نمیدونم تاحالا تجربش کردی یا نه...
نگاه میکنی به پشت سر
میبینی چقدر بودی و چقدر نبوده کسی.
بعد یهو به حدی از خستگی میرسی که
هرچی میگردی هیچی پیدا نمیشه که بشه دلیل موندنت.
به قول مهران مدیری؛ "رفتن که دلیل نمیخواد، اون موندنه که دلیل میخواد."
و چقدر گم شدم توی این بی دلیلی....
یه تیکه از یه کتاب خوندم که واقعا حالمو خوب کرد، میگفت :
«از رها کردن نترس …هیچکس نمیتواند چیزی که مال توست را از تو بگیرد؛ و تمام دنیا نمیتوانند؛ چیزی که مال تو نیست را حفظ کنند ..»
همینقدر ساده و قشنگ !
مــmanــاه
زندگی مثل یک ترن هوایی میمونه...! بالا و پایین داره، اما این انتخاب خودته که جیغ و فریاد بزنی یا از
پنج شنبه ها
بسترِ آغوشم را
فرشِ حضورت میڪـنم ...
پاے بر ملحفهےِ سفیدِ تنم بڪَذار
تا زیرِ آلاچیقِ دنجِ تنهاییام
غنچهے ِاحساسم
شڪوفا شود ...
"اے تو دَم و همدَمَم" ....
مــmanــاه
یه دیالوگ غمگین هست که میگه: "کاری نکن ازت متنفر بشم، دوست داشتنت به اندازه کافی دردناک هست." مود":
یه دیالوگی هست
تو فیلم شبهای روشن که میگه:
"روزها فکر کردن فایده نداره!
صدا و نور و شلوغی، مزاحمِ خیالبافیِ آدمه!
باید صبر کرد تا شب بشه..."