eitaa logo
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
261 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
316 ویدیو
42 فایل
این کانال برای اطلاع رسانی برنامه های مجری طرح امین و اخبار مدرسه ایجاد شده است.
مشاهده در ایتا
دانلود
علامه حسن زاده آملی:🌱 در جمجمه هاست ! نه در ها ... امام زمان نه منتظر داعشی ها و هاست ، نه منتظر صبحِ جمعست .. نه منتظر ³¹³ نفـر است ! امام زمان عج است تا این مغز ها باز بشود این فکر ها روشن شود ... ـــــــــــــــــــ💕✨ــــــــــــــــــ ✍ @meysami2                 کانال طرح امین دبیرستان شهید میثمی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
من از عالم تو را تنها گزیدم روا داری که من غمگین نشینم؟!
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
☀️ #دختران_آفتاب ☀️ 🔶فصل بيست و نهم 🔸قسمت٨٩ عاطفه كه داشت چادرش را آويزان مي كرد، دستانش را يكهو
⚘﷽⚘ ☀️ ☀️ 🔸قسمت٩٠ جواب با لحني بين جدي و شوخي بود. اما براي ثريا هيچ كدامش اهميتي نداشت، فقط نتيجه اي كه مي‌خواست بگيرد برايش مهم بود. - خيلي خب! پس معلوم ميشه كه عاطفه خانم، علي رغم شهرستاني بودنشون و ظاهري كه از خودشون نشون ميدن، سرشون تو حساب و كتابه. - يعني چه؟ - يعني اين كه معلوم ميشه پسرهاي تهران حتي به دختر شهرستاني هم روي خوش نشون ميدن! عاطفه پوزخند تمسخر آميزي زد تا ناراحتيش را پنهان كند. ولي سميه كه مي‌ديد باعث چه حرفهاي شده، بيشتر عصباني شد. - اين حرفها يعني چي ثريا؟! كافر همه را به كيش خود پندارد؟! اين (مرادي) از بچه‌هاي دانشكده مونه. اما اين جواب هم نتوانست مزه ي شيرين پيروزي را از لاي دندان‌هاي خندان ثريا بيرون بكشد. - چه فرقي مي‌كنه؟ حالا چه بيرون از دانشگاه و چه داخل دانشگاه؟! اين فقط نشون مي‌ده كه عاطفه هنوز كلاسش رو اين قدر پايين نياورده كه به روي خوش نشون بده! - ولي اين مرادي از عاطفه خواستگاري كرده! دهان ثريا كه باز شده بود تا جواب سميه را بدهد، همانطور وسط راه باز ماند. چشمهايش گشاد شد و نفس عميقي كشيد. بعد با صداي جيغي دهان ثريا بسته شد و همه به خودشان آمدند. -ووي! فداي هرچي دختر اصفهانيه! دم همتون گرم. و بعد كف زد و كل كشيد. شايد اگر سميه جيغ نزده بود، ثريا كمي هم رقصيده بود. -ثريا بسه ديگه. ثريا دست هايش را كه باز كرده بود. همانطور باز گذاشت، صدايش بند آمد و مثل يخ وا رفت. - چيه سميه خانم. حق نداريم برا عروسي رفيقمون شادي كنيم. سميه آرامشد. صدايش پايين امد. - اولا كه محرّمه. مثل اينكه همه اشم نبايد به همه تذكر بدم. ثانيا هم عاطفه به اين آقاي مرادي جواب رد داده. دست‌هاي ثريا با نا اميدي افتاد روي زانوهايش و اخم هايش رادرهم كشيد. - چيكار كرده؟ - گفتم جواب رد داده. يعني خواستگاري مرادي رو قبول نكرده. اگر نفهميدي باز هم توضيح بدم. -نه! نه! فهميدم. ولي آخه چرا؟ سميه پرسيد: - چرا چي؟ چیو فهميدي؟! - نه! منظورم اينه كه چرا جواب رد داده؟! -من چه مي‌دونم! چرا ازمن مي‌پرسي، ازخودشون بپرسين! مي‌گن نميخوان ازدواج كنن! معلوم بود سميه هم از دست عاطفه دلخور است. احتمالا از جواب رد دادنش. بالاخره فاطمه كه از اول تا حالا ساكت مانده بود، رو به عاطفه كرد: - سميه راست ميگه؟! عاطفه با سر تاييد كرد. فاطمه پرسيد: - چرا؟ - (چرا) چي؟ چرا جواب رد دادم؟! - چرا گفتي كه نمي خواي ازدواج كني؟ - برا اين كه نمي خوام زير بار يه مرد ديگه برم. همون مسعود براي هفت پشتم كافيه! - اولا كه همه مردها مثل مسعود نيستن. نمونه اش باباي خودت، باباي ماها، عَ... و يكهو جمله اش بريد. فكر مي‌كنم مي‌خواست بگويد (علي)! شايد هم به همين دليل بود كه موجي از شادي صورتش را پر كرد. عاطفه با لبخند مبهمي گفت: - نه بابا! اون بنده ي خدا هيچ شباهتي به مسعود نداره. از اتفاق خيلي هم ساكت و سر به زيره! ثريا خنديد: پس مباركه! راحله زير لب گفت: - حيف اون پسر نيست كه گير يه افعي مثل تو بيفته؟ فاطمه هم گفت: پس ديگه چه دردي داري كه ميگي (نه)! عاطفه سرش را پايين انداخت و با ريشه‌هاي فرش بازي كرد. - من كه با اصلش مشكلي ندارم. نگفتم كه ازدواج نمي كنم! من روي زمانش مشكل دارم. - مشكلت چيه؟ - ببين من الان دانشجوام! فاطمه خنديد: - خوب شد گفتي، و گرنه ما نمي دونستيم. خب ما هم دانشجوييم! - نه منظورم اينه كه هنوز دو سال ديگه مونده تا درسم تمام بشه. هنوز خيلي ديگه كار دارم. - مگه كسي جلوت رو گرفته؟! - الان نه، ولي اگه ازدواج كنم، چرا. اون وقت جلوم رو ميگيره.*
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
⚘﷽⚘ #به_وقت_رمان ☀️ #دختران_آفتاب ☀️ 🔸قسمت٩٠ جواب با لحني بين جدي و شوخي بود. اما براي ثريا هيچ ك
☀️ آفتاب ☀️ 🔸قسمت٩١ - نه منظورم اينه كه هنوز دو سال ديگه مونده تا درسم تمام بشه. هنوز خيلي ديگه كار دارم. - مگه كسي جلوت رو گرفته؟! - الان نه، ولي اگه ازدواج كنم، چرا. اون وقت جلوم رو ميگيره. نمونه اش اين همه بچه‌هاي ديگه ي دانشگاه. ديدي (ليلا رباني) به چه روزي افتاده؟ مجبور شد انصراف بده و بره بشينه تو خونه. يا همين (فيروزه ستاري) كه توي گروه شماست. يك ساله كه داره دنبال كارهاي طلاقش مي‌دوه ؛ از اين دادگاه به اون دادگاه. خودت كه ديدي يك ترم هم مشروط شد و عقب افتاد. اون هم دختري مثل اون كه يه موقع شاگرد اول گروه بود. سميه به تندي برگشت به طرف عاطفه: - تو چي كار به كار زندگي بقيه و مشكلاتشون داري؟ چرا فقط اون‌ها رو ميبيني؟! مگه فقط اون‌هان كه شوهر كردن. اين همه بچه‌هاي ديگه هم هستن كه شوهر كردن و آب هم از آب تكون نخورده! تازه شادتر و با نشاط تر هم شدن. مثل (محبوبه كسايي) كه ترم اول عقدش بود، حالا هم كه يك ساله عروسي كرده! فاطمه هم گفت: - ببين عاطفه! مراقب باش هيچ وقت اشتباهات و مشكلات بقيه تو رو نترسونه. از اون‌ها عبرت بگير. مراقب باش، ولي نترس! اگر ميبيني (ليلا) و (فيروزه) توي زندگيشون مشكل دارن، شايد به خاطر برنامه ريزي‌هاي اشتباه خودشون بوده. نا هماهنگي‌ها و بي برنامگي بوده كه اين طور زندگي رو برا اون‌ها سخت كرده، نه اين كه خيلي زود عروسي كردن و بچه دار هم شدن. بعد هم ديگه مشكلات بچه داري مزاحم درس خوندن و درس خوندن مزاحم زندگيشون شد. - آخه چه برنامه ريزي! چه كشكي! چه ماستي! فاطمه جون؟! موقعي كه (آقا) فردا فرمودن كه نمي خوام بري درس بخوني، بگير بشين تو خونه، من ديگه چي كار مي‌تونم بكنم؟ مادرِ را... قبل از اين كه عاطفه بتواند جمله اش را كامل كند، فاطمه صحبتش را قطع كرد. شايد در همان نگاه كوتاهي كه به راحله كرده بود، ديده بود كه او سرش را پايين انداخته و اخم هايش در هم رفته است. فاطمه گفت: - عزيز من! اين كه ديگه مشكلي نداره. خب يه دانشجويي يا يه آدم تحصيل كرده اي رو انتخاب كن كه با درس خوندن تو مشكل نداشته باشه. يا مثل خيلي از مردهاي ديگه تشويقت هم بكنه. همين (محبوبه كسايي) كه سميه گفت، مگه نشنيدي كه شوهرش روزهاي امتحان محبوبه، مرخصي مي‌گيره تا از بچه نگهداري كنه؟! - آخه تو هم حرفهايي مي‌زني فاطمه جون، چه طور من يه دانشجوي اس و پاس رو كه نه سربازي رفته، نه كاري داره انتخاب كنم؟! تازه فردا هم كه درسش تموم ميشه. دو سال طول مي‌كشه تا بره سربازي، بعد هم يكي- دو سال دنبال كار بگرده، تازه از كجا معلوم كه كار خوبي هم گيرش بياد؟! اين بار فهيمه بود كه اعتراض كرد: - د همين ديگه عاطفه خانم، شما كسي رو ميخواي كه همه چيزش تموم باشه و ايده آل، ولي خودت اگر فردا بهت گفتن مثلا (جهازت كو؟ ) مي‌گويي كه (من دختر تحصيل كرده ام، ديگه جهاز مي‌خواهم چي كار؟! ) عاطفه بهش برخورد: - يعني ميگي اين چيزها مهم نيست؟ اما فاطمه جوابش را داد: - چرا! مهمه عاطفه جان! ولي اين تويي كه بايد تشخيص بدي كدومشون مهم تره! حرف سر اينه كه تو بايد توقعاتت رو بياري پايين؛ يعني توقعات از دو طرف بايد كم باشه. اون وقته كه تو بايد ببيني كدوم پارامترها و خصوصيات برات مهم تره، اون‌ها رو در نظر بگيري. بقيه رو هم حتي المقدور از سرش بگذري. اخه اين نمي شه كه تو شوهري بخواي كه هم جوان و تحصيل كرده باشه كه بذاره تو ادامه تحصيل بدي و بري سر كار، هم يه آدم بازاري، پولدار و پخته باشه كه تو به چيزي احتياج نداشته باشي!* .... 🌸 .روح.شهـــدا.صلـــوات🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔴 ارتباط فاطمیه و مهدویت 🔵 فاطمه تنها یاور امام زمانش 🌕 بنی اسرائیل، حضرت موسی را تنها گذاشتند، گفتند: تو و پروردگارت بروید و بجنگید؛ ما این‌جا نشسته‌ایم حضرت موسی فرمود: پروردگارا! من جز خودم و برادرم را در اختیار ندارم. بین ما و این جماعت نابکار جدایی افکن. پروردگار فرمود: آرامش حرام شد، چهل سال در بیابان تیه سرگردان شوند، و بر فاسقان اسفناک نباش.... 🔺و نامردمان حضرت علی علیه‌السلام را تنها گذاشتند. علی ماند و فاطمه. گفتند: حق با شماست. بروید و بجنگید که اگر پیروز شدید به شما خواهیم پیوست. 🔹 حضرت علی علیه‌السلام ، فاطمه علیها‌السلام را خانه به خانه همراه می‌طلبید. گفت: خدایا! جز خودم و فاطمه را در اختیار ندارم. فاطمه علیها‌السلام خدا را شاهد گرفت که از آن قوم غضبناک است. ▪️ علی علیه‌السلام فرمود: خدایا! مرا از اینان بگیر. ▪️ فاطمه علیها‌السلام فرمود: خدایا! وفاتم را برسان. 🔺و این چنین شد که: آرامش و اتحاد بر آنان حرام شد. در زمین سرگردان شدند. وادی تِیْه امت (۱) و غیبت آغاز شد و همچنان بشریت حیران و سرگردانند... 🔹 تنها راه نجات بشریت از این حیرت و سرگردانی لبیک به پیام فاطمیه و بازگشت به سمت خیمه ی حجت خداست. 📚 (۱)تِیْه بیابانی است که بنی اسرائیل در پی نافرمانی خداوند چهل سال در آن سرگردان شدند. ـــــــــــــــــــ💕✨ــــــــــــــــــ ✍ @meysami2                 کانال طرح امین دبیرستان شهید میثمی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌸🍃🌸🍃 یک نهر آب وقتی شتابان به باغ می رسد، و تمام باغ را سبز و خرم می کند که میانه راه جوی های فرعی سر راهش سبز نشوند. وگرنه هر کدام قسمتی از آن را با خود می برند. در نتیجه هرچه پیشتر می رود، رمق و شتابش کم و کمتر می شود و دیگر یا به باغ نمی رسد و یا هم اگر برسد، نمی تواند همه را پوشش داده و سبز و شاداب نگه دارد. می خواهم بگویم یک جوان مثال همان نهر خروشان را دارد و نامحرمان کوچه و بازار حکایت همان بیراهه های فرعی، ومرد و زن و زندگی و خانه و کاشانه مثال باغ و گلستان را دارد. و اگر دین می گوید؛ چشمهایترا مراقب باش ، نمی خواهد تو را از لذائذ زندگی محروم کرده باشد، می خواهد خانه و کاشانه ات سبز و شاداب بماند. می خواهد بخاطر یک لذت حرام از لذت های پاک دیگر محروم نباشی. می خواهد لذت های بیشتری را تجربه کنی. پس چشمهایت را......... این چشمها لیاقت دیدن ⛅️مهدی را دارد اگر مراقبش باشیم. ـــــــــــــــــــ💕✨ــــــــــــــــــ ✍ @meysami2                 کانال طرح امین دبیرستان شهید میثمی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ما رو ببخش که یادمون می‌ره شما رو … . يَـٰٓأَبَانَا ٱسۡتَغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَٰطِـِٔينَ ما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیم اما تو بکش خط به خطای همه ی ما .