عزیز من
نمیدانی شبها چقدر لذت بخش اند
سکوت خاموش آدمها
تاریکی چشم نواز آسمان
تنهایی رهائی بخش نیمه شب
و چشمه شعری که ناگاه می جوشد...
تمامش زیباست
این شب، فقط تورا کم دارد مهربانم.
اَنیس نویس
روی طاقچه دلم گرد غصه نشسته ست
چون تابلویی عیان و چشم گیر که نگاه هارا به سوی خودش میکشد
کاش تو بودی
درآغوشم میگرفتی
و من اشک میریختم بدون اینکه حس کنم تو مرا ضعیف میبینی
با من حرف میزدی...
آرامم میکردی و من از آشوب دلم برایت میگفتم
جایت اینجا بسیار خالیست
و من این خلا را به خدا شکایت می برم.
تو نعمت محروم من بودی.
عزیز من!
من بسیار غمگینم و تو بسیار دور
اَنیس نویس.
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیر نبینن حسودا
قد و بالات نظر خورد
ای گل ارغوانم
شاخ و برگت تبر خورد.
https://eitaa.com/mianis
عزیز غیور من!
قهرمان شیر دل!
حالا دیگر چهل روز و شب گذشت از آن سحرگاه هولناک...
که خبر آسمانی شدنت زانوانم را سست کرد و پشتم را خالی.
جایی خوانده بودم" دخترانی که پدر از دست می دهند هرجای زندگی به مشکلی بخورند دوباره برای پدرشان گریه میکنند"
بابای امت
من حالا چون دخترکی یتیم هربار اگر گرد غصه ای روی دامنم بنشیند، دوباره و دوباره برای تو گریه میکنم و دست امنیت تورا می جویم.
من حتی فرصت عزاداری برای تو پیدا نکردم.
قصه ی غصه ما سر دراز دارد
من میگویم چیزی نیست تو بخوان سخت گذشت.
دوستت دارم.
مخاطبِ "بچه های عزیز من"
اَنیس نویس
و خیلی تنهام
فَقَد هَرَبتُ اِلّیک
وَ وَقَفتُ بَینَ یَدَیک
مُستَکینا لَک مُتَضَرِّعاً اِلَیک
رحم کن
بر این اسکلت آسیب پذیر
و این جسم کم خون
و این چشم کم نور
و این تن رنجور
چرا که نور تویی
خون تویی
روح تویی
ما عبد توییم و محبوب تویی
اَنیس نویس
کسی نمیداند در این مدت چه توانی خرج کردهام تا مقابل افکارم بایستم و یکباره همه چیز را تمام نکنم .
قربانت شوم آرام باش.
باران و تگرگ تمام میشود
آسمان دیگر غرش رعد و برق نمیکند
ابر های باران زا اشک هایشان تمام میشود و این باد شدید خشمش فروکش میکند
آخرش ما می مانیم و رنگین کمان
و نور ملایم آفتاب که بوسه بر گونه مان میزند و نوازشمان میکند.
آنگاه تورا گرم درآغوش میگیرم
جانانم.
اَنیس نویس
زمان:
حجم:
51.8K
برای من وقت خالی کن
میان تمام مشغله های روزمره ات
به اندازه یک فنجان چایی خوردن و صحبت کردن از خودت...
برایم وقت خالی کن.
من چایی را دوست دارم
چایی در فنجان
چایی با تو
و تو...
تورا بیش از هرچیزی دوست دارم.
اصلا تورا دوست دارم، که چاییِ با تو دوست داشتنی میشود
وصحبت کردن لذت بخش
برای دوست داشتنی هایم وقت بگذار.
من تورا دوست دارم.
اَنیس نویس
و شعر پایان یافت
و غم ها لطیف شدند.
موج صدای تو در جانم طنین انداخت
و من دوباره از نو عاشق شدم.
تو میتوانی ساعت ها حرف بزنی،
برایم شعر بخوانی
قصه های ناگفته بگویی و من،
بی آنکه خسته شوم
تورا بشنوم.
اَنیس نویس