گیلاس و شلیلو میزنین به بدن بعد به تابستون فحش میدین؟ لیاقتتون همون کیوی و پرتقاله.
• آیدونگ •
@Messwak
چطور شمالیا دعوا رو بگیرن اوکیه، ولی ما ترکا دعوامون در بیاد میشه داستان؟
• نازنین💤 •
@Messwak
ارشد با بابای پسرک چندتا درس مشترک داشتیم، اصولا اصراری نداشتم به شوهر بچسبم و خیلی ها نمیدونستن ما زن و شوهریم. سر یک کلاسی خانمی از گرایش دیگه با ما بود گفت یک چیزی بگم ناراحت نمیشی؟ گفتم نه، چی؟ گفت اون آقاهه که اون روبرو، اون وسط نشسته خیلی تو رو نگاه میکنه و گاهی میخنده. گفتم اون کچله؟گفت آره. گفتم چه بی شعور! مرسی گفتی. بین دو تا کلاس رفتیم بیرون، دیدمش گفتم آقا شما بیایید اینجا لطفا! حالا خانم همکلاسی هم کنارم وایستاده بود. خیلی جدی و با اخم گفتم شنیدم شما سر کلاس هیزی میکنید، منو میبینید میخندید، خجالت نمیکشید؟ خندید گفت آخه خوشگلی. گفتم پس دو تا قهوه برای ما بیارید، چشم چرونی هزینه داره. گفت چشم و رفت. این طفلکی رنگش شده بود گچ دیوار! خندهام گرفت گفتم شوهرمه! چنان نفسی کشید هنوز صداش تو گوشمه، گفت داشتم سکته میکردم.
•مادر ِ کمانگیر•
@Messwak
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚫محتوای حساس🚫
لحظه تصادف شدید شاخ به شاخ در گردنه قوشچی
@Messwak
چند سال قبل در درمانگاهی کوچک و دور در یکی از شهرستان های تهران شیفت بودم. حوالی ساعت 5 بعد از ظهر خانمی حدودا 50 ساله با دو مرد که احتمالا پسر یا برادرانش بودند مراجعه کرد. فشارش را گرفتم 23 بود. با هر ضربانی که قلبش می زد جیوه ی فشار سنج تکان های شدیدی می خورد. در نزدیکی درمانگاه یک بیمارستان دولتی و مجهز قرارداشت. گفتم سریع بروید بیمارستان. یک مرد دیگر هم وارد شد. برادر بزرگ خانم بود. گفت دکتر جان خودت یک کاریش بکن بیمارستان نریم. یک ثانیه هم مکث نکردم و گفتم باید برود بیمارستان.
مرد پشت سر خانم ایستاد و سرش را به طرف شانه اش کمی خم کرد.
دستش را به چانه اش کشید و گفت این تن بمیره یه سرم بزنی درست میشه. گفتم آقا اگر جانش برایت مهم است باید بروید بیمارستان و اینجا هیچ چیزی نیست. (امکانات تشخیصی نداشتم)
از پشت میز بلند شدم و به سمت درب خروج اومدم و با دست بیمارستان رو نشون دادم. گفتم با ماشین 2 دقیقه ای میرسی
برای اینکه وقت هدر نرود به صندوق گفتم پول ویزیتش را پس بده تا تعلقی برای ماندن نداشته باشند.
پول را گرفتند و رفتند.
حدودا ساعت 8 بود. شیفت من تمام شده بود و همکار بعدی آمده بود.
کیفم را برداشتم که بروم دیدم همان مرد آمد. گفتم چی شد رفتی بیمارستان؟ حال مریضت چطور هست؟ اینجا چه می کنی؟
گفت آمدم گواهی فوت بگیرم.
خُشکم زد.
گفتم مگه بیمارستان نرفتید؟
گفت بهش آبغوره و ماست دادیم فشارش پایین بیاید و بعد از خوردن داشت خوب میشد که پیشانی اش عرق کرد و تمام کرد.
عمر خواهرم تمام شد. دکتر جان بیا بریم خودت بنویسش.
چند دقیقه لال شده بودم. گفتم پلیس را صدا کنند.
من شاکی بودم، این بار پزشک بود که از قصور همراه بیمار شاکی بود.
مریض به راحتی و به امید اثر کردن آبغوره و ماست برای پایین آمدن فشار فوت کرده بود.
پشت تلفن پلیس گفت ما کاری نمیتوانیم بکنیم.
گواهی فوت ننوشتم و گفتم کسی هم ننویسد.
ولی مریض قربانی جهل شد.
*دکتر میرمحمدخان*
@Messwak
توضیحش پیچیدهست ولی اخیراً پی بردم که قیافهٔ من خوشگل یا زشت نیست، قیافهٔ من خندهداره.
*پیپرکات*
@Messwak
دوستان شاید باور نکنید ولی هزینه ثبت نام گواهینامه ۴میلیون و۴۰۰ شده
هزینه کتاب ۱۰۰ت
هزینه معاینه چشم ۱۰۰ت
هزینه عکس ۱۵۰ت
هربار رد شدن ۳۰۰ت
یعنی یک گواهینامه به طورکل بدون رد شدن ۴میلیون و ۷۵۰ براتون هزینه داره
*شخص خیاط*
@Messwak
اینایی که میگن اگه میتونستن برگردن ۲۰۱۰ بیتکوین میخریدن که الان میلیاردر میشدن واقعا رو مخمن
تو تا همین دوسال پیش یه شارژ نمیتونستی واسه خودت بخری
همین الان بهت میگن از سایت خرید کن میگی کلاه برداریه بعد دلت میومده پول بدی به چیزی که هیچ وجود خارجی ای نداره؟
• ویلی وانکا •
@Messwak