هدایت شده از بَچِّههِیئَتي
چون جوان بودیُ اکبر هم جوان بودُ مادر نیز هم..
هدایت شده از « اهل ِکربلاء »
زندگی شروع شد اون روزي ك زهرا گفت به مولا بلي :)
عدهای از مردم قریش، با حسادت و با طعنه میگفتند :
یا رسولالله ..
فاطمهات را، پارهي تنت را، با مهریهای ناچیز،
آن هم به ازدواج علي ك آه در بساط ندارد درآوردی ؟
حضرت فرمودند :
من او را به ازدواج علي در نیاوردم شبي ك به معراج رفتم،
خداوند او را به عقد عليبنابیطالب درآورد .
علي،ع درباره فاطمهاش گفت :
نگاهش، پناه ِخستگي هایم، دلش، قرار روزهایِ بی قراریم،
نه دلش را شکستم و نه دلم را شکست .
او آرام ِجانم بود ؛ و من آرام دلش : )
خاطرت میآید آن شب را ك در مه گم شدي،
تا کجاها رفته بودي ای مسلمان ..
هارداسان ؟!
« اهل ِکربلاء »
به علياکبرت قسم، خسته شدم (:
هر وقت از همهچی خسته شدي
این صوت و پلی کن (: