#پای_منبر_استاد
✅ مرحوم استاد فاطمی نیا :
"ذکری که توفیقات سلب شده را باز میگرداند"
🍃ماه رجب ، ماه #توبه است.🍃
🔸یکی از اذکار و ادعیه ای که اگر به معنای آن توجه کنیم بسیار موثر است ،
ذکر 💫" یا مُقیلَ العَثَرات"💫 است.
🔻(ای خدایی که لغزش ها را اقاله میکند و نادیده میگیرد )
🔹ما خدایی داریم که بسیار مهربان است و #گناهان ما را اقاله میکند ، به این معنا که اگر پشیمان شویم و #توبه کنیم ، اصلا با ما طوری معامله میکند مثل اینکه #گناهی مرتکب نشده ایم!
گاهی مواقع دراثر #گناه ، بعضی توفیقات از انسان سلب میشود ؛ اگر این ذکر را با توجه و حضور قلب در قنوت یا سجده خود بگوید ، توفیقات بازمیگردد.
.
📝از انچه بر دیگران گذشت، درست زیستن را بیاموزیم°';🕯;'`°
ـــــــــــــــــــ💕✨ــــــــــــــــــ
✍#فدایی_مولا
@meysami2
کانال طرح امین دبیرستان شهید میثمی
4_5981338380313560740.mp3
8.93M
#مولودی_امام_جواد_علیه_السلام
#مولودی_حضرت_علی_اصغر_علیه_السلام
مداح:#حاج_محمدرضا_طاهری👌💐👏👏
┅═┄⊰🌿༻🌺༺🌿⊱┄═┅
دل من دوباره شاد شاده
شب میلاد دو آقازاده
.
یا دلم میره دم شیش گوشه
یا کنار پنجره فولاده
.
ولیعهد رضا اومد
حیدر کرببلا اومد
.
شیش ماهه و جوونشون فرقی ندارن
برا گدای خونه شون کم نمیذارن
.
یا علی اکبر رضا
یا علی اصغر حسین
.
شب ذکر و خوندن قرآنه
یا علی علی بگو جانانه
.
عیدی مون تو دستای ارباب و
کربلا به امضای سلطانه
.
غلامی شون شده کارم
این خونواده رو دوست دارم
.
باید بگم از دل و جون یه تبریک امشب
به حضرت معصومه و حضرت زینب
.
یا علی اکبر رضا
یا علی اصغر حسین
.
شب عاشقی شب احساسه
شب گفتن از دو غنچه یاسه
.
یکی مثل مادرش زهرا و
یکی هم مثل عموش عباسه
.
بگه هر که پریشونه
حاجت میدن در این خونه
.
شب باب الحوائج و باب المراده
تو کربلا و کاظمین گدا زیاده
.
یا علی اکبر رضا
یا علی اصغر حسین
. #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
☀️ #دختران_آفتاب ☀️ 🔸قسمت١٠٠ اون شب بابا بعد از نمازش، سرش رو گذاشت روي مهر و زد زير گريه، نيم ساعت
⚘﷽⚘
#به_وقت_رمان
☀️ #دختران_آفتاب ☀️
🔶فصل سي و دوم
🔸قسمت١٠١
- نمي دوني چي كار دارن؟
جواب، حركت رو به بالاي شانهها بود.
- نه، نمي دونم. اون پايين تو راهرو ايستادن. خودت سري بهشون بزن.
فكر كنم هر چه زودتر بري بهتر باشه.
عاطفه نگاه كوتاهي به فاطمه كرد:
- تو هم با من مياي؟
- باشه!
فاطمه و عاطفه چادرهايشان را برداشتند و رفتند پايين. وقتي برگشتند، رنگ از صورت عاطفه پريده بود. بچهها با تعجب به همديگر نگاه كردند. نگران بودن عاطفه، بيشتر باعث تعجب شده بود. به غير از سميه كه واقعا نگران شد.
- چي شده فاطمه جان؟ اتفاق بدي افتاده؟
فاطمه نگاهي به عاطفه كرده و لبخندي زد:
- اون جوون الان دوباره اومده بود دم در و سراغ عاطفه رو گرفته بود. سرايدار هم بهش ميگه كه چند لحظه صبر كنه تا اون برگرده و ميياد و جريان رو به آقاي پارسا ميگه.
هيجان همه ي بچهها زيادتر شده بود.
- اما اتفاق بدش اينه كه وقتي هر دو بر ميگردن دم در، هيچ خبري از اون جوون نبود. غيبش زده بود.
ثريا در حالي كه با نگاه شيطنت آميزي، از كنار چشم هايش عاطفه را تماشا ميكرد، گفت:
- هي! انگار مسافرت اومدن با دختر شهرستونيها زياد هم بي خطر نيست.
من هم گفتم:
- تو هم كه دلت غش ميره براي همچين خطراتي.
بچهها اگر چه به اين شوخي خنديدند و عاطفه را هم مجبور كردند كه بخندد، ولي نگراني عاطفه به آنها هم سرايت كرده بود.
