یکی از اشکالات ما در بحث این هست که فکر میکنیم لازم است همه چیز را بدانیم تا بتوانیم بحث را به نتیجه برسانیم. چند نکته که به بحث کردن ما کمک میکنه:
۱. هدفتون رو مشخص کنید، خرد کردن طرف مقابل، نیش و کنایه زدن یا بحث برای خدا و هدایت او؟ این هدف خیلی جاها به ما نیرو میده و خیلی جاها ترمز ما رو میکشه.
۲. *بیشتر سوال کنید تا این که جواب بدهید* لازم نیست به تمام شبهات یا کاستیها پاسخگو باشید سعی کنید فضای بحث را جوری هدایت کنید که شما باشید که سوال میپرسید. پاشنههای آشیل مخالفان انقلاب اسلامی رو مطلع بشید و از اونها سوال بپرسید.
۳. همدردی کنید، لازم نیست با هر گزارهی طرف مقابل مخالفت کنیم، نه کاستیها و نقصها و خیانتها زیاد هست، ما از اینها دفاع نمیکنیم و خودمان اول معترض به اونهاییم، ما مدافع اصل انقلاب و جمهوری اسلامی هستیم.
۴. انتظار نداشته باشید که طرف مقابل شهادتین را بگوید، لازم نیست خیلی گلاویز شوید، فقط باید زیر پایش خالی شود، یعنی اطلاعاتی که ندارد را بپرسید و خیلی هم اطلاعات بدهید. جوری که احساس کند هیچی نمیداند و از هیچ دفاع میکرده!
۵. نفر سوم، مهم.تر از مخاطب ما در بحثهاست، او دروغ و راست و اخلاق و درستی را میبیند و متناسب با آنها قضاوت میکند، برای به ثمر رسیدن بحث دروغ و تهمت و ... پرهیز کنید و بیشتر از مخاطب بر نفر سوم تمرکز کنید.
۶. شیطان در جزئیات نشسته و اگر بحث در جزئیات باشد به دلیل موضوعات زیاد و تخصصی و عدم اطلاع ما، پاسخ دادن نشدنی است. سعی کنید نتیجه بحثتان یک تصویر کلی از انقلاب اسلامی باشد که چه کرد! ساخت یک روایت و تصویر کلی از تاریخ مهمترین کاری است که باید کرد.
۷. اجازه ندهید طرف مقابل از موضوعی به موضوعی بپرد، در همان موضوع یقه اش را بچسبید و با پرسیدن تناقضهایش، ضربه فنی.اش کنید. اولویت شما رسیدن به تصویر کلی است و درگیر این شاخه و آن شاخه شدن سم است.
۸. نقاط ضعف پهلوی و نقاطی که به عنوان قوت میشناسند را کمی بخوانید و پنبهی آنها را خیلی راحت بزنید.
@MeslChamran1
هدایت شده از هنر جنگ
۲۰:۵۶/ ۲ اردیبهشت
رژیم اسراییل به عوامل داخلی خود یک پروژه بزرگ ایجاد اختلاف و انتشار اطلاعات غلط علیه ارکان مختلف حاکمیت ایران را ابلاغ کرده است. عوامل فیزیکی رژیم، مامور به تحرکات میدانی علیه مسئولین کشور در پوششهای مختلف حقیقی و مجازی شدهاند. این عملیات از ساعات آینده استارت خواهد خورد.
@dolfiniran
مثل چمران
۲۰:۵۶/ ۲ اردیبهشت رژیم اسراییل به عوامل داخلی خود یک پروژه بزرگ ایجاد اختلاف و انتشار اطلاعات غلط
مراقب باشیم جزیی از نقشه دشمن نشویم. خود و دیگران را دور کنیم از این ماجرا.
@MeslChamran1
مثل چمران
۲۰:۵۶/ ۲ اردیبهشت رژیم اسراییل به عوامل داخلی خود یک پروژه بزرگ ایجاد اختلاف و انتشار اطلاعات غلط
این موضوع شروع شده، مثل این که تلاش برای این است که چنین القا کنند که در میان مسئولان بر سر مذاکره و جنگ درگیری و کشمکش وجود دارد، آن قدر زیاد که حکمرانی کاملا از هم جدا شدهاست.
مراقب باشیم که در تله عملیات روانی نیفتیم، دقت کنیم و بدانیم پشت هر خبر و شایعه چه چیزی دنبال میشود.
@MeslChamran1
مثل چمران
این موضوع شروع شده، مثل این که تلاش برای این است که چنین القا کنند که در میان مسئولان بر سر مذاکره و
یک خدا، یک رهبر، یک ملت، و یک راه؛ آن هم راه پیروزی ایرانِ عزیزتر از جان.
پ.ن: ماشاءالله به مسئولین با این پیام به موقع وحدت در برابر شیطان بزرگ.
