من خجالتی یا غیر اجتماعی نیستیم، من همینی هستم که فروغ فرخزاد میگه:
«نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم.
تحمل زندگی فامیلی را ندارم.
من آنقدر به تنهایی خودم عادت کردهام
که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم.
تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم
و نزدیک که میشوم میبینم اصلاً استعدادش را ندارم.»
مــmanــاه
باید یک گنجهای، کشویی، چیزی هم باشد که آدم «چه خوبه که هست»هایش را بگذارد توش؛ هر از گاهی که همهی آدمها ناامیدش میکنند از بودن، بازش کند، گنجینهاش را نگاه کند، دست بکشد، لبخند بدود توی صورتش، کشو را ببندد، یک نفس عمیق بکشد و برگردد به زندگی...
「@MahmmaN」
همیشه ترسیدم
کسایی رو ک دوست دارم،
یه روز از دست بدم...
اما باید از خودم بپرسم:
کسی هم هست بترسه از ایـنکه
یه روزی من رو از دست بده؟!