4_5989903013253223666.mp3
11.43M
💠 رفتار با محتضر
🔆 به مردگان خود لا اله الا الله و کلمات فرج را تلقین کنید که....
🎙 میثم ذوالقدر
🔰 قسمت ۱۹۶ حلیه المتقین
👈 بازگشت به فهرست موضوعی
#حلیه_المتقین
🆔️ @meysamzolghadr
4_5987651213439539272.mp3
29.94M
🥀 سلام بر ابراهیم
🕊❣️شهید ابراهیم هادی
* رزمنده ای با خصایص پوریای ولی
* گل خوشبوی خدا
* الگویی برای قشر نوجوان
#صوت_سخنرانی
#رمضان_۱۴۴۶
#شب_بیست_و_پنجم
🎙میثم ذوالقدر
┄┅┅┅┅❁🖤❁┅┅┅┅┄
🆔️ @meysamzolghadr
161022_1216.mp3
6.84M
🔶 احکام شرعی
🔷 حکم دندان پزشکی در ماه مبارک رمضان
🔷️ حکم جویدن آدامس در زمان روزه داری
🎙 میثم ذوالقدر
👈 بازگشت به فهرست موضوعی
#احکام #مسائل_شرعی
#احکام_روزه
🆔️ @meysamzolghadr
4_5992197539401570058.mp3
13.06M
🔴 دستور ابلیس به جمعی از شیاطین بر بالین محتضر
🎙 میثم ذوالقدر
🔰 قسمت ۱۹۷ حلیه المتقین
👈 بازگشت به فهرست موضوعی
#حلیه_المتقین
🆔️ @meysamzolghadr
4_5992197539401570069.mp3
25.01M
🥀 سلام بر ابراهیم
💠 جایگاه شهادت از نظر مقام معظم رهبری
🕊داستان گمنامی شهید حسین موسیوند
🕊❣️شهید ابراهیم هادی و تفحص
#صوت_سخنرانی
#رمضان_۱۴۴۶
#شب_بیست_و_ششم
🎙میثم ذوالقدر
┄┅┅┅┅❁🖤❁┅┅┅┅┄
🆔️ @meysamzolghadr
میثم ذوالقدر
🥀 سلام بر ابراهیم 💠 جایگاه شهادت از نظر مقام معظم رهبری 🕊داستان گمنامی شهید حسین موسیوند 🕊❣️شهید
💠 شهدای گمنام، میهمانان ویژه حضرت زهرا(سلام الله علیها)💠
قبل از اذان صبح برگشت. پيكر شــهيد هم روي دوشش بود. خستگي در چهره اش موج ميزد. صبح، برگه مرخصي را گرفت. بعد با پيكر شــهيد حركت كرديم. ابراهيم خسته بود و خوشحال. ميگفت: يك ماه قبل روي ارتفاعات بازي دراز عمليات داشتيم. فقط همين شــهيد جامانده بود. حالا بعد از آرامش منطقه، خدا لطف كرد و توانستيم او را بياوريم.
خبر خيلي سريع رسيده بود تهران. همه منتظر پيكر شهيد بودند. روز بعد، از ميدان خراسان تشييع با شكوهي برگزار شد. ميخواستيم چند روزي تهران بمانيم،
دم درب مسجد وایستاده بودیم....
پيرمردي جلو آمد. او را ميشناختم. پدر شهيد بود.
لحظاتي بعد ســكوتش را شكســت و گفت: آقا ابراهيــم ممنونم. زحمت كشيدي، اما پسرم! پيرمرد مكثي كرد و گفت: پسرم از دست شما ناراحت است!! لبخند از چهره هميشــه خندان ابراهيم رفت. چشــمانش گرد شــده بود از
تعجب، آخر چرا!!
بغض گلوي پيرمرد را گرفته بود. چشــمانش خيس از اشك شد. صدايش هم لرزان و خسته: ديشــب پســرم را در خواب ديدم. به من گفت: در مدتي كــه ما گمنام و بينشــان بر خاك جبهه افتاده بوديم، هرشب مادر سادات حضرت زهرا (س) به ما سر ميزد. اما حالا، ديگر چنين خبري نيست!
🔆پسرم گفت: «شهداي گمنام مهمانان ويژه حضرت صديقه سلام الله علیها هستند!»
پيرمرد ديگر ادامه نداد. سكوت جمع ما را گرفته بود.به ابراهيم نگاه كردم. دانه هاي درشــت اشــك از گوشــه چشمانش غلط ميخورد و پايين مي آمد. ميتوانســتم فكرش را بخوانم. گمشــده اش را پيدا كرده بود. « #گمنامي! »
@meysamzolghadr