@MeslChamran1
خصوصیات آمریکاییها در بیان شهید امیرعبداللهیان
برخلاف آنچه بعضی فکر میکنند، اینگونه نیست که امریکاییها، به عنوان یک ابرقدرت، همهٔ جوانب را در محاسباتشان لحاظ کرده و بتوانند آن را اجرا کنند. همیشه رفتار آنها هوشمندانه نیست. برداشت و درک من از آنچه در منطقه و موضوعات فلسطین، عراق، سوریه، یمن و دیگر مسائل تجربه کردم این است که امریکاییها در محاسبه بر روی کاغذ پیشرفته عمل میکنند؛ در مرحلهٔ برنامهریزی عالی هستند، در تقسیم کار و حوزهٔ تئوری کارشان را خیلی خوب انجام میدهند؛ اما همهٔ اینها وقتی ارزش پیدا میکند که بتوانند همین برنامهها را روی زمین پیاده کنند. امریکاییها معمولاً هنگام اجرای طرحهایشان چند مشکل دارند. اولین نگرانی آنها در همهٔ صحنههای درگیری این است که مبادا کشته شوند. این مسئله در همهٔ ردههای آنها وجود دارد.¹ روی کاغذ همه چیز عالی است؛ اما ضعفشان روی زمین در بخشهایی است که باید نقشهٔ طراحیشده را اجرا کنند.
مشکل دوم امریکاییها این است که اساساً منطقه را نمیشناسند. آنها بعد از پانزده سال حضور در عراق هنوز از این کشور، مردم و فرهنگ آن شناخت خوبی به دست نیاوردهاند. شواهد زیادی وجود دارد که این گفته را تأیید میکند.
در سالهای اول بعد از سقوط حکومت صدام در ترکیب هیئتی، همراه نمایندهٔ سازمان ملل در عراق، وقتی میخواستیم وارد منطقهٔ سبز بغداد شویم، چیزهایی دیدم که جالب بود. مثلاً نظامیان، سیاسیون و نیروهای امنیتی امریکا، اعم از خانم و آقا، در زمانی مشخص دنبال این بودند که به استخر و ورزش و تفریح برسند. هنگام ورود به منطقهٔ سبز ما را در گیت بازرسی مقداری معطل کردند. علت این بود که میگفتند الان وقت استراحت سگی است که باید خودروها را تفتیش کند. در زمان انتظار ما، چند سرباز امریکایی نزدیک گیت ورودی ایستاده بودند. من از ماشین پیاده شدم و به طرف یکی از آنها که نزدیک ما بود رفتم؛ میخواستم از او سؤال کنم: «سگ شما کی خواهد آمد؟» از صدایش متوجه شدم آن سرباز خانم است. از او پرسیدم چه مدتی است که در عراق است؟ گفت: «حدود بیست و هفت روز.» پرسیدم: «چرا به عراق آمدی؟» گفت: «من در فلان ایالت امریکا زندگی میکنم. بعد از اینکه ارتش اطلاعیه داد برای جنگ در عراق سرباز جذب میکند، من و نامزدم ثبتنام کردیم و در منطقهای شبیه آبوهوای عراق حدود سه ماه آموزش دیدیم. به ما گفته بودند بابت شش ماه مأموریت چقدر دستمزد به ما میدهند. من و نامزدم دیدیم اگر شش ماه به عراق برویم، با دستمزد آن میتوانیم خانه و یک ماشین بخریم و حدود بیست سال برای زندگی خود پول متوسطی داشته باشیم. فکر کردیم چه کاری پردرآمدتر از این میتوانیم پیدا کنیم؛ تصمیممان را گرفتیم. اما بعد از اینکه همه کارها انجام شد، نامزدم ترسید و منصرف شد. گفت برای بیست سال آینده برنامهریزی کردهایم، ولی به جایی مثل عراق میرویم، اگر کشته شویم چه؟ من به حرف او اعتنا نکردم و آمدم. قمار کردم. اگر کشته شوم، همه چیز را از دست دادهام؛ ولی اگر زنده بمانم، چند سالی میتوانم زندگی بیدغدغهای داشته باشم.»
باز هم در فرصتهای دیگر مثل این با نظامیان خارجی مستقر در گیتهای منطقه سبز صحبت میکردم. خیلی از آنها اصلاً امریکایی نبودند. طرف میگفت من از فلان کشور امریکای لاتین یا افریقا آمدهام. اگر شش ماه در عراق بجنگیم، به ما اقامت دائم امریکا را میدهند. چنین نیروهایی همان کسانی هستند که باید روی زمین نقشههای امریکا را پیاده کنند. اینها انگیزهای جز دریافت همان پول و دلار وعدهدادهشده ندارند. معلوم است که زنده ماندن برایشان از هر چیز مهمتر است. در نتیجه با کوچکترین خطری صحنه را خالی میکنند.
*قسمتی از کتاب صبح شام؛ خاطرات شهید حسین امیرعبداللهیان*
@MeslChamran1
ماییم و دو سوال؟
🔻چه خبر؟
این بیشتر از شصت روز از جنگ و البته قبل آن ما همه یک تجربه مشترک داریم، خبر خواندن، تحلیل خواندن، کلیپ دیدن، خبر فوری، پارتیزان، کارانلاین، محلل، رصد فوری، هنر جنگ و چه و چه!
