سال اول که ماشین گرفتم یک خونه داشتیم که ورودی پارکینگ شیبدار بود و در پارکینگ دقیقا اندازه ماشین با آینه بسته بود
یک سانتیمتر خطا ممکن نبود
روز اول ابتدای شیب ورودی، پا روی کلاچ یک ربع گاز دادم تا یکی اومد گفت چته؟
بعد ماشین رو برد پارکینگ گفت صبر کن فن کنه بعد خاموش کن
بعدا سعی کردم خودم انجام بدم
هر هفته یک یا هر دو آینه میشکست و عوض میکردم
برای اینکه نخندن بهم هر بار پیش یکی عوض میکردم
سال بعد که میخواستیم از اونجا بریم آنقدر حرفهای شده بودم که با چشم بسته میتونستم وارد و خارج بشم
البته ماشین هم از چهار طرف فرورفته بود و کمتر گیر میکرد
*naseh mohi*
@Messwak
دوست خواهرم بلاگره !
بعد با شوهرش خیلی زیاااد اختلاف داشتن و خب ما میدونستیم.
چند شب پیش خودکشی کرد.
ما هم پاشدیم رفتیم ملاقاتش و اینا
عصر که برگشتیم خونه دیدیم گلی که ما خریدیم رو استوری کرده از همسرش تشکر کرده !
خواهرمم هاید کرده 😀
》لی لا《
@Messwak
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مجری اینترنشنال همزمان با اجرا از خودش لایو میگرفته بعد دنبال گوشیش میگرده
به همه میگه گوشی من کجاست؟😂😂😂
اسکل ماهی بیشتر از تو حافظه داره😂
》Mostafa《
@Messwak
واحد پول ایران اینجوریه
واسه حسابدارا : ریال
واسه کارگرا : تومن
واسه مغازه دار : میلیون تومن
واسه بنگاهی و نمایشگاه دار : میلیارد تومن
واسه اختلاسگرا : میلیارد دلار
》شهروند ساده《
@Messwak
وارد هایپر شدم یه بطری آب بخرم
یه خانم مسن وارد هایپر شد
یه پونصدی داد گفت آقاصادق یه ماکارونی برمایون بده
پسره فروشنده پونصدی گرفت یه بسته ماکارونی که برمایونم نبود داد
هاج واج نگاش کردم
پیرزن که رفت
گفت بنده خدا الزایمر داره
یه سالنامه باز کرد وسطش پر از پونصدی هزاری بود
گفت پسرش بهم سپرده که هر پولی اورد هرچی خواست بهش بده
میام حساب میکنم
این پولاییه که این هفته بهم داده
پسرش میاد پولا رو میگیره میذاره تو کیف مادرش حسابش رو هم باهام صاف میکنه
صادقم بابامه(اشاره میکنه به عکس)که چند ساله فوت شده
دل واموندم بیشتر گرفت😔
》موکاخانِم《
@Messwak
کاش ایتا مثل "pin to top" یه گزینه اى داشت به اسم "pin to tah" واسه گروه هايى که از سر رودربایستی توشونيم
•دلبر كه جان فرسود از او•
@Messwak
شاگردم میخواست گوشی ببره سر جلسه و بک گراندشو ماشین حساب کرد که عادی بنظر برسه و مچشو گرفتم:))))))
کثافت زرنگ😂
》ستارهی Elnath با -ز-《
@Messwak
پدر بعد ویزیت گواهی گرفت برای پسر ۱۷ ساله.
نوشتم خطاب به مدرسه گفت نه مدرسه نمیره برای سر کارش بنویس. عجیب بود چون سر و وضعشون خیلی هم میخورد خوب باشه.
پدرش گفت من یه پولی دادم به مدرسه اش تا نمره هاشو رد کنن دیپلمش بیاد
این پسر مثل خودم عشق بازاره کار میکنه درس دوست نداره
》موموسیژن《
@Messwak
یه نفر منتظر قصاص بوده
خانواده اش برای ملاقات آخر از مریوان به سنندج میان که توی راه تصادف میکنن هر چهار نفر کشته میشن
حالا اون طرف که قرار بود اعدام بشه پای چوبه دار رضایت گرفت و قراره آزاد بشه
عجب اتفاق عجیبی غریبی بود
》Sali-r amini《
@Messwak