لوکیشن: مناطق نور/جنوب ایران.
بولدترین اتفاقی که از مبشر تو ذهنمه، وقتی بود که وسط راهیان یهو مجبور شدم امتحان مجازی بدم! روش تحقیق عملی!
یادمه از وسط روایت و یادمان، همه چیو رها کرد و همراهم اومد تا تنها نباشم.
هیچی نداشتم! نه خودکار نه برگه نه هیچی. اون روز خیلی مستأصل بودم:(
تسکینی بود به اون همه اضطراب.
تا ابد صداش میمونه تو ذهنم وقتایی که منو تو دانشگاه میدید یهو میگفت طااااهروندددد سلاااممم(میکشید کلماترو)
#آنروزها
merit 🧝🏻♀️
لوکیشن: مناطق نور/جنوب ایران. بولدترین اتفاقی که از مبشر تو ذهنمه، وقتی بود که وسط راهیان یهو مجبور
اینجام نه که بخوایم همدیگهرو مسخره کنیم 🤡
بلکه فقط سعی داشتیم از هم عکس بگیریم.
-همراه با قلی و اژدر-
#آنروزها
از وقتی فهمیدم حافظ به همسرش میگفته ″شاخ نبات″، دارم به این فکر میکنم اگه آسِد غلام اسماعیل بهم نگه ″شاخ شمشاد″ چی؟!