eitaa logo
انّ الحسین‌مصباح‌الهدی 🚩🏴
2.3هزار دنبال‌کننده
11.5هزار عکس
12.7هزار ویدیو
104 فایل
مکتوب علی یمین عرش الله ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاة⚘️ لینک کانال @MesbaholHuda
مشاهده در ایتا
دانلود
برگی از تاریخ قسمت چهارم: "سگ" در قسمت های گذشته خواندیم که پرتغالی ها و بعد اسپانیایی ها به دنبال رسیدن به کشورهای دیگر از چه ترفندهایی استفاده کردند از جمله شراب که برای آنها خیلی کارگشا بود و این که به گفته کریستف کلمب : مردمان سرزمین های دیگر آن قدر آرام و مهربان هستند که به راحتی می توان انها را تصرف کرد اما یه جاهایی هم مردم مقاومت می کردند ادامه داستان.... کلمب در بیشتر مناطق با رفتار ملایم بومی ها روبه رو می شد. تنها در بعضی سواحل بود که بومی ها با تردید به ایـن مـردان سفید نگاه می کردند. در یکی از این سفرها ، قایق سرخپوست ها با قایـق مـردان کلمب رودررو شد و سرخپوست ها با تیر و کمان به یاران کلمب حمله کردند . سفیدها سلاح اتشین در اختیار داشتند و خیلی زود توانستند سرخپوست ها را از بین ببرند . تنها یک نفر از آن ها زنده ماند که روده هایش از شکمش بیرون ریخته بود اسپانیایی ها چون می دانستند کاری از این مرد بر نمی آید ، او را درون آب انداختنـد تـا غرق شـود ؛ اما او در حالی که با یک دست شکم خود را گرفته بود ، به طرف ساحل شنا کرد. مردان کلمب با دیدن این صحنه شگفت زده شدند و نگران از اینکه او به ساحل برسد و تمام افراد قبیله اش را برای انتقام بسیج کند. دوباره او را گرفتند ، محکم بستند و به آب انداختند . اما مرد بومی بار دیگر خود را رها کرد و با شنا به طرف ساحل ادامه داد. اکنون آن ها مجبور بودند مرد را چنان گلوله باران کنند که در خـون خـود غـرق شـود و پایش به ساحل نرسد . تا آن روز ، پای سگ به قاره آمریکا نرسیده بود . استفاده از این حیوان هم سلاح مؤثری برای سرکوب بومی ها بود. ملوانان سگ های بزرگ و قوی هیکل اسپانیایی را به طرف بومی ها که تا آن هنگام چنین حیوانی را ندیده بودند رها می کردند. سگ های تحریک شده ، سرخپوست ها را پاره پاره می کردند و وحشتی عظیم در دل افراد بومی پدید می آوردند. اسپانیایی ها با مشاهده ترس سرخپوست ها از این حیوان ، در تمام مناطق به استفاده از سگان شکاری روی آوردند. به گونه ای که در جریان کشف سرزمینهای جدید ، هزاران بومی ، در حالی که دندان هایی تیز گلوی آن ها را دریده بود ، از پای درآمدند . 📚سرگذشت استعمار جلد اول، صفحه 51
برگی از تاریخ قسمت چهاردهم: آدم های زلزله حضور انگلیسی ها در مناطق مختلف قاره آمریکا هرروز بیشتر می شد و حکومت گروه های مختلف را تشویق می کرد تا به این مناطق مهاجرت کنند و مهاجرنشینهای انگلیسی را در آمریکا تأسیس کنند . در همین سال ها فرقه مذهبی عجیبی در انگلستان شکل گرفته بود که پیروانش خود را « کواکر » یا آدمهای زلزله می نامیدند. چون هیجان های مذهبی آن ها را به لرزه درمی آورد . این افراد حق شرکت در هیچ جنگی را نداشتند ، به کشیش ها عُشریه ( یک دهم از درآمد خود را) پرداخت نمی کردند ، نامشان را روی سنگ قبرها حک نمی کردند و لباس هایی متفاوت با بقیه مردم می پوشیدند . ناگفته پیداست که کلیسای انگلستان چقدر از عقاید این گروه ، مخصوصا عدم پرداخت عشریه ، عصبانی بود و آن ها را مبلغان اندیشه های شیطانی می دانست و آرزو میکرد به نقطه بسیار دوری بروند که صدایشان به گوش هیچ مسیحی دیگری نرسد. بالاخره آرزوی کلیسای انگلستان برآورده شد. آدمهای زلزله رئیسی داشتند به نام « ویلیام پن » . پدر بن دریاداری بود که پادشاه انگلستان را به حکومت بازگردانده بود و پادشاه هم در مقابل ، پاداشی شانزده هزار لیره ای را به او وعده داده بود . دریادار مرده بود و پادشاه از عهده دین او برنیامده بود . حالا پسر دریادار پیشنهاد تازه ای برای پادشاه داشت ؛ دربار انگلستان می توانست به جای این شانزده هزار لیره سرزمینهای وسیعی را در آمریکا به او ببخشد تا او بتواند تمام کواکرها را در این مناطق جای دهد ، پادشاه وکلیسا با روی گشاده از این پیشنهاد پن استقبال کردند. پن کوچ نشین بزرگی را در آمریکا تحویل گرفت و هنگامی که برای نخستین بار به این مناطق وارد شد آن ها را بسیار غنی ، آباد و پرآب یافت ؛ سرزمینی که به نظر او درخشنده و روشن بود و به همین جهت آن را سیلوانیا نام گذاشت ؛ اما پس از مدتی نام خودش نیز به آغاز این نام اضافه شد و این کوچ نشین « پنسیلوانیا » نام گرفت . 📚سرگذشت استعمار ج 2 ص 46 ┏━━ °•🖌•°━━┓