یه گُلِ کاکتوس قَشَنگ تو خونمون داشتم؛
اوایل بِهش میرِسیدَم! قَشنگ بود و جون دار...
کَم کَم فَهمیدَم با هَمه بوته هام فَرق داره!
خِیلی قَوی بود ، صَبور بود ، اَگه چَند روز بِهش نور و آب هم نِمیدادَم هیچ تغییری نِمیکرد؛
مَنم واسه هَمین خِیلی حَواسَم بِهِش نَبود.
به خیال اینکه خِیلی قَویه و چیزیش نِمیشه ،
هَر گُلی که خَراب میشد میگُفتَم کاکتوسه چِقَدر خوبه ! هیچیش نِمیشه ! اَما بازَم بِهِش رِسیدِگی نِمیکردم...
تا اینکه یه روز که رَفتم سُراغِش دیدَم خیلی وَقته که خٌشک شده، ریشه ش اَز بِین رَفته بود و فَقَط ساقه هاش ظاهِرِشو حِفظ کَرده بود...
خوب تَربین و قوی تَرین گُلم رو اَز دَست دادَم چون فِکر کَردم قَویه و مُقاوِم؛
مُواظِبِ خوب تَرین و قَویترین های زِندِگیمون باشیم...!
ما اَز بِین رَفتَنِشون رو نِمیفَهمیم چون هَمیشه یه ظاهِر خوب دارَند، هَمیشه حامی اند ، پشتِت بِهشون گَرمه... اَما بِهِشون رِسیدِگی نِمیکنیم...
تا اِینکه یه روز میفَهمی قَوی ها هَم اَز بین میرن...
「@MahmmaN」
به قول فروغ فرخزاد: برای همه خوب باش، آن کس که فهمید، همیشه در کنارت خواهد بود و آن کس که نفهمید، روزی دلش برای تمام خوبی هایت تنگ میشود.!
.
آدَمی که دوستَت دارَد
خیلی زود بَرایَت عادی می شوَد
حَرف هایَش، دوستَت دارَم هایَش...
و تو خیـلی زود کَلافه میشَوی
از بَهانه هایَش، اَشک هایَش، تَوقع هایَش!
و چون تَصور می کُنی که هَمیشه هَست، هَمیشه دوستَت دارد؛
هیچوقت نِگاهش نمیکُنی
نِگرانَش نمیشَوی
بَرای اَز دَست دادَنَش نمی تَرسی!
او هَمیشه هست اَما،
او هَم آدم است!
روزی که کارد به اُستخوانش بِرِسَد
کوله بارِ اَندوهش را بَرمیدارد
و بی سَر و صِدا می رود...
حِسی به مَن میگوید
آن روز
بی اِراده صِدایش می زنی
اَما
جَوابی نمی آید!
فقط
بَرایَت
جای پایَش میماند...