گوشی، اولین چیزی که از آدم میگیرد خلوت است و با آن، امکان فکر را. آدم بیخلوت، ساعتها وقت میگذارد اما سر از کارش درنمیآورد. انگار بوده و نبوده. روز تمام میشود و وقتی از خودت میپرسی «امروز چه کردم»، هیچ جوابی نداری جز یک مشت تکهاطلاعات که نه مال تو بودند، نه به کار تو آمدند، نه چیزی در تو ساختند.
خبر خواندن، اطلاع داشتن، در جریان بودن... اینها فریبی بیش نیستند. ثانیهها را میدهی و هیچ چیز دریافت نمیکنی. روزها از عمر میروند و هیچ چیز جای آنها نمینشیند. نه فکری، نه ایدهای، نه آرامشی. فقط یک خستگی مبهم، یک انباشتِ پوچ، یک حسِ بودن و نبودن.
اما مسئله فقط از دست رفتن زمان نیست. آدمی بیکار میشود، یا حوصلهاش که سر میرود، یا از کاری فرار میکند، یا فقط گوشی روی میز است. دست میبرد سمتش. همین حرکتِ به ظاهر ساده، یک چرخشِ بزرگ را در خود پنهان دارد. چرخش از «من» به «دیگران». چرخش از «کنش» به «واکنش».
آدمِ قدیم، وقتی بیکار میشد، میماند با خودش. با فکرهایش. با خیالش. با هیچ. و این «با خود ماندن»، اگرچه گاهی ناخوشایند بود، اما فکر را زنده نگه میداشت. ذهن در همین خلأها بود که شروع میکرد به پرسه زدن، مرور کردن، ساختن. اما حالا، درست در همان ثانیهای که خلأ سر میرسد، گوشی مثل یک شیرجه به درون استخر شلوغیها و هیاهوهاست. دیگر لازم نیست با خودت بمانی. کافی است انگشتت را بکشی و ببینی «چه خبر است».
و اینجاست که «من دارم چه میکنم؟» به یکباره تبدیل میشود به «چه خبر است؟». این دو سؤال، به ظاهر شبیهاند، اما از دو نقطهٔ کاملاً متفاوت میآیند. اولی از درون تو میآید، از فاعلیت تو، از ارادهٔ تو. دومی از بیرون میآید، از انتظار برای اینکه دیگران چیزی برایت بفرستند. اولی تو را میبرد به سمت ساختن، دومی تو را مینشاند به تماشا. اولی کنش است، دومی انفعال.
تسری این انفعال به زندگی فردی یعنی چه؟ یعنی آدمی که عادت کند به پرسیدنِ «چه خبر است»، دیگر نمیپرسد «من دارم چه میکنم». و آدمی که این سؤال را از دست بدهد، کمکم مسیر زندگیاش را هم از دست میدهد. چون دیگر از خودش نمیپرسد چرا این کار را میکنم، چرا این راه را میروم، چه میکنم؟ این سؤالها فقط در خلوت جوانه میزنند. و وقتی خلوت نباشد، این سؤالها هم نیستند.
حالا تسری بده این را به یک ملت. به یک جامعه. ملتی که آدمهایش، ساعت به ساعت، از فاعل به ناظر تبدیل شوند، چه میشود؟ ملتی که عادت کند به رصد کردنِ کنش دیگران، به جای آغاز کردنِ کنش خودش. ملتی که زنجیرهٔ «چه خبر است» جای زنجیرهٔ «چه باید کرد» را بگیرد. نتیجه چیست؟ انفعال در لباس آگاهی. تعلیق در لباس در جریان بودن. سکون در لباس شلوغی. این توقفِ بزرگ، این از کار افتادنِ چرخهای حرکت، بیصدا و بیهیاهو اتفاق میافتد، درست در همان لحظهای که دست میبرد سمت گوشی که بداند چه خبر است!
#چه_خبر
@MeslChamran1
۴۷ سال پیش رژیم تروریستی آمریکا، جمهوری اسلامی ایران را تهدید به جنگ نظامی و محاصره اقتصادی میکرد، رفت و رفت تا امروز که هم جنگ نظامی و هم محاصره اقتصادی را با همهی توانشان اجرا کردند.
امام همان ۴۷ سال پیش گفته بود "هر کاری میخواهید بکنید. ما را نترسانید از اینکه ما نظامی میآوریم. ما نظامیهای شما را اینجا دفنشان میکنیم. و ما را نترسانید از اینکه به شما برای خاطر انساندوستی گرسنگی میدهیم تا بمیرید. نخیر، این طور نیست. روزی ما با خداست. و ما قدرت این را داریم که از این زمین خدا روزیمان را بیرون بیاوریم."
همان شد که گفته بود،امام راست گفته بود، چنان که رهبر شهید راست گفته است و همانها میشود که گفت، خداوند اراده کرده ملت ایران را به اوج قلههای افتخار برساند و چنان که رهبر عزیز انقلاب راست میگوید وضعیت تنگه هرمز به قبل بر نخواد گشت.
قلب ما تسلیم و مومن صادقان و صالحان عصر انقلاب اسلامی، عصر خمینی و خامنهای است. و چه خوش مولایانی ما داریم.
@MeslChamran1