هدایت شده از ابرمرد ایران
مجموعه آلبوم " آخرین دیدار "
تصاویر دیده نشده از تشییع پیکر مطهر امام شهید در مشهد مقدس
.
.
.
عکاس : متین زارع منش
#قوموا_لله
#إمام_شهداء_القدس
📢 ستاد دانشجویی تشییع پیکر
📲 @abarmard_iran
" قصه کربلا "
- امام دستور داد خمیهها را در یک جای گود به پا کنند.
این دقیقاً برعکس شیوهی پیامبر(ص) بود.
رسم پیامبر(ص) در جنگ این بود که پایگاهش را در جایی بلند انتخاب میکرد.
زینب(س) از حسین(ع) پرسید: برادر جان، چرا جای گود؟ جای بلند بهتر نیست؟
حسین(ع) گفت: نمیخواهم بچهها صحنهی جنگ را ببینند زینبم.
#چله_زیارت_عاشورا | روز بیستوهفتم
_._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._
همراه ما باشید
🆔 @meraj_beyat
_._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._
🌷 در هفتادوششمین شب نمایشگاه معراج بیعت
📝 #روایت_اهالی_معراجبیعت
| قانون؟ |
در ابتدای ورود گفتند گوشی و وسایلتان را تحویل بدهید.
مثل همه، تحویل دادم.
راستش را بخواهید، همان لحظه با خودم گفتم: «خب، قانون نمایشگاه است...»
اما چند دقیقه بعد فهمیدم ماجرا چیز دیگری بود.
وقتی گوشی همراهم نبود، انگار ذهنم هم آرامآرام از شلوغی بیرون آمد.
دیگر نه حواسم به ساعت بود، نه به پیامها، نه به اینکه بعد از اینجا کجا باید بروم.
فقط راه میرفتم.
فقط گوش میدادم.
فقط نگاه میکردم.
هر قاب، چند ثانیه بیشتر نگاهم را نگه میداشت.
هر روایت، فرصت پیدا میکرد تا ته دلم بنشیند.
اگر گوشی همراهم بود، احتمالاً از خیلی چیزها عکس میگرفتم.
از سجاده...
از چفیه...
از آن صندلی...
اما حالا که فکر میکنم، خوشحالم هیچ عکسی ندارم.
چون بعضی چیزها، اگر فقط در حافظهی گوشی بمانند، خیلی زود فراموش میشوند.
اما اگر در دل آدم جا بگیرند، هر بار که نام آقا را میشنوی، دوباره همان مسیر از جلوی چشمت رد میشود.
وقتی از نمایشگاه بیرون آمدم و گوشی را دوباره گرفتم، اولین کاری که کردم این نبود که ببینم چند تماس و چند پیام داشتم.
چند دقیقه فقط ایستادم.
انگار دلم نمیخواست آن سکوتی که در معراج پیدا کرده بودم، همان دمِ درِ خروج تمام شود.
_._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._
همراه ما باشید
🆔 @meraj_beyat
_._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._._