فاطمه ايستاد توي دهانه در، دستهايش را از دو طرف بازكرد و گذاشت روي چهار چوب در.
- بچهها مژده! يه خبر فوق العاده براتون دارم.
من گفتم: "چي هست حالا؟ "
- همين طور كه نميشه بايد مژدگاني بدين!
عاطفه همين طور كه دراتاق قدم ميزد، تعارف كرد:
- حالا چرا دم در؟! فرماييد داخل! اين طوري بده؟
ثريا نيم نگاهي به عاطفه كرد و با شيطنت خاصي پرسيد:
- نكند آقاي مرادي پيدا شدن؟
مسلماجواب اين سوال با عاطفه بود، نه فاطمه! چون هيچ وقت چنين سوالهايي رو بي جواب نميگذاشت!
- تو چرا جوش ميزني؟ مگه براي تو فرقي ميكنه؟
ثريا خنديد:
- چرا كه نه! ما كه مثل شما اصفهانيها خسيس نيستيم. خوشحال ميشيم يكي از ترشيدهها از توي كوزه در بياد!
فاطمه آمد داخل اتاق و دستهايش رو باز كرد:
- خيلي خب! ديگه بسه! آتش بس اعلام ميشه خبر اينه كه"درست كردن شام امشب به عهده ماست"
راحله غريد: " برو بابا دلت خوشه تو هم!"
فهيمه ناليد:
- واقعا كه! بايد هم براي چنين خبري مژدگاني بگيري!
عاطفه گفت:
- مژدگاني ات يه كتك مفصله كه باشه طلبت، هر وقت وقتش شد خبرت ميكنم.
سميه با تاسف گفت:
- اين هم از برنامه امشب! حرم رفتن، رفت براي فردا صبح، با اين خستگي كي ميتونه نيمه شب بره حرم.
و بعد رو به فاطمه گفت:
- آخه تو چطور دلت مياد اين تنها شب جمعه رو كه مشهد هستيم خراب كني! بابا! امشب...! امشب!....
و بعد ديگر چيزي نگفت. در عوض پريا جمله اش را كامل كرد:
- شب مراد است امشب! به به! به به!... چه شبي ميشه امشب!
من هم گفتم:
- واقعا كه چه استقبال گرمي كرديم از پيشنهاد فاطمه!
فاطمه هم شانه ايش را بالا انداخت.
- دقيقا همين طوره. من كه شرمنده شدم از اين همه روحيه همكاري و تلاش و كوششي كه در شماها ديدم!
را حله گفت:
برو بابا. تورو خدا بازي در نيار فاطمه جون! آخه اين هم شد كار كه توقع داري ما انجام بديم ديگه كي حال اين كار هارو داره! مگه چي شده؟
- عزيز دلم از قديم و نديم گفتن اين چند شب ديگران پختند و ما خورديم، اين يه شب رو ما ميپزيم، ديگران ميخورن، مگه نه فهيمه؟
فهيمه جواب داد:
- بابا ما اين همه راه رو از خونه فرار كرديم و اومديم مشهد، كه از زير كارهاي خونه فرار كنيم. حالا تو ميگي بلند شيم پخت و پز كنيم.*
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
⚘﷽⚘ #به_وقت_رمان ☀️ #دختران_آفتاب ☀️ 🔶فصل سي و دوم 🔸قسمت١٠١ - نمي دوني چي كار دارن؟ جواب، حركت ر
☀️ #دختران_آفتاب ☀️
🔸قسمت١٠٢
اين بار عاطفه طرف فاطمه گرفت.
- خب چه اشكالي داره. عوضش براي آينده ات هم خوبه. يه چيزي ياد ميگيري تا كمتر از مادر شوهرت غر بشنوي.
اما جوابش را ثريا داد:
- تو ميخواي ازدواج كني، بايد تمرين كني. ما براي چي ياد بگيريم؟
- نه اين كه تو تا آخر عمرت ور دل مامان جونت ميموني و هميشه اون برات اين كارا رو ميكنه! نه عزيز دلم! اين شتريه كه در خونه همه مون خوابيده.
ثريا دوباره ناراحت شد. اما فقط لبهايش را گزيد تا چيزي نگويد. فهيمه اما گفت:
- واقعا كه خيلي مسخره است! را حله پرسيد: "چي؟ "
- اين شتريه كه در خونه همه مون قراره بخوابه!
- چه طور؟! تو ناراحتي؟
- نه! من با ازدواج مشكل ندارم، ولي اين زور نيست كه ما توي اين چند روز اين همه راجع به نقش زنها توي سرو كله مون زديم، شعار داديم، هوار كشيديم، حنجره خودمون رو پاره كرديم، آخرش هم بريم بشينيم گوشه خونه و خودمون رو با شستن ظرفها و پخت و پز سرگرم كنيم.
ثريا آه عميقي از سينه بيرون داد.
