و خیلی تنهام
فَقَد هَرَبتُ اِلّیک
وَ وَقَفتُ بَینَ یَدَیک
مُستَکینا لَک مُتَضَرِّعاً اِلَیک
رحم کن
بر این اسکلت آسیب پذیر
و این جسم کم خون
و این چشم کم نور
و این تن رنجور
چرا که نور تویی
خون تویی
روح تویی
ما عبد توییم و محبوب تویی
اَنیس نویس
کسی نمیداند در این مدت چه توانی خرج کردهام تا مقابل افکارم بایستم و یکباره همه چیز را تمام نکنم .
قربانت شوم آرام باش.
باران و تگرگ تمام میشود
آسمان دیگر غرش رعد و برق نمیکند
ابر های باران زا اشک هایشان تمام میشود و این باد شدید خشمش فروکش میکند
آخرش ما می مانیم و رنگین کمان
و نور ملایم آفتاب که بوسه بر گونه مان میزند و نوازشمان میکند.
آنگاه تورا گرم درآغوش میگیرم
جانانم.
اَنیس نویس
زمان:
حجم:
51.8K
برای من وقت خالی کن
میان تمام مشغله های روزمره ات
به اندازه یک فنجان چایی خوردن و صحبت کردن از خودت...
برایم وقت خالی کن.
من چایی را دوست دارم
چایی در فنجان
چایی با تو
و تو...
تورا بیش از هرچیزی دوست دارم.
اصلا تورا دوست دارم، که چاییِ با تو دوست داشتنی میشود
وصحبت کردن لذت بخش
برای دوست داشتنی هایم وقت بگذار.
من تورا دوست دارم.
اَنیس نویس
و شعر پایان یافت
و غم ها لطیف شدند.
موج صدای تو در جانم طنین انداخت
و من دوباره از نو عاشق شدم.
تو میتوانی ساعت ها حرف بزنی،
برایم شعر بخوانی
قصه های ناگفته بگویی و من،
بی آنکه خسته شوم
تورا بشنوم.
اَنیس نویس