مامانم سختگیرترین و محتاطترینِ مامانا بود و به ندرت اجازه میداد تنهایی جایی برم. تا اینکه سر کوچهمون یه لبنیاتی بزرگ باز شد که بستنی میوهای هم داشت. فک کنم ده سالهم بود که اجازه پیدا کردم تا سر کوچه برم و بستنی بخرم. البته که مامان تو پاشنه در منتظر میایستاد و تا برم و برگردم چشم ازم برنمیداشت. فروشنده یه مرد جوون و مودب بود که هر بار وارد مغازهاش میشدم کلی تحویلم میگرفت و هر بار هم چند تا آبنبات که توش پسته داشت بهم میداد. اینکارش هم برام جذاب بود و هم منو میترسوند. یه روز موقعی که داشت اسکوپای بستنی رو تو ظرف میچید بهم گفت میدونستی که خیلی قشنگی؟ بهتزده بهش نگاه کردم و هیچی نگفتم. ظرف بستنی رو داد دستم و قبل از اینکه پول رو بگیره آروم یه دسته موی فرفریم رو با انگشت گرفت و گفت موهات هم خیلی خوشگله و دستش رو کشید رو صورتم. پول رو دادم و بدون حرف تا خونه دویدم. رنگم پریده بود و دیگه میلی به بستنی نداشتم. بعد از اون هیچ رقم زیربار خرید از اون مغازه نرفتم و هیچوقت هم برای کسی تعریف نکردم که چه اتفاقی افتاده. تا اینکه یه روز مجبور شدم برای خرید ماست با مامان برم تو مغازه. مرده تا منو دید گفت به به ببین کی اومده! شما دیگه بستنی میل نمیکنید که سراغ ما نمیاین؟ بعد هم لبخند زد و یه آبنبات پستهای گذاشت تو دستم. اوضاع عادی به نظر میرسید و مامان هیچ عکسالعملی به موضوع نشون نداد. لابد من بیخودی ترسیده بودم، اما دیگه هیچ وقت و تا امروز علاقهای به خوردن بستنی پیدا نکردم.
خلاصه که بیشتر مراقب کودکانمان باشیم و با هر کسی تنهاشون نذاریم.
»دنریس تارگرین«
@Messwak
بیماری رو احیا میکردیم هر دو دقیقه به همراهش میگفتیم بره بیرون
همراه بیمار اتاق کناری بهش میگفت باید شوک بدن
برمیگشت میگفت شوک بدین این بیمارستان دستگاه شوک نداره؟
بعد از نیم ساعت اومد گفت الکی خودتون رو خسته نکنید تموم شده
همراه اتاق بغلی گفته بود بعد از نیم ساعت شوک هم فایده نداره
در صورتی که بیمار احیا شده بود و ما داشتیم بقیه کارای درمانی رو انجام میدادیم
جالبم هست بدونید که وقتی ضربان قلب به شکل خاصی باشه VT / VF حین احیا از شوک استفاده میکنن
همچنین شوک گاهی در بیمارانی که ایست قلبی ندارند هم ممکنه داده بشه نه برای احیا، بلکه برای نظم دادن به ریتم ضربان قلب
»naseh mohi«
@Messwak
يه چيزى مثل شازم بسازيد واسه عطرا، بو كنه بگه كدومه. كِى به اين تكنولوژى ميرسيم پس :(
»Kiddo«
@Messwak
چند وقت پیش، مردی با صورت پوشیده و نارنجک به دست وارد دو بانک در اسغاطیل شده و با تهدید کردن کارمندا و گفتن جمله "پول ها رو بدید وگرنه ضامنشو میکشم!!" تونسته از دوتا بانک دزدی کنه ؛ اما وقتی که این شخص رو دستگیر کردن مشخص میشه که سلاحش نارنجک نبوده بلکه فقط یه آووکادو بوده که رنگش کرده.
»مَهدی مُحرَز«
@Messwak
الگوریتم ترافیک صبح تهران رو پیدا کردم:
اگه ۶ بزنی بیرون، ۰۶:۱۵ میرسی سرکار، اگه ۰۶:۰۵ بزنی بیرون، هفت و نیم میرسی سرکار و مهم نیست از کجا وارد این الگوریتم بشی.
»Sabber«
@Messwak
524.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ لحظهای از این ۹ ثانیه فیلم قابل پیشبینی نیست.
•سید جواد•
@Messwak
پسر داییم کوچیکه داشت با گوشیم بازی میکرد میخواست بره تو حیاط، از پله ها افتاد، پاش از دوجا شکست، ولی خدارو شکر گوشیم سالمه
•سارا•
@Messwak
انقدر همه ساختمونارو نمای رومی زدن میرم تو خیابون هوس سالاد سزار میکنم
•سندباد•
@Messwak
پسر اینهمه آدم مبلغ خریدشون رو بلد نیستن به عدد توی کارتخوان وارد کنن
بعد با تک تکشون صحبت کنی معتقدن دارن تو این مملکت حروم میشن
•شبنم•
@Messwak