- اي بابا چه اهميتي، چه نقشي؟! چه كشكي؟! چه ماستي؟! بابا زندگي ما زنها امروزه در چندتا چيز خلاصه شده. اگه پولدار باشيم و كلفت داشته باشيم كه كار هامون رو انجام بده، صبح تا شب نشستيم جلوي ميز آرايش و به خودمون ميرسيم تا عصر بريم مهموني هفتگي و جلسه فال قهوه و صد جور مهموني ديگه! موقعي هم كه خونه ايم بشينيم پاي تلفن و با اين و اون حرفهاي صد تا يه غاز بزنيم.
عاطفه سوالش را با يك چشمك همراه كرد: "و اگه بي پول باشيم...؟ "
- اگه هم بي پول باشيم و كلفت نداشته باشيم كی كارهامون رو انجام بده، خودمون بايد صبح تا شب رو توي يه آشپز خانه چرب و دود گرفته صبر كنيم و هي پياز داغ سرخ كنيم و لاستيكي بچه رو عوض كنيم. اين هم شد زندگي؟!
من كه از يه چنين نقش با اهميتي دلم به به هم ميخوره!
عاطفه خنده تمسخر آميزي كرد:
- حالا فكر ميكني شوهر اين خانم هاچه گلي به سر عالم و خودشون زدن كه زن هاشون نزدن، فكر ميكني شوهر اون زني كه توي آشپز خانه چرب و دود گرفته سر ميكنه، توي قصر كار ميكنه يا پشت كامپيوتره! نه عزيزدلم، نه خاله جون! شوهر اون زن هم يا كوره پز خونه و كار خونه عرق ميريزه يا توي يه مغازه نيم متر تاريك توي يه محله درب و داغون!
راحله زير لب غرغر كرد: "اينكه جواب نشد! "
فاطمه اول رو به همه بچهها كرد:
- منم با قسمتي از حرفهاي ثريا موافقم. اينكه ما زنها خودمون رو دست كم گرفتيم. در عين حال، خیلي از اين زنها و مردها هم چاره اي به جز سر بردن در يه زندگي سخت و فقيرانه ندارن.
و بعد رو به ثريا كرد:
- به نظر خود تو، نقش زن يا مهمترين نقشش در خانواده يه يا چي بايد باشه؟
ثريا شانه هايش را بالا انداخت:
- من از كجا بدونم. من كه هنوز ازدواج نكردم!
- پس بدون وقتي هم كه ازدواج كني وضعت خيلي بهتر از زنهايي كه مسخره شون كردي نيست.*
#ادامــــــه_دارد....
🌸 #شــادی.روح.شهـــدا.صلـــوات🌸
4_5990332363953931703.mp3
3.5M
🔊 #صوت_مهدوی
🎵 #داستان_صوتی_مهدوی
📝 به عهدی که بستی عمل کن
💬 راننده ی کامیون بودم و همیشه در سفر. زمستون چند سال پیش، باید باری رو از مشهد به تهران میبردم. از قضا برف و بوران شدیدی شروع شده بود. ولی مجبور بودم برم؛ اگه به موقع بار رو نمی رسوندم، جریمه میشدم. این شد که دلو زدم به دریا و راه افتادم...
📻 مجموعه داستان صوتی مهدویِ لحظه ی دیدار
(این داستان واقعی است)
ـــــــــــــــــــ💕✨ــــــــــــــــــ
✍#فدایی_مولا
@meysami2
کانال طرح امین دبیرستان شهید میثمی
«جمعههای رجب، راه بهشت نمایان است»
سید بن طاووس در 📚کتاب شریف اقبال، در فضیلت بسیارِ صد مرتبه قرائت کردن سوره مبارکه #توحید، روایتی را ذکر کرده است؛
... هر که در روز جمعه ماه #رجب صد مرتبه سوره #توحید را بخواند، این عمل در قیامت برای او نوری باشد که او را به بهشت بکشاند.
📚مفاتیحالجنان؛ اعمال ماه رجب
ـــــــــــــــــــ💕✨ــــــــــــــــــ
✍#فدایی_مولا
@meysami2
کانال طرح امین دبیرستان شهید میثمی
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
#مطلب_اول بسم الله الرحمن الرحیم 🌷رجب؛ ماهی كه خداوند جنگ با دشمنان را نيز ممنوع فرموده است، تا بر
👆ادامه ی 👇
#مطلب_دوم
🌸در مورد عظمت و اهميت ماه رجب توجه كنيد به روايت مشهوری از پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در كتاب اقبال سيد بن طاووس در اعمال ماه رجب و يا در كتاب المراقبات مرحوم آيت الله ملكی تبريزی (ره) كه به حديث فرشته «داعی» مشهور است.
🌸آن روايت عبارت است از اين كه:
خداوند يك ملكی در آسمان هفتم دارد كه اسم آن ملك «داعی» است.
🌸چرا جايگاه اين ملك آسمان هفتم است؟ چون آسمان هفتم مقام حقيقت محمّدی (صلی الله علیه و آله) است
🌸 يعنی اين روايت بر مقام پيامبرآخرالزمان (صلی الله علیه و آله) منطبق است.
📚#ماه_رجب_ماه_یگانه_شدن_با_خدا