eitaa logo
اَنیس.
21 دنبال‌کننده
39 عکس
16 ویدیو
0 فایل
به نام حضرت عشق؛ با عشق، زِ عشق مینویسم... بی عشق نخوان. متن هایی که امضای "انیس نویس" دارند، ساخته ذهن خود بنده می باشد. لطفا بدون ذکر نام کپی یا فوروارد نکنید. ارتباط 👈🏻 @mmianis
مشاهده در ایتا
دانلود
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محبوب عراقی من اندکی مانده تا نفس بکشم در هوایی که نفس های تو هست ترسم که این دنیا مرا در خود ببلعد و آسمانها بر زمین فرود آیند... آن زمان که من هنوز تورا ندیده ام. تو دستی داری بالای همه دست ها که کسی روی دستت نمی زند.... دستم را رها نکن. اَنیس نویس
«سبک تر از آن بودند که بمانند، سنگین تر از آن بودیم که به دنبالشان برویم»
شب از نیمه گذشته و چشمام سوز خواب و خفتن گرفته از سحر بیدارم و تا همین الان فقط دوبار به مدت چند دقیقه فرصت کردم پلکم رو روی هم بگذارم تا اندکی از زهر خواب چشمم کم بشه. حالا که چایی تموم شده و برقا خاموش حالا که نشستم اینجا و دارم قلم می زنم ، همگی به لطف توست اسم قشنگت روی کتیبه ای که به دیوار وصل شده، گاه گاهی با بند دلم بازی میکنه و این بغض و خستگی رو تا مرز فرو پاشی پیش می بره اما عزیز دلم... من این یک سال که مثل ده سال گذشت رو دارم لا به لای لباس ها و دارو ها و وسایلم توی کوله پشتی همیشگی ام جا میدهم. می خواهم وقتی رسیدم، برایت بازش کنم و یک به یکش را به همان اندازه که نشد نتوانستم و اجازه نداشتم که ابراز کنم و تخلیه شوم... با تو باهم گریه کنیم اگر بخواهم در یک کلام حالم را توصیف کنم، هرچند که در وصف نمی گنجد اما، می گویم خسته ی زخمی آنقــدر خسته ام که اگر کسی سمتم حمله کند با تیزی زبان و تندی رفتار، پا به فرار یا اقدام به دفاع نمی کنم. آواری روی سرم ریخته که آجری هم به آنها اضافه شد... خب که چه؟ اما لیلای دلم تمااام زخم های جسم و روحم فدای یک زخم تنت فدای خستگی نگاهت و خونی لب هایت. باز هم اگر بنا بر صبر و سکوت باشد، می ارزد که مادرت مرا بپذیرد که آبرومند شوم که تو آبرویم شوی.. اَنیس نویس. شنبه 18/5/404
مثل دختری که عروس خانه ی رنج شده... بازگشت به خانه پدری بسی شیرین بود. بابا علیِ اَنیس.
صبور باش، یک ماه دیگه پائیز میاد. 🍁🪵☕️
زندگی اگر چای بود... یکی میشد چای ایرانی یکی چای عراقی یکی چای سبز یکی هم چای ترش شایدم یکی چای ماسالا بود مثلا تو میشدی چای ایرانی که با هل و دارچین و گلاب دم شده که عطرش هوش از سرت می پرونه و گرماش خستگی رو از تنت محو میکنه. از رنگ قشنگشم نگم برات... سرخیش میزنه به سرخی خونِت و تو رگ هات یکی میشن. اگر تو چایی بودی میشدی یه همچین چایی.... اون وقت من یه شاخه نبات زعفرونی از تبارِ خراسون، برمیداشتم و می نشستم کنارت باهم میشدیم یه چای نباتی که درمون همه درداست، به جز قطعی دست و پا. ولی صد حیف که زندگی به خوش عطری چای ایرانی و شیرینی نبات خراسان نیست گاهی وقتا بعضی زندگیا ترکیبیِ از غلظت چای عراقی و سردی چای سبز که یهو میبینی مثل چای ترش فشارت و میارن پایین و مثل چای ماسلا یه عده اصلا باهات حال نمیکنن و تورو عضوی از خودشون نمیدونن . اون وقت دیگه خبری از نبات هم نیست. الان من یه همچین ترکیبی ام که مزه تلخ چای ایرانی میده بدون هیچ شیرین کننده ای ولی خب طرفدار های خودمم دارم که تعداشون زیاد نیست شاید تو اَنیس نویس.
"تو لایق شنیده شدنی"
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آبی چشم هایش آنقدر ها هم زیبا نبود. فقط، گاهی احساس میکردم مانند اقیانوس مرا در خودش غرق میکند 🌊 در وا نفس های غرق و مرگ لبخندش قایق میشد و نجاتم میداد. من جانم را مدیون لب هایش بودم. اَنیس نویس
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو آمدی و از نام اعظمت، عطر رحمت جهان را گرفت، محمّد؛ اَنیس نویس
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گوشه حرمت کنار درب ضریح جا شدم درستش این است بگویم جایم دادی... وگرنه که در آن شلوغی مگر به همین راحتی هاست؟ که گوشه ای دنج رو به روی ضریح در آن زاویه ی خوب بنشینی و درد دل کنی؟ هیچ شبی هم نه ، شب شهادت؟ راستش فرصت کم بود و حواس پرتی زیاد فدایت شوم نشد بگویم آنچه در دل دارم حالا که دیگر شب از نیمه گذشته و من سر پر سودایم را این چنین بر کاغذ و قلم تحمیل میکنم.... تو بخوان و بشنو و ببین که من باز در سوگ مادری باز با نام معصومه نشستم اشک میریزم و غصه میخورم و عزادار خواهر سلطان مشهدم مرا دخترت بدان ما بچه های همین خانه ایم آغوشِ اَمنِ اَنیس اَنیس نویس
مهربان ناآشنا... که روزی جهانم در تو خلاصه میشد؛ بسیاری از احساسات درونم، به خواب مرگ فرو رفتند قاتل بسیاری از آنها خودم بودم. اَنیس نویس.