تو دیماه که اینترنتها قطع شده بودن
خیلی از کتابهایی که ازشون خونده بودم اما به دلیل درس و مشق و کار و بار مجبور شده بوده ولشون کنم رو تموم کردم.
یادمه وقتی رمان پس از بیست سال رو تموم کردم، بلافاصله یه بنده خدایی نماهنگ ″با علی جنگ نرم باید کرد″ رو برام فرستاد.
اشک و آه بود که منشعب میشد ازم.
یهو تو پلیلیست اومد، گفتم بهتون بگم برید این رمانو بخونید بعد بیاید این آهنگهرو گوش کنید.🦦
گلها خیلی قشنگ و نازن.
قصهی پشتشون قشنگ و ناز تره.
حالا نگاشون میکنم و لبخند میزنم؛
چه میدونم؟! شاید این لبخنده قشنگتره.
#آنروزها
merit 🧝🏻♀️
من همچنان به قدرت سابق تنها و عقابمهااا🦅
این گلارو رفیقام بهم دادن.
یه افسانه هست که میگه «شما احتمالا در زندگی رفیقهای زیادی خواهید داشت؛
اما آنانی که همراهشان کربلا رفتید تکرار نخواهند شد.»
🚶🏻♀
امروز برای اولین بار کد زدم و انقدرررر برام جذاب و جالب و شگفتانگیز بود که بعید نیست در آیندهای نه چندان دور برم سراغ برنامهنویسی:)))
کاش نسب اندیشمند علوم انسانی و جامعه هم مثل نسبت برنامهنویس با سیستم بود.
هرچی مینوشت آنی روی جامعه اثر میذاشت.