نفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیست!
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی
در خاطر من
گریه میانگیزد.
مــmanــاه
•••
در نامه اش پرسيده بود ؛
بى من خوشبختى؟
دردم تازه شد،
بال و پرم را چيده بود و از پرواز مى پرسيد...
مــmanــاه
و سال دیگر وقتی بهار با آسمان پشت پنجره هم خوابه میشود و در تنش فوران می کنند فواره های سبز ساقه
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت:
دروغ
دروغ
دروغ
که میگوید مأیوس نباش؟
من امیدم را در یأس یافتم...
مهتابم را در شب،
عشقم را در سالِ بد یافتم.
و هنگامی که داشتم خاکستر میشدم
گُر گرفتم.
زندگی با من کینه داشت، من به زندگی لبخند زدم
خاک با من دشمن بود،
من بر خاک خفتم.
چرا که زندگی سیاهی نیست...
چرا که خاک خوب است
و اینها را تو به من آموختی.
معمولا به کسایی که دوسشون داری بیشتر از یه بار فرصت میدی، این حس که هنوز انگار نمیخوای از دستشون بدی با اینکه میدونی لیاقتشو ندارن، و این غمگین ترین ضعف یه آدمه.