقمه بگیرم؟ با مِن و مِن جواب داد: آخه هر وقت دست می‌برم تا برا خودم لقمه بگیرم قیافه ی بچه های گرسنه ی کلاس میاد جلوی چشمم و اشتهام کور میشه، برا همین لقمه های شما رو می‌برم و میدم به اونا... منبع : کتاب قاموس عشق، صفحه٨٩ ... اینجا معراج الشهداست..🌹 Insta | meraj_alborz Eitaa | @meraj_alborz
خاطره ای از شهید محمود کاوه: توی یه مجلس که شهید کاوه هم حضور داشت، به مناسبت ازش نام بردم؛ چند روز بعد تلفن کرد و گفت: میخوام ببینمت... بعد هم اومد و نشست؛ کلی گریه کرد و گفت: تو رو به جدّت قسم میدم توی مجالس اینقد از من تعریف نکن. میترسم نفس بر من غالب بشه و در این راهی که قدم گذاشتم غرور بیاد سراغم و عملم رو خراب کنه... منبع : کتاب سرداران تقوا، صفحه۶۴ ... اینجا معراج الشهداست..🌹 Insta | meraj_alborz Eitaa | @meraj